بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد |
عکسهایی از شهید ایرج میرزایی ، شهید حمید ابراهیمی ، شهید محمود رضایی ، شهید شمسعلی اهرون ، جانباز شهید عبدالحسین مظاهری ، حسین پیر زادی ، شاهپور سوری ، بهمن هوشیاری ، حاج حسن باقری ، سید سعید قاسمی ،
http://koohdasht.webphoto.ir/ ( فتو وبلاگ کوهدشت تک فریم )

توي يه شهر پر از دود و دم و درد و دورغ همه راحت زندگي مي كردند ٬ كسي با كسي كاري نداشت ـ هر که سرش به کار خودش گرم بود٬ دودی دودش رو هوا میکرد ـ دمی برای خودش دم دمی مزاج بود ( الکی خوش بود ) ٬ یه عده ای هم همسایه درد بودند و زندگی خوبی در کنار درد داشتند ٬ آخه به هم نشینی با هم عادت کرده بودند ـ جدایی مردم و درد یه کم بعید بود ٬ سالها بود با هم بودند و نمی شد که درد مردم رو ترک کنه ٬ نامردی بود ٬ يه عد ه ا ی هم که دروغ می گفتند ـ اونوم چه دورغایی شاخداری ارمغان دورغهاشون جوایز متعدد از المپیک های مختلف بود که نصیب می شد ـ البته نه برای مردم ٬ افتخارش برای از ما بهتران بود ٬ سوگلی جایزه هم برای کسی بود که دروغا رو می گفت و کلی هم برای خودش کیف می کرد ٬ هر دورغی که می گفت خیلی ها باهاش حال میکردند ٬ این خیلی ها که میگم پسر خاله و دخترعمه وپسر عموهاش بودند ـ آخه از دروغهاي اون فاميلاش هم سود مي بردند دانشمندان بومی منطقه بعد از سالهای تلاش و ممارست به این راز مهم ( راز دروغ گفتن مرد دروغگو و خوشحالي نزدیکاش پي بردند که البته مجاز به گفتنش نبودند )
الغرض؟ توی این شهر پر از دود و دم و درد و دروغ ٬ یه روز میرزا رحیم باشی كه پيتزا فروشي مدرنی د اشت که بهش می گفتند کافی شاب تو کافی نت دل درد عجیبی گرفت ـ کارمیرزا کافی شاپی به جاهای باریک کشید ٬ تا جایی که حکیم باشی دستور سونو گرافی صادر کرد ـ میرزا رحیم باشی پیتزایی از ترس اینکه نکنه سونو گرافی اطلاعات غلط بده و اونو زبونم لال حامله نشون بده چند روزی با درد که چند وقتی بود مهمانش بود می سوخت و می ساخت ٬ اما مگه می شد طاقت آورد ـ آخرش چند تا از همون پیتزا خورای بومی به حرمت پیتزایی که نوش کرده بودند دست و پای میرزارحیم باشی پیتزایی رو بستند و بردنش سونو گرافی حکیم باشی کنارمیدان بزرگ شهر ـ نتیجه سونو گرافی یه چیز عجیب رو توی شکم میرزا رحیم نشون میداد ٬ یه گردی اندازه یه یک ریالی توی شکمش دیده میشد ٬ خبردر خبر گزاری دایه نیوز توی شهر پیچید که بله میرزا رحیم باشی پیتزا فروش پول خور شده و پول خورده و علت دل دردش هم همینه ٬ تا چند روزی حرف و حدیث پول خوری میرزا حرف همه مردم اهل دود و دم بود ٬ مدتی گذشت ٬ شبی میرزا که فارغ از عیادت ها و دلسوزی های بیجاو باجا به آسمان پر ستاره می نگریست بیاد خبری افتاد که چند روز پیش از دهان آدمهای درد مند مثل خودش شنیده بود ٬ یه فکری کرد ٬ خبر پول خوری خودش رو قاطی کرد با خبری که شنیده بود ٬ ایندفعه سر درد عجيبي اومد سراغش ٬ سر دردی که ديگه اصلاْ خوب نشد ـ و میرزا همچنان سر درد داره ، بعضي موقع ميره تا همدان٬ اما راستی علت دل درد میرزا چه بود ـ حکیم باشی سونگرافی اینگونه تشخیص داد که یه یک ریالی که نمی دونم چطوری و از کجا وارد یه پیتزا میشه و میرزا هم با یه لقمه پیتزا مخصوص اونو هاپولی می کنه ـ علت دل درد میرزا هم همین بود ـ وجود یک ریالی در شکم میرزا٬ اما خبری که میرزا خونده بود و بعدش سر درد گرفت چی بود : اختلاس چند میلیونی در شهر دود و دم و درد و دروغ توسط آقاي ايكس ٬ میرزا رحیم باشی همچنان که چشمش به ستاره ها بود با خودش گفت: اوسا کریم قربونت برم من یه یک ریالي خوردم دلم درد گرفت ـشهر خبر دار شد ٬ تحلیل ها و تفسیرها بر شکم بی صحبم رفت ٬ پس اونا یی که اون همه پول رو بردند ٬ خوردند و یه آبم روش ٬چرا جایشون درد نگرفت و نمی گیره ٬ بعد با خودش گفت : خب حتما پول دارن میرن درد رو یه جورایی درمان می کنن حالا قیمتش هرچه میخواد باشه ٬ مگه من فضولیم ـ يا یکی رو میخرند از اونایی که اسمشون کارچاق کنه تا درد روبراشون تسکین بده ـ كارها رو درست کنه ٬ راس و ریس کنه ٬ یا اصلاْ نمی ذارن کسی بفهمه درد دارند ٬ مهم اینه که اونا درد نمی کشن ٬... نمی کش نمی ک ش ه ن م ی ک ش ... چرا اینروزها همه چیزا نم کشیده ـ چرا؟ راستي اسم این شهرقبلاً قم دوم بود ـ حالا شده درد یکم
این مقام رو به همه دردمندان تبریک می گیم ما بلاخره اول شدیم
هیپیپ هورا ٬ هیپیپ هووا ...
نامه یه همشهری دور از کوهدشت
سلام کوهدشت عزیزم٬ کوهدشت غریب و همیشه تنهایم ، کوهدشت بن بستم ٬ سلام برزخم های کهنه ات، دردهای نگفته ات که هیچ وقت مجالی برای گفتن نداشتی ٬ سلام برمردمان دلتنگ و همیشه قانعت که با ۱۰ کیلو برنج و یه پنج کیلویی روغن سرنوشت خودشون رو می فروشن ... کوهدشت گلم حالت چطور است عزیزم ؟ ... چه می کنی... بامریضی هات چطوری؟ ... می دانم مثل همیشه می سازی و می سوزی.. گلو درد چرکینت چطوره ؟ ... هنوز هم تزریقات چی های ناشی بهت پنی سیلین می زنن؟ ... تنگی نفست چطوره گلم ؟ شنیدم داری تلاش می کنی آسم مزمنت رو درمان کنی... ؟
راستی هنوز دنبال دود و دمی یا نه؟! اعتیادت را چکار کردی؟ ... ادامه می دی یا درمان شدی؟... زبونم لال شنیدم مصرفت بیشتر شده ؟ با مرام می گن تازگی ها اکس خور شدی ٬ کراک هم که مصرف می کنی ؟ میدونی خیلی خطر ناکه؟ میگن اگه ادامه بدی کرم میزنه به همه جات ٬ باآرتروز گردنت چه می کنی؟... هنوز درددت می کنه ؟ احتمال میدم دیگه تاحالا باید دیسک کمرت هم عود کرده باشه...؟
بازخم معده چطوری؟... یادمه خیلی اذیتت می کرد ٬ یادته میگفتم اینقدر کم خوری نکن عاقبت زخم معده می گیری! ... این غذاها دیگه با معده ات سازگار نیست .
یادم میاد اون موقع ها بیکار بودی ٬ هنوز هم بیکاری درسته ؟ .. با بیعارای شهر چکار می کنی ؟ با نداری زمان بیکاری بچه هات چکار می کنی؟ ... الهی بمیرم ٬ شنیدم چند تا از بچه هات شام شب ندارن ٬ از درد بیکاری رفتن کرج ٬ یه جایی به اسم حصار ٬ اولش فکر کردم زندانه ٬ ولی بعد که رفتم و دیدم متوجه شدم دست کمی از زندان نداره ٬ ... سن و سالت هم که دیگه بالا رفته ٬ اگه تا حالا کاری گیر نیاوردی بعیده بقیه بذارن کاری گیرت بیاد... !
آه کوهدشت غریبم .... کوهدشت خوب من... می دونم زخم کم لطفی مسئولین غیر کوهدشتی هنوز رو تنته... دردمند همیشه گرفتارم... باوفای همیشه قانع و ماندگارم... تومستحق این همه بی مهری نبودی بخدا ... هزار بار بهت گفتم نذار این همه نسخه های مختلف جور وا جور برات بپیچند... گوش نکردی ٬ هر که رسید یه جور گرفتارت کرد ٬ آخه تو کدوم شهر سیم خار دار می کشن دور چمن بلوار ٬ اما برای تو کشیدن ٬ دیدی از همه اونایی که فقط ادعا داشتند کسی به دردت نخورد و فقط لاف بود و پرستیژ های بی خود اداری ...
کوهدشت من ... کوهدشت دردمند ٬ بیچاره و آرزومند من٬ حالا که به حرف من رسیدی به چند نکته خوب گوش بده اگه پسندیدی عمل کن و الا.... هر چه دیدی از چشم خودت دیدی ٬ بذار حداقل من حرفامو بزنم تا راحت بشم ٬ بخاطر اینکه خودم رو ببخشم
اول اینکه جوان ها و فرزندان لایق و شایسته ای داری٬ قدرشون رو ندونستی ٬ درسته تو به اون ها نرسیدی ٬ اونا رو دربدر و آواره شهرهای دیگه کردی که الحمدالله همه هم خوب رشد کردن ٬ اما اون ها هیچ وقت تو را فراموش نکردن و تنهات نمی ذارن... مثل همیشه کمکت می کنن روی پای خودت بایستی...
دوم اینکه قول بده دیگه داروی که هر آدم ( مدیر ) ناشی و بی سوادی برات تجویز می کنه نخوری ٬ شاید خیلی ها بخوان دارو خورت کنن.. نگران نباش برای همه دردات دوا پیدا میشه فقط ممکنه کمی طول بکشه اما انشاء الله خوب می شی... نگران نباش عزیزم ٬آخه چرا باید بشی طرح کاد مدیران بی تدبیر و بی ترکیب ٬ چرا باید یه عده ای مدیر فله ای صرف طرفداری از یه آدم که در انتخابات پیروز شده بر مستند حساس ترین ادارات جولان بدن ٬ نه علم مدیریت می دونن و نه سوادش رو دارن ٬ بخدا تو خیلی گناه داری کوهدشت من ٬ دلم برات میسوزه ٬
آخر اینکه عزیزم نگران بیکاری خودت و بچه هات نباش٬ می دونم تو کشور مقام اول رو داری ... اصلاْ بابت این مقام اولی که کسب کردی بهت تبریک نمی گم ٬ انشالله و با یاری خدا با همت همین بچه هات یه کار آبرومند پدر مادر دار برات پیدا می کنیم تا از این گرفتاری نجات پیدا کنی .
وحرف بعد از آخرم کوهدشت گلم ... ای کوهدشت خوب و مهربان من، خیلی ها شاید هنوز نمی دونن تو ۵۵۰ شهید از بهترین بچه ها تو تقدیم انقلاب کردی ٬ خیلی جانباز و آزاده داری که همه شون کلکسیون درد ند ٬ خیلی ها نمی دونن تو یه گردان داشتی به اسم محبین که چندین عملیات بزرگ رو انجام داده ٬ خیلی ها نمی دونن تو بیش از صد ها بار بمباران شدی ٬ تو تشیع جنازه های بزرگ رو بیاد داری ٬ آوارگی مردم رو زمان بمباران بیاد داری ٬ خیلی ها نمی دونن بچه های شیمیایی تو یکی یکی دارن ترکت می کنن و غریبانه می رن تا ابدیت .
کوهدشت عزیزم یه کمی هم به داشته هات فکر کن و مطمئن باش میتونی بهتر بشی... از بچه هات که در مهاجرت هستند دعوت کن ٬ نخبه های شهر رو شناسایی کن ٬ یه جلسه برای نخبه های شهر بذار ٬ ازشون بخوا بهت کمک کنن ٬ بهشون بگو دردت چیه ؟ حتماْ کمکت می کنند ٬ ٬هیچ وقت نا امید نباش... کوهدشت خوب من ... با همه مشکلات، دردها و گرفتاریهایت بازهم دوستت داریم و جان ناقبلمان را فدای ماندگاری نامت می کنیم ... شهرمن... کوهدشت عزیزم ... مامن و زادگاهم... دوستت دارم... دوستت دارم ... دوستت دارم ...

امروز داشتم در اینترنت سرچ میکردم متوجه شدم که بله ما هم اگه کسی چشمون نزنه ماهواره ای شدیم و شبکه افلاک لرستان هم بر روی ماهواره اینتل ست ۹۰۲ یو کی پخش آزمایشی خود را شروع کرد ، چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم تجربه ای است که در راه اندازی پخش ماهواره شبکه ای استانی بر روی ایر دارم ، بدون تردید اینک که شبکه افلاک بر روی ماهواره قرار گرفته است و گستره پخش آن از استان فراتر رفته و حتی بخشی از جهان می توانند صدا و تصویر دست اندر کاران تولید سیمای استان را به تماشا بنشینند موضوعی است که خود به خود حساسیت های خاصی را دارد ، به عبارت دیگر آنچه پخش میشود باید مبین فرهنگ ، سنت ها و حفظ پرستیژ و به زبان امروزی کلاس لرستان باشد ، به اعتقاد من باید درساخت و تولید آنچه تا کنون به نام برنامه به خورد مردم داده ایم تجدید نظر نمائیم و نسبت به تولید برنامه های فاخر اقدام گردد ، طنزهای آبکی با شخصیت های مجهول که در هیچ کجای لرستان معادل آنها را ندیده ایم بیاد بیاورید ، دیگر جایش در اینجا نیست ، سطح آموزش سازندگان برنامه را بالا ببریم ٬ مدیر پخش باید فیلترهای خود را بر روی برنامه های بی کیفیت ببندد چرا که اکنون کارهای این مرکز در گستره ای فراتر از استان مورد قضاوت فرهیختگان قرار می گیرد و اگر نتوانیم خود را با استاندارهای برنامه سازی هماهنگ کنیم همان بهتر که این امکان را نداشته باشیم و شروع نکرده تعطیلش کنیم ٬ بدون تردید تاثیر منفی این مسئله بر شخصیت اجتماعی مردم خونگرم و متدین لرستان بیشتر است
این شبکه رو می تونید با سمبل رایت ۵۳۰۰ و فرکانش ۱۰۹۶۱ ورتیکال بر روی ماهواره اینتل ست ۹۰۲ (یوکی ) ببنید

تا آنجا که ما شنیده ایم و دیده ایم هر شهرداری بخشی یا معاونتی به نام زیبا سازی دارد٬ این بخش می تواند بر زیبا سازی شهر نظارت داشته باشد٬ ازجمله یکی از کارهای این بخش ساماندهی تابلوهای تبلیغاتی است که در کوهدشت مثل همه کارهایش که با همه دنیا فرق دارد بدون برنامه رها شده است و به خود مردم واگذار گردیده است و الحق مردم هم گل کاشته و گلدان را حسابی شکسته اند ٬ از کار بدون برنامه هم باید چنین انتظار داشت ٬ برای اثبات حرفهایم لازم نیست سندی ارائه نمایم چرا که مسئولین شهر هر روز این موارد را می بینند٬ ولی چرا اقدام نمی کنند برای من و همه همشهریان جای سئوال دارد ٬ می توانید عکسهایی را در این زمینه در آدرس ذیل ببنید
خيلي وقت پيش ميخواستم در يكي از سايتها عضو شوم و دوست داشتم در لابلاي نوشته هاي اينترنتي گم شده ام را پيدا كنم ، اما هرچه مي گشتم كمتر مي يافتم ، هرآنچه ميديدم همه در باره فيلم هاي اكشن وخطرساز وبرنامه هاي خانمانسوز ومخرب بود سايت هاي ديگري كه بلد نبودم تا كم كم با دوستانم مشورت كردم وپسرم كه دوست خوبي برايمن هست دريكي از سايت ها وبلاگي به صورت باري به هرجهت ثبت نام كرد. ايشان رشته اش كامپيوتر است من هم مثل خيلي از پدرها از خطر انحراف ونابودي فكر وانديشه بچه هايم نگران بودم وسعي ميكردم كمتر دور وبر كامپيوتر واينترنت وماهواره و... بروند تا اينكه وبلاگي بنام كوهدشت سيتي را روي سايت هاي خبري پيدا كردم ومتوجه شدم ميشود با مردم حرف زد برايشان دل سوزاند بدون اينكه آنها بدانند كه تو كي هستي چه خط ومشي داري از كجا تغذيه ميشوي وبدون انتظار وخواهش مادي ،از اينها بالاتر فهميدم كه چگونه حرفهائي كه خيال مي كنم حق است وچون غده سرطاني درونم را نابود ميكرد با گفتن ورساندن به گوش متوليان ومردم آرام وقرارپيدا ميكرد . به همين منظور وبلاگ نويس شدم وديدم به فرموده مقام عظماي ولايت ومرجعيت امام المسلمين آيه الله خامنه اي اين بهترين راه براي مبارزه با اسكتبار است وجنگ نرم در دنيا حرف اول را مي زند . فهميدم كه ميشود با فساد وفسق وفجور با زبان علم وصداقت توام باعمل مبارزه كرد ونترسيد، زيرا حرف حق اگرچه ممكن است ابتدا نا ميمون وسخت به نظر برسد وقابل هضم نباشد، اما همينكه كسي يا كساني درخلوت خودشان با وبلاگت تنها ميشوند ونوشته ها را دوبار ويا چند بار مرور ميكنند متوجه نكات مثبتي هم ميشوند وهمين نكات مثبت ميشود نقطه قوت وتو در برابر خدا ومردم ديگر مسئول نيستي، چون دينت را ادا كرده اي واين پراكندي وبلاگها خود خطر سقوط انحراف را براي منحرفين ورشد وبالندگي را براي جويندگان راه حق و حقيقت هموار ميكند . دشمن با تخرب باورهاي ما قصد نابودي ملت ايران را دارد وملت ايران مخصوصا جوانان برومند وانديشمندان جوان ومتفكران دلسوز بايد از اين وسيله اي كه مرزها را مي شكافد ودر درون خانه ها جای دارد مظلوميت اسلام وشيعه وايران اسلامي را به گوش وجان مردم دنيا برسانند تا دنيا بداند كسانيكه دم از انسانيت ودفاع از حقوق بشر ميزنند چگونه بشر ساكن در عراق ، افغانستان ، ايران ، لبنان وفلسطين و ده ها كشور جهان را به نابودي وخفقان وآوارگي واسارت ميكشانند چه كودكان وزنان بي پناهي را در زير خروارها خاك مدفون كرده ومي كنند جرم مردم مظلوم غزه چه بود بمب اتم می ساختند؟ از هواپپیماهای مافوق صوت استفاده میکردند ؟ مانند غاثب جنایتکار وابسته وحلقه به گوش آمریکا یعنی سگ درگاه امپریالیسم اسرائیل مزدور وخون آشام از ارتش چهارم جهان برخوردار بودند ؟ مردم غزه مشتی زن وبچه ی بی پناه وبی دفاع یعنی گوشت وپوست واستخوان در برابر بمب ها چند تنی وفسفری
منبع :http://www.shirez.blogfa.com/
توضیح فضول کوهدشتی : موفق ٬ موید و منصور باشی ٬ امیدوارم این راه را همه کوهدشتی ادامه دهند و هر کوهدشتی یک وبلاگ داشته باشد ٬ تا شاهد نهضت وبلاگی بر علیه کاستی ها و کژیهای شهرمان کوهدشت عزیز باشیم
نمی دانم اتفاقی به وبلاگ من آمده ای یا بقول مغازه داره ها مشتری دائمی هستی ٬ به اعتقاد من این مهم نیست ٬ مهم اینه که کوهدشتی هستی یا نه ؟
اگر کوهدشتی هستی در چه طیفی قرار داری؟ ٬ بی خیال یا با خیال ٬ دوست داری برای شهرت مفید باشی یا شما هم مثل خیلی ها می گی ٬ (وه مه چه) ٬ بی خیالی ٬ اگر برات مهمه که در شهر چه میگذرد تو هم باید یه یا علی بگی و همراه بشی با کسانی که داران برای آبادانی و افتخار این شهر زحمت می کشن ٬ یه پیشنهاد خوب ٬ یه حرف قشنگ میتونه کمک کنه تا ما هم با افتخار نام کوهدشت را در هر جایی که میریم ببریم ٬ شما برای دوست فضولتون و مسئولین شهر بگین مشکل کوهدشت چیه ؟ چه باید کرد ؟ چگونه باید حل کرد مشکلات را ...
در قسمت نظرات دیدگاه ها و مطالب خود را بنویسید
یه تک جمله اول دریا باش كه اگر كسی سنگی به سویت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوی.
یه تک جمله دوم اگر برای یک اشتباه هزار دلیل هم بیاوری می شود هزار و یک اشتباه.
داستان کوتاه
یک روز یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت:
- آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام. لطفاً به من کمک کنید.
دکتر پیل جواب داد:
- باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون میدم که هیچ کس اونجا مشکلی نداره.
مرد جوان خوشحال میشه و میگه:
- باشه من منتظرم. هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا میرم.
بعد از سخنرانی پیل اون مرد رو به اون مکان برد.
حدس بزنید کجا در ادامه بخوانید

آيا ميدانيد روزي وروزگاري مي خواستند براي كوهدشت سينما بسازند ؟ آيا ميدانید بودجه آن هم تصويب شد وبه آقاي پيمانكار محترم هم داده شد ؟حتماْ هم می دانیدنه از زمين سينما خبري هست ونه از ساختمان آن ؟آيا ميدانید شهرداري زمین مورد نظر را به فضاي سبز تبديل كرده است ؟آيا ميدانيد طبق نظر کارشناسان اهل فن سينما براي مردم ومخصوصا جوانان كوهدشتي لازم نيست ؟آيا ميدانید هنوز ما به حدی از رشد ونمو نرسيده ايم كه مانند ديگران از سالن های فرهنگی و تفريحگاه ها و اماكن مفرح استفاده كنيم ؟آيا ميدانيد کسانی نمي خواهند خدمات از اين بيشتر باشد چرا كه ممكن است سر دل بگيريم وبفیتيم وبميريم ؟و بعدش مجبور شوند برایمان مجلس ختم بگیرند
ما زیاران چشم یاری داشتیم
دوستی از در دوستی نصیحتم که بیکاری ٬ برو بفکر زندگی و کارات باش ٬ کی این اراجیف ترو میخونه ؟٬ و ... خیلی حرفهای قشنگ دیگه که شاید حق با اون بود البته بخشی نه همه حرفاش ٬ می گفت : فکر می کنی چقدر می تونی تاثیر گذار باشی ؟ اصلاْ کسی هم این چیزایی که می نویسی می خونه ؟ مسئولین شهر با چه نگاهی به مطالبت نگاه می کنن؟ ٬ آیا تا حالا به پیشنهادی هایی که دادی توجه کردند٬ فکر می کنی مشکلات کوهدشت با وبلاگ نویسی حل میشه ؟ فکر می کنی تو میتونی یک تنه این همه مشکل رو مطرح کنی و بعدش هم انتظار داشته باشی درست بشه ؟اصلاْ یه سئوال اساسی ٬ مسئولین شهر کوهدشت با اینترنت سرو کار دارند ؟ و چند تا آیا و اگر و مگر دیگر ...
وقتی او رفت و من تنها شدم دیدم تا حدودی راست میگه ٬ کلی با خودم کلنجار رفتم که حالا با این اوضاع چکار کنم بیاد این شعر افتادم
چند روزیست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما گریخت
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ شیرین سخن فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالی برسرشت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
نتیجه اینکه ٬ باید ادامه داد ٬ باید سوخت ٬ ساخت ٬ تا شاید نسلهای بعد از ما به داشتن شهری بنام کوهدشت افتخار کنند ٬ نسل ما که در هیچ کجا این افتخار را با خود همراه نداشت ٬ بیائیم افتخار را آیندگان هدیه نمائیم .
امروز از اون روزهای خاص و بقول امام عزیز ایام الله است فصد دارم د راین روزها با همان نگاه خاص خودم به بررسی بخشی از موضع هایی در راببطه با دهه فجر بپردازم ، البته با نگاهی منطقه ای و خاص به کوهدشت خودمان
این روز خجسته و ایام دهه مبارک فجر را به همه همشریان تبریک می گویم و امیدوارم به این بهانه ما هم کمی تاکید می کنم(کمی) رشد داشته باشیم ، الهی آمین

وقتی اداره تبلیغات که خودش متولی تبلیغات است اینگونه به حریم دیگران تجاوز می کند و از زدن یه تابلو درست و حسابی عاجز است چه انتظاری داریم که این اداره متولی تبلیغات درست و حسابی آنهم برای اسلام باشد ، بدا به حال ما و جوانان ما ، واقعاً متاسفم و افسوس میخورم برای متولیان فرهنگی شهرم ، نظر شما چیه ؟
در آغاز آفرينش يکروز دروغ و حقيقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بيا شنا کنيم و حقيقت ساده دل قبول کرد؛ امام تا لباس هايش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزديد و رفت... از آن به بعد حقيقت بيچاره عريان ماند و مردم دروغ را با لباس حقيقت ديدند...!!!

| قسمت اول | دانلود کنید |
| قسمت دوم | دانلود کنید |
«اخراجیها2» دومین قسمت از تریلوژی «اخراجیها» خواهد بود كه ادامه مستقیم «اخراجیها2» است و به روایت حال و هوای دوستان مجید سوزوكی در اسارت میپردازد كه به ادامه سرنوشت دوستان مجید و خانوادههای آنان پس از شهادت وی میپردازد.
بنا براین این گزارش، اكبر عبدی، امین حیایی، حسام نوابصفوی، محمدرضا شریفینیا، ارژنگ امیرفضلی، عبدالرضا اكبری، بیوك میرزایی، محمود مقامی، سیدجواد هاشمی، قاسم زارع، جواد رضویان، شیلا خداداد، نگار فروزنده، نیوشا ضیغمی، منوچهر آذر، میناجعفرزاده، ابولفضل همراه، شاهرخ نورمحمدی، لیلا بلوكات از جمله بازیگران شناخته شدهای هستند كه در «اخراجیها2» مقابل دوربین تورج منصوری قرار گرفتهاند
بازاری با معیارهای تاریخ سینما

اگه دوست دارین کوهدشت را در دهه چهل ببنید سری به آدرس ذیل بزنیدو دست پخت آقایان شهرمان را در طراحی و ایجاد بازارهای آن زمان را در میدان اصلی شهر مشاهده نمائید ٬ مضافاْ اینکه این اثر بی بدیل ومبتکرانه طراح و مبتکر کوهدشتی که نمونه بارزی از طراحی های مدرن تاریخ سینماست قرار است در یونسکو به ثبت جهانی برسد ٬ ما پیشاپیش این موفقیت را به فرمانداری ٬ شهرداری ٬ سد معبر ٬ و اداره های مربوطه و نامربوطه و همچنین آقای مربوطه تبریک ٬ تهنیت و تسلیت عرض می نمائیم ٬ بدون تردید شهر ما با همین موارد منحصر به فرد است که رشد می نماید ، بزودی عکسهایی زیادی در این زمینه در معرض دید قرار می گیرد ، فعلاً با یک از صدها عکسی که گرفته ایم حال کنید تا بعد حسابی نئشه هم بشین ...
در ادامه عکسها را ببنید

ناصر میرزایی مرد سالهای دور فوتبال لرستان را همه می شناسم ، او که با خیبر برای ما لرستانی های بی معرفت افتخارات زیادی را آفرید اکنون در بستر بیماری با دردهای ناشی از روزهایی که برای ما افتخار آفرید دست و پنجه نرم می کند .
بهانه ای که باعث شد این مطلب را بنویسم مطلبی است دردناک و تاسف آور که درسیمره همین هفته ودر ستون شنیده های این نشریه درج شده بود که حقیقاً ناراحتم کرد و افسوس خوردم ، و بر بانیان این تحقیر لعنت فرستادم ، براستی چرا ؟ چرا ما باید اینگونه تحقیر شویم و چوب ندانم کاری کسانی را بخوریم که هیچ بویی از ... نبرده اند و بنام مسئول محترم کام خود و اقوام نا محترم را شیرین می نمایند و گور بابای هویت ، غیرت و ... تعصب
ماجرا چیست ؟ گویا در جریان مسابقه ای درلیگ دسته اول به اطلاع مدیر عامل اصفهانی تیم سپاهان نوین اصفهان می رسانند که ناصر میرزایی پیشکسوت لرستانی فوتبال حالش بد است ودر بیمارستان بستریست چنین و چنان است، او هم دلش به رحم می آید و با سخاوت تمام حاتم بخشی می کند و چکی به مبلغ ۰۰۰/۵۰۰ هزار تومان می کشد والحق که همه غیرت ما را به خوب به باد میدهد ، بدا به غیرت مسئولین ما ، بدا به غیرت ما که نتونستیم مشکل میرزایی را به گونه ای شایسته حل نمائیم تا بیگانه ای از دیگر سو بیاید و اینگونه ما را تحقیر نماید و همه هویت ما را خدشه دار نماید ،یعنی در لرستان به این قدمت و بزرگی این مبلغ اندک برا ی حل مشکل ناصر میرزایی یافت نمی شود
ماجرا به همین جا ختم نمی شود ، گویا در وصول چک تحقیر که به اعتقاد من برای همه لرستان کشیده شده بود و نه فقط برای ناصر میرزایی مشکل بوجود می آید ، طرف که خواسته کار تبلیغاتی بکند کارش میگیرد و همه متوجه موضوع میشوند و ...
خواننده عزیز ، شما چه نظری داری ؟
داستانک لیاقت

يكي بود يكي نبود ، توي يك شهرپر از دود و دم و درد دروغ دو تا دوست بودن که بوی دوغ تازه می دادند اونا از یه ناکجا آباد وارد شهر شده بودند ، تقی به توقی خورد و دو فرد تازه به شهر رسیده صاحب میزی و زیر میزی و کت و کراواتی شدند ، يكيشون بالا نشین طبقه دوم یه عمارت دولتی و يكي هم پائين نشین طبقه اول یه تجارتخانه با امتیاز رانت بالا ، الغرض زمستان آمد و هوا سرد شد آدمای قصه ما که هنوز بوی دوغ میداد تنشون یه چیز مهم یادشون رفته بود و اونم این بود كه باباجون اينجا ناکجا آباد نيست !! مثلاً شهره !! يك شهر که آدماش شهری هستند و راه و روشی خاص برای زندگی دارن که باید اونا رو یاد گرفت تا بتونی باهاشون هم خونه بشی، سرما همچنