|
کوهدشت سیتی بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد
|
با سلامی دوباره خدمت همه دوستان خوبم ، مدتی بود نبودم ، بماند به چه دلایلی!! اما ... بازهم می خواهم بنویسم این بار با رویکردی حدید ، سعی می کنم حداقل هفته ای یکبار بنویسم امیدوارم بازهم مرا همراهی کنید ممنونم موضوعات مرتبط: دل نوشته ها [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 8:6 قبل از ظهر ] [ فضول کوهدشتی ]
[ ]
هژبر میر تیموری خوشحال مه عسگه ، چه ایامی بی نه قصه جنگو ، نه قیامی بی نه بکُش بکُشو ، نه بگیر ببندعه صوتا گه شو، هربوشوبخند یه شهر گجر، عر بیابونی چندگله کوچه و، چندخیابونی کوه له دوری، چوحلقه ی داس عر وسط حلقه، شهری چوالماس دشتی سرسبزو، پرگیا و پوینه موج شقایق و، هرگل باوینه خوشحالمه عسگه، ( ادامه را کلیک کنید ) ادامه مطلب [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 7:43 قبل از ظهر ] [ فضول کوهدشتی ]
[ ]
[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 3:13 قبل از ظهر ] [ فضول کوهدشتی ]
[ ]
معمولاً درون وبلاگم مطالبي در زمينهي اطلاعات آماري، خبري، تاريخي يا ادبي قرار ميدهم، اما اتفاقي كه ديروز شاهد آن بودم، مرا وا داشت تا سنتشكني كرده و به پاس آشنايي با يك هماستاني شريف و خدمتگزار چند سطري در مورد او بنگارم:مراسم معارفه مدير كل جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان ساعت 11 روز سهشنبه 12 بهمن 1389 با حضورمحمدجعفر محمدزاده معاون مطبوعاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، دكتر حبيبالله دهمرده استاندار لرستان، علي چراغيان معاون سياسي- امنيتي استاندار و عدهاي ديگر از مسؤولين استان در سالن شهيد آويني ارشاد خرمآباد آغاز شد. بالاخره متولي جديد اداره كل فرهنگ ارشاد و اسلامي استان پس از 4 ماه كه دوست خوب و همكلاسي سابقم امين كمالوندي به عنوان سرپرست در اداره كل مشغول خدمت بود، معرفي شد: حجتالاسلام علي اسماعيليان. آقاي اسماعيليان در نخستين روز معارفه به دل اكثر اهالي فرهنگ، هنر و مطبوعات استان نشست و همگان او را كه اصالتاً اصفهاني است، فردي خوش برخورد و مهربان يافتند. وي با صبر و حوصله به پرسشهاي جماعت كنجكاو خبرنگار پاسخ داد... به هر حال دوران مديريت سيد عارف علوي نيز همچون محمدباقر نظري، عليقلي نعمتيزاد، علي مرادي، حسين محمديان و حسنزاده كه ظرف 15 سال اخير در رأس مجموعه ارشاد استان بودهاند پايان پذيرفت تا از اين پس، فقط آيندگان و تاريخنگاران در مورد عملكرد آنها در طول دوران مديريتشان به قضاوت بنشينند. بالطبع هر كدام مردميتر بودند و كوشاتر، از تيغ تيز نويسندگان و قاضيان ناريخ لرستان در امان مانده يا ذكر نيكيهايشان به عنوان باقيات صالحات، توشهي آينده و آخرتشان در اين زمينه خواهد بود. آقاي علوي در مراسم توديع خود حضور نيافت، اما با اهداء لوح سپاس و نمایش كليپي 5 دقيقهاي از اتفاقات دوران مديريت او، يادي هم از مدير كل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي استان شد. اما آنچه در مراسم معارفهي مدير كل جديد براي من جالب بود گفتههاي حاج محمدجعفر محمدزاده معاون مطبوعاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بود كه باعث شد من و حضاري كه براي اولين بار پاي صحبتهاي این مسوول جوان مينشستيم، بر شرافت و بزرگواري او درود بفرستيم و بگوييم: « نميري كُرِ لر، شيرت حلالت » محمدزاده را از طريق وبلاگ مشتركاش با ساسان واليزاده به نام «گفتار سبز» ميشناختم اما هنوز او را از نزديك زيارت نكرده بودم. قضاوت در مورد انسانهایی که آنها را ندیدهایم دشوار است، اما در همان فضاي سايبر نيز او را جواني كوشا و صاحبقلم يافتم كه در آينده مايهي فخر و مباهات قوم لر خواهد بود. هماستاني كوهدشتيالاصلم، بسيار مسلط و دلنشين نكاتي پيرامون وضعيت