بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد |

این مرد با زبان ساده و بی پیرایه اش چیزهایی به من گفت که راستش نمی توانم بخشی از آنها را باز گو نمایم چرا که به خیلی ها بر می خورد ! و حالشان بد میشود ، بعلت اینکه عده ای هنوز یاد نگرفته اند که میشود از انتقادها در جهت ارتقاء استفاده کرد و منتقد بی نوا را به باد رگبار می گیرند و تهدید ها و ...
این مرد به عبارتی ساده تر حقش را میخواهد ، در این سرما و در این سن و سال او دغدغه نان زن و بچه اش را دارد ، آیا برای او و امثال دوستانش که در میدان مرکزی شهر کوهدشت چنین بدور آتش گرد آمده اند تا شاید کسی آنان را به عنوان کارگر روز مزد بر سر کار ببرند برنامه ای داریم ، بدون تردید جواب منفی است ، دعا می کنم آه این شهروندان دامن مسئولین بی ... را نگیرد .
لطفاً عکسها را در ادامه مطلب ببینید
کوهدشت میزبان خوبی برای شهیدان گمنام نیست
مسئولین شهرستان کوهدشت اگه یکی از این شهیدان فامیل شما بود مزارش همین جوری بود ، والله قباحت داره ، این دیگر آخر آبروریزی است ، من علیه همه شما که اینگونه نسبت به این شهیدان بی توجه هستید درنزد خدای مهربان شکایت خواهم برد و همچنین از همه خانواده های شهدای مفقودی که شهیدانشان در شهر ما دفن شده است عذر میخوام چرا که ما لیاقت این میزبانی را نداریم ، قریب به یکسال از دفن این شهدای عزیز در محلی نامناسب می گذرد اما نه از یاد بود خبری است و نه فکری برای آن شده است و اگر همه شده است هیچ گونه اطلاع رسانی انجام نشده است ، همین جا از مردم تقاضا می کنم در اقدامی خود جوش مسئولین بی توجه شهر را هشیار نمایند و با کمک های مردمی هر چه زود تر این مزار ها را به نحوی شایسته درست نمایند . میزبانی شهدا لیاقت میخواهد که ما نداریم ، تعارفی هم ندارد ، عکسها گویای همه چیز است
لطفاً عکسها را در ادامه مطلب ببینید
دلتنگي های پیشکسوتان جهاد و شهادت

اگر نگه داشتن يك موهبت، از بدست آوردن آن مشكلتر نباشد، مطمئنا آسانتر نخواهد بود . با بررسى عملكرد ديروز و امروز بعضىها در مىيابيم كه هزاران فرسنگ فاصله وجود دارد; ديروز بر قلههاى رفيع اخلاص و تقوا و امانتدارى جاى داشتند ولى امروز به قعر گودال عافيتطلبى سقوط كردهاند . افول ارزشهاى انسانى در زندگى بعضى آدمهاى پر ادعا، مرادلتنگ و نگران كرده است; من دلتنگم كه مبادا عافيتطلبى، راه آخرتطلبى را مسدود نمايد . من و دوستانی كه شاهد فداكارى پيشكسوتان جهاد و شهادت در صحنههاى ايثار بوده ایم، امروز دلتنگیم نكند اين قشر عظيم و كارآمد كه در روز نياز از آستين نصرت الهى بيرون آمد و حمايت ازآرمانهاي انقلاب وارزشهارا جانانه به عهده گرفت، به فراموشى سپرده شود.گرچه از روزهاى خوف و خطر سالها گذشته، اما نیک میدانیم كه سلامت امروز مديون مقاومت بىبديل ديروز است .دلتنگي بسيجيان دوران دفاع مقدس اين است كه مبادا مسؤولين در حفظ و نگهدارى از اين گنجينه معرفت كوتاهى كنند.آري آن بسيجي كه دردهه هاي شصت وهفتادبراي صيانت ازحريم سياسي،خاكي ،فرهنگي،اقتصادي و...ازهمه چيزخودگذشته ولي به فراموشي سپرده شده وعنوان آن رابعضي هابراي گرفتن امتيازاتي بخوداختصاص دادند. بسيجى كه بىهيچ چشم داشتى هستى خويش را در طبق اخلاص نهاده و در پرمخاطرهترين صحنهها براى حفظ آرمان و ارزشهاى انقلابش جانفشانى كرده است، امروز دلتنگ است نكند مرفهين بىدرد و مدعيان بىهنر امروزى يعنى همانهايى كه در سالهاى خون و خطر از اداى تكليف الهى سرباز زدند، امروز به سرنوشت انقلاب حاكم شوند. بسيجی دلتنگ است نكند آنهايى كه با فرهنگ سنگر و خاكريز و كميل و عاشورا بيگانهاند و صاحب هيچ قبرى در مزار شهدا نيستند و دستشان تابوت شهيدى را لمس نكرده است، وارث دستاوردهاى شهيدانمان شوند.
راستش نمی دانم برای این مطلب چه تیتری بزنم ٬ خیلی تیترهای جالب به ذهنم رسید ٬ همه هم به نوعی مناسب مطلب هستند ٬ ولی انتخاب سخته ٬ بخاطر همین هم با پوزش از شما برای این مطلب میخوام چند تیتر بزنم .

موءذن سحرهای رمضان کوهدشت دیگر اذان نمی گوید
قدیمی ترین موءذن کوهدشت دارفانی را وداع گفت
مردی که پنجاه سال نماز شبش ترک نشده بود از دنیا رفت
قاسم امرایی پیر غلام امام حسین دارفانی را وداع گفت
نماد عاشورا در کوهدشت امسال خاموش بود
و بلاخره
( دو طفلان مسلم کوهدشتی امسال بی بابا بودند)
یک - همه تیترهای بالا در مورد مردی است که مردم کوهدشت سالهای متمادی به بودنش در روزهای عاشورا عادت کرده بودند ٬ عاشورا را با قاسم تعزيه خوان بهتر و زیباتر درک می کردند ٬ او که بی ریا و با اخلاصی مثال زدنی نمادی کامل از یک پیرو و پير غلام امام حسین بود در روزهای محرم و مخصوصاً شب و روز عاشورا برای خودش برنامه ای خاص و منحصر به فرد داشت ٬ اگر بگویم او به تنهایی یک هیئت بود بدون تردید اغراق نیست ٬ ساعت ۸ شب عاشورا خود را گل مالی میکرد و تمام تکیای شهر را با نوای شیرین و دلنشین آقام هی رو آقام هی رو می گشت ٬ من که سالها با این صدای خو گرفته ام الان که این مطلب را می نویسم با چشماني اشك آلود صدای حزن آلود و منحصر به فرد قاسم امرایی مردي با صفا و عاشورايي در گوشم طنین انداز است٬بدون شک حزن صدای او برای خیلی ها از کوهدشتی های اصیل خاطره انگیز است . قاسم امرایی مردی بود که نه از سر ریا ٬ بلکه با معرفت و شوقی زایدالوصف آقا و مولایش را صدا میزد و بعضاْ به اعتراض های کوته فکران که گاهی نگاهی تنگ نظرانه به صفا و سادگي او كه در واقع معرفتي زيبا نسبت به سرور شهيدان بود داشتند فقط یک جمله می گفت : شما نمی دانید ٬ اين نوعي عاشقي است بين من و مولايم حسين و براستی الان برای همه مشخص شده است که محبوبیتی که در طی سالیان تعزیه خوانی داشت بی ارتباط با اخلاص ٬ صفا ٬ و كعرفت واقعي او نبود ٬
دو - درزمانی که کوهدشت فاقد برق و به تبع سیستمهای صوتی امروزي بود با صدا و حنجره خاص خود در چهار جهت اذان را برای مردم می خواند تا جایی که مردم آنزمان به نوای دلنشین اذان قاسم اذان چی عادت کرده بودند ٬ این عادت او تا زمان رحلتش و بخصوص در سحرهای ماه مبارک رمضان هیچ گاه فراموش نشد ٬
سه - یکی ازاقوام که مراودات زیادی با او داشته است می گفت : این مرحوم هیچ وقت آلوده به حرام نشد و به همين سبب خداوند هیچ وقت سعادت خواندن نماز شب را از او سلب نکرد ٬ به نقل ازعلی محمد امرایی فرزند ارشد اين مرد بزرگ شنیدم که شبی از طبقه بالای خانه صدای گریه ای می آمد ٬ سراسیمه به طبقه بالا رفتم به محض اینکه لامپ را روشن کردم صدا خاموش شد ٬ متوجه شدم که صدای پدرم بود وقتی جویای احوالش شدم با اکراه گفت : در حال راز و نیاز با امام حسین بودم ٬نگران نباشيد ٬گريه ام بخاطر همين بود. ایشان در ادامه بیان داشت : پدرم فقط روز ها و ایام محرم عاشورایی نبود بلکه در تمام سال ذکر و نام امام حسین بر لبانش بود تا جایی که در آخرین لحظات عمر همچنان نام زیبای حسن بر لبان او جاری بود ٬
چهار ـ یکی از شهرداران سابق کوهدشت که الان دوستی خوبی با هم داریم وقتی متوجه شد میخوام در مورد این مرد بزرگ مطلبی بنویسم به یاد خاطره ای از ایشان افتاد و آنرا را چنین بیان داشت : زمانی که شهردار کوهدشت شدم چند بار ایشان را دیدم و از آنجایی که بنا بر شخصیت بارز دینی ایشان همیشه عرض ارادت از اموراتی بود که بر خود لازم میدانستم در مقابل ایشان بجا بیاورم ٬ در یکی از این ملاقات ها ایشان بیان داشت با شما کاری دارم و منهم به تصور اینکه شاید همچون دیگر شهر وندان نیازی داشته باشد که در حوزه مسئولیت من باشد بیان داشتم خواسته اش را مطرح نماید ولی ایشان گفتند که به محل کارتان می آیم ٬ من اصرار کردم لازم نیست شما زحمت بکشید بفرمائید بنده با کمال میل خواسته شما را انجام می دهم ٬ اما ایشان همچنان مصر بودند که این خواسته را در محل کار بنده مطرح شود ٬ بلاخره آنروز فرا رسید و ایشان به دفتر بنده آمدند ٬ مثل روزهای قبل چند نفری در دفتر بنده بودند ٬ در حضور آنها از وی خواستم خواسته اش را مطرح نماید ولی ایشان با ایماء و اشاره به من فهماند که میخوام خصوصی باشد ٬ من که حسابی کنجکاو شده بودم زمینه را برای این امر فراهم آوردم و بشدت هم مشتاق بودم تا بدانم خواسته او چیست و چه چیزی را از من میخواهد ٬ لحظه موعود فرا رسید و من منتظر مطرح کردن خواسته این مرد بزرگ ٬ بادست خودش درب را بست و اطمینان نمود که کسی دیگر صدای ما را نمی شنود ٬ من که تا حالا فکرم هزار راه رفته بود همچنان منتظر بودم ٬ حالا من از شما خواننده محترم این سطور می پرسم شما فکر می کنید خواسته اش چه بوده است ؟ شهردار وقت اینگونه ادامه میدهد او در کمال سادگی فقط یک جمله به من گفت : حالا که در این مسئولیت قرار گرفته ای از خدا بترس تا موفق باشی ٬ او این جمله را گفت و رفت و مرا در بهت و حیرتی که قرار گرفته بودم تنها گذشت .
پنج ـ مرغ فروشی می گفت او در ماه مبالغی را نزد من می گذاشت و می گفت: اگر کسانی آمدند و پولی برای خرید نداشتند از این مبلغ استفاده کن و اینکه او برای آنچه انجام میداد هیچگاه از کسی مبلغی را مطالبه نکرد و همه اش در راه خدا و حسین ابن علی (ع) بود
و در آخر اینکه امسال عاشورای کوهدشت بشدت قاسم تعزیه خوان طفلان مسلم را کم داشت ٬ نبودش کاملاً محسوس بود ٬ خیلی ها سراغش را می گرفتند و وقتی متوجه می شدند دیگر غرش صدای قاسم امرایی پیر غلام امام حسین را که در حمایت از طفلان مسلم بگوش نمی رسد اشک در چشمانشان حلقه می زد و می گفتند حیف ٬ حیف که عاشورایمان بی قاسم چوپان رنگ دیگری دارد .
در مورد این مرد می شود کتابها نوشت ٬ می شود او را به عنوان مردی بزرگ برای اعتبار کوهدشت مطرح کرد ٬ بیائیم بزرگانمان را بهتر بشناسیم
مدیریت کوهدشت سیتی ضمن قبولی عزاداری شما شیفتگان واقعی حسین ابن علی (ع) دعوت می نماید در روز آینده گزارشهای و مطالب جالبی را در این زمینه بخوانید همچنین می توانید عکسهای فضول کوهدشتی را که در عاشورای کوهدشت گرفته شده است در وب فتو به آدرس : http://koohdasht.webphoto.ir/ بیبینید
!این که از قدیم گفته اند حسین مظلوم ، در این روزها معنایش مشخص تر شده است.

" هر جوری می خوای گریه کنی ، گریه کن .خدا فرمود : " عزراییل ! برو این بدن رو قبض روح کن " .اومد کنار بدن ، نشست .گفت : " چرا شروع نمی کنی ؟ "عرض کرد : " خدایا ! از کجای این بدن شروع کنم ؟ "فرمود : " از سرش " .گفت : " سر این بدن زخم داره . چشمش زخمه . دهنش ... "قربون پیشانی شکسته ت آقا جونم . آب بدم بابا ؟ !دید تمام بدن زخمه .نشست کنار ، عزراییل .گفت : " من نمی تونم " .خدا فرمود : " بیا کنار . این بدن ، تنها بدنی یه که خودم باید قبض روح کنم " .آیه اومد . صدای قرآن بلند شد .بسم الله الرحمن الرحیم . یا ایتها النفس المطمئنه ! ارجعی الی ربک ...حسین ... حسین ... "عزراییل از خدا می پرسد که جان این بنده را چگونه بگیرد . خدا هم برایش مشخص می کند . عزراییل از گرفتن آن جان سر باز می زند . خدا هم تصمیم می گیرد خودش این کار را به عهده بگیرد . وقتی خدا دست به کار می شود ، نزدیک به پنجاه سال پس از درگذشت پیامبر ، آیه می آید !
متن بالا یکی از مراثی و نوحه های آقای کریمی ؛ یکی از روضه خوان های معروف است . این ها به خاطر به گریه انداختن مردم ، هر دروغی را به خدا و پیامبر و امامانش می چسبانند . این را نوشتم که بگویم در این روزها و شب ها ، قدری به متن روضه ها دقت کنید . ببینید چه قدر پرت و پلا می گویند !این که از قدیم گفته اند حسین مظلوم ، در این روزها معنایش مشخص تر شده است . بعضی از این نوحه خوانهای بی سواد به نام دین ، سر دین را می بُرند . متاسفم
شهدای کوهدشت همچنان مظلومند

امروز برای کسب خبر های کوهدشت در اینترنت سرچ می کردم ٬ در خبر گزاریهای دولتی برخوردم به دستگیری حفار غیر مجاز ٬ عملیات نهال کاری ٬ جشن ازدواج کمیته امداد و ...به خبری هم برخوردم که فقط در بسیج نیوز و خبرگزاری قرآنی ایران زده شده بود در خصوص برگزاری یادواره شهدای طلبه و دانشجو کوهدشت ٬ خیلی متاسف شدم ابتدا از تنظیم بدی که برای خبر ها دیدم و بعد هم با تمام احترامی که برای دوستان خبرگزاریها قائلم چرا این خبرها در دیگر خبرگزاریها که مخاطبان بیشتری دارند وجود نداشتند ٬ آقای فرماندار ٬ ریاست محترم بنیاد شهید احتمالا ْ شما هنوز حساسیت این موضوع را برای آقایون خبرگزاریهای مستقر در کوهدشت جا نینداخته اید و یا شاید اهداف دیگری در بین باشد ٬ خدا می داند .
حسینم حسینم حسینم
دیگه باید یواش یوش محرمی بشیم٬ محرمی که یه چیز زیبا همیشه برای ما ماندگارش کرده و اونم خون آقا امام حسینه ٬ الهی من فدای لب تشنه اش در صحرای تفتیده کربلا بشم ٬٬ بیائیم قبل از آنکه به عزاداری برای حسین بیندشیم به رراهی که آقا ام حسین برای اون شهید شد فکر کنیم ٬ نمیدونم چقدر صحت داره اما می گن خدا گفته من یه روز از خدایی مو به حسین میدم چون اون همه چیز رو برای من داد ٬ ما هم بیائیم بدور از چشم وهم چشمی های من از کدوم هیئتم و تو از کدوم هیئت به معرفت بیشتر از حسین بیندیشیم
من یک مجروح شیمیائیم که ...

زمانی میدانهای دفاع از کیان و ناموس ، شب های زیبای عملیات و نبردهای تن به تن شاهد قدرت و ایثار بی امان جانبازان و ایثار گران بود، لشگر ۵۷ ابوالفضل ، تیپ ۷۲ محرم ، لشگر ۷ ولی عصر( عج) ٬ ورزشهای صبحگاهی ، راهپیمایی های ۲۰ کیلو متری تمرینی شب های قبل از عملیات و کوله پشتی های آرپی جی هفت ، اما اکنون !! برای بالا رفتن از سه یا چهار پله باید به دیوار تکیه کنیم ؟ زمانی ساعتها برای دوستان و اقوام از دفاع و نبرد با صدامیان می گفتم و به کوه صبر و مهربانی در بین فامیل معروف بودم حال از گفتن چهارکلام حرف ساده به خاطر عصبانیتم عاجزم !!همه فکر میکنند با آنها سرجنگ دارم ، درحالی که برای حرف زدن باید برگلو و ریه ام فشار بیاورم واین فشار باعث میشود که صدا درگلویم شکسته شده و به صورت بغض و نگرانی و عصبانیت خارج شود برای حرف زدن عادی دچار مشکل شده ام ، سکوتم آزار دهنده است !! باور کنید خودم هم نمیدانم سکوت کنم یا حرف بزنم ؟ هر دو برای خانواده ام آزار دهنده است ...........
برای درمان درد ناخواسته ای که در نبردی نابرابر توسط استعمار وایادیش چون صدام جنایتکار دچار شده ام ٬ صدها هزارتومان هزینه کرده ام و با این تورم و گرانی خانواده ام را دچار نگرانی بی اندازه ای شده اند ٬ شب ها از صدای سرفه های وحشتناک من از خواب بیدار میشوند و تا پایان این درد بی درمان چشم بر دهان خون آلود و چشم های پراز اشکم دارند ، با سرازیر شدن اشکشان جانم را هزاران بار به لب میرسانند ٬ آنها باور کرده اند که باید در این درد بی درمان شریک باشند.
نوه های بیگناه و نازنینم باور کرده اند که آنها باید خس خس سینه درد آلود پدربزرگ را با آن سرفه های دردآلود تحمل کنند ٬ آنها پذیرفته اند بعضی مواقع که پدربزرگشان دچار ناراحتی روحی میشود و افسرده وغمگین در گوشه ای تنها می نشیند و اشک میریزد دوریش را تحمل کنند چرا که این درد بی درمان پدر بزرگشان دیگر دائمی شده است
حال سئوال من از متولیان امر این است ٬ چرا باید مجروحان جنگ تحمیلی بازیچه خیلی از متصدیان امر که بعضاْ به ناحق بر کرسی ریاست نشسته اند باشند ٬ آنها در بیانات شعاری و در مناسبت های محدود سال چنان داد سخن سر می دهند تو گویی در همان جلسه و در صدم ثانیه همه مشکلات جانبازان را حل می نمایند ٬ زهی خیال باطل ٬ حتماْ شنیده اید که خدا نکند طرف را جو بگیرد ٬ چنان سنگ جانباز را بر سینه می زنند که نگو و نپرس ٬ اما واقعیت این است که ما بازیچه دست آنها قرار گرفته ایم و آنها با سو ء استفاده ناجوانمردانه از نام اسوه های جانبازی و ایثار٬ صندلی های چرم نرم و ریاستشان را محکم تر می کنند . و این خیانتی فراتر از ضربه ای است که دشمنان قسم خورده بر ما میزنند .
بدون تعارف ٬ من و امثال من این درد بی درمان را خودمان انتخاب کرده ایم ٬ با عشق به امام و کشور به جبهه ها رفته ایم وتا آخر هم ایستاده ایم ٬ اما باور کنید نمی خواهیم خانواده یمان احساس کنند که انقلاب و امام آنها و ما را فراموش کرده است ٬ نیک میدانیم که با انجام جلسات و همایش ها از این قشر آسیب دیده قدردانی میشود اما خدا وکیلی اگر یک هزارم هزینه های این همایش هارا خرج دوا و دکتر این مجروحان و دردمندان کنید ؟ خیلی از این مجروحان به زندگی دوباره امیدوار خواهند شد ، باور کنید نه من و نه دیگران به دنبال درصد نبوده و نیستیم ٬ میخواهیم مثل همه عادی زندگی کنیم ٬ به نظر میرسد این توقع زیادی نباشد ٬ ترحم بر ما چیزی بدی است ٬ چرا که ما برای ترحم دیگران این حرفها را نمی زنیم ُ ما حق خود را میخواهیم ٬ اجازه ندهید آه فرزندان و خانواده ما دامن شما را بگیرید ٬ که تاج و تخت بر باد میدهد .
مدیران محترم مدد کار باشید
علت بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری و اجتماعی مردم در شهرها ریشه در عملکرد و نگرش مدیران آنها دارد. عدم موفقیت مدیران درفرهنگ سازی مردم را طغیانگر می سازد و همین امر باعث گردیده است ما در کوهدشت هر چند صباحی یکبار خبر های ناگوار را بشنویم ٬ چرا نباید عوامل این نا هنجاریها ریشه یابی شود تا در جهت درمان آن چاره جویی شود . احتمالا منتظریم کسی از بیرون بیاید و مشکلاتمان را حل نماید ٬ مدیران با درایت و با کفایت !! با نگاهی به بیرون از مجموعه مدیریتی خود ٬ واقع بینانه به معضلات شهر نگاه کنید تا در جهت حل آن که در نهایت به اعتبار شما و شهر کمک خواهد کرد مدد کار باشید .
کوهدشت تشنه منتظر نزول خیر وبرکت باران از آسمان + یک خاطره از یک شهید

چندین سال است که شهر تشنه ی من محتاج قطرات باران است٬ شهر من روزگاری نه چندان دور رودخانه ای خروشان وچشمه ساران بیشماری داشت اکنون تشنه وخسته ، افتان وخیزان است!! تشنه ای نزدیک به دو رودخانه ی پر آب ٬ از غرب به رودخانه ی سیمره و ازشرق به رودخانه ی کشکان هر دو با فاصله ای که اگر هرسال دو کیلومتر لوله گذاری میشد اکنون دو رودخانه به هم رسیده بودند تا که شهرمان را سیرآب کند ٬ به راستی دوستان مسئول کجایند؟ خواب !! یا بی خیالی !! یادآوری خاطره ای در این زمینه خالی از لطف نیست ٬ به یاد شهید حسن قبادی افتادم ٬ با ایشان در سال 1358 عازم روستای وسکور بودیم که به آنها خدمات آبرسانی از طرف جهاد سازندگی داده شود این شهید بزرگوار در بین راه پوتین هایش رادر آورده و گفت تا به روستا نرسم این کفشهارا نمی پوشم وتا مسئله آبرسانی به روستا را انجام ندهم حتی یک لقمه هم از نان این روستا را نمی خورم و اینطورهم شد٬ با تلاش شبانه روزی مسئله آبرسانی را تمام کرد و با صدای بلند گفت :
خدایا تورا شکرگذارم که به من لیاقت خدمت به این بندگان خوبت را عنایت فرمودی
به راستی آن همه صداقت ودرستی کجا رفت ؟ من از مسئولان امروزی چه خاطره ای را برای آیندگان تعریف کنم ؟
از به بعد می توانید در وبلاگ کوهدشت تک فریم عکسهایی نابی را از رزمندگان کوهدشتی در جبهه های جنگ بیبینید ٬ برای خیلی ها براستی دیدن این عکسها بسیار خاطره انگیز است ٬ همین که بحث پیش بیاید که بچه های ما چه کرده اند مفید است ٬ نسل امروز ما باید بداند بر شهر مان ٬ بر رزمندگان ما و بر کشورمان چه گذشته است .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|