فرهنگ، هنر و مطبوعات لرستان عنوان كرد و از آن جمله به خدمات بيبديل سيدفريد قاسمي بزرگمرد لرستاني عرصهي مطبوعات كشور كه از دههي 70 باب نويني در زمينهي لرستانپژوهي گشود، اشاره نمود و پيشنهاد كرد كتابخانهاي مختص 6 هزار جلد كتاب منتشر شده توسط مولفين لرستاني تأسيس شود و خودش نيز قول داد كه در اين زمينه ياريگر مدير كل جديد ارشاد لرستان باشد. وي در ادامه به آروزي اكثر فعالان حوزهي مطبوعات استان نيز اشاره نمود و گفت: پس از فراهم شدن زيرساختها نظير راهاندازي چاپخانهي مجهز، به زودي بستر لازم براي شروع به كار يك روزنامه در لرستان را فراهم خواهيم نمود. محمدزاده پس از پايان مراسم معارفه نيز زير ذرهبين خبرنگاران قرار داشت و با حوصله و متانت به گفتههاي آنها پاسخ داد. بعد هم براي اين كه مرد عمل باشد، سريعاً راهي دفتر استاندار شد تا پيگير اجرايي شدن هر دو قولش در مورد تأسيس كتابخانه و روزنامه در استان شود. قرار بود ساعت 14 در اداره كل ارشاد با مديران مسؤول نشريات و خبرگزاريهاي استان ديدار كند كه به دليل طولاني شدن مذاكراتش با استاندار با 45 دقيقه تأخير در محل حاضر شد اما اهالي مطبوعات استان هرگز به اين تأخير بردار مهربانشان اعتراضي نكردند، چرا كه ميدانستند فرزند برومند لرستان براي عملي كردن گفتههايش در مدت كوتاه حضور در استان، با تأخير به آن جا رسيده است. به هر حال نشست با اظهارات اهالي مطبوعات استان آغاز شد و محمدزاده با وجود خستگي شديد ناشي از حركت شبانه به لرستان و حضور در مراسمهاي مختلف از صبح تا آن لحظه، با دقت، صبر و حوصله پاسخگوي بيانات هماستانيهايش بود. من هم قصد گلايه از وضعيت دشوار حاكم بر حوزه چاپ، نشر و توزيع مطبوعات در لرستان را داشتم كه پس از استماع گفتههاي محمدزاده در مورد پايداري انسان در حل مشكلات و دشواريها، فقط به ذكر لزوم تعجيل در راهاندازي روزنامه در استان پرداخته و از ذكر ساير نكات صرف نظر نمودم. نکتهاي دو ماه پيش نيز در نشست اتاق فكر اهالي مطبوعات استان آن را به اطلاع دكتر دهمرده استاندار محترم و پيگير لرستان رسانده بودم و هزينههايي بالايي را كه در زمينهي چاپ كتب و نشريات در خارج از استان به دليل نبود چاپخانه مجهز صرف ميشود را به اطلاع ايشان اطلاع دادم. محمدزادهي سختكوش پس از ما هم با جماعت چاپخانهدار لرستان به گفتوگو پرداخت تا روزي پرثمر در حوزهي فرهنگ لرستان سپري شود. اينها را نوشتم تا به دفترچه خاطرات تاريخيام بيافزايم: در يك روز خوب خدا، یک بندهي خوب خدا را بيشتر شناختم. نسبت به اين هماستاني خدوم، الفتي در دلم ايجاد شد تا از اين پس، براي موفقيت او دعا كنم و بگويم: نميري كُرِ لر ، شيرت حلالت منبع : فر نیوز [ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 7:5 بعد از ظهر ] [ فضول کوهدشتی ]
[ ]
می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد. هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت. از قرار معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود. نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند. مرد روستایی همین کار را کرد. امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت: «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟» خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!» امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟» خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت:«من!» امام جماعت بار سوم گفت:«آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟» خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت:«من!» سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو [ سه شنبه نهم آذر 1389 ] [ 11:27 بعد از ظهر ] [ فضول کوهدشتی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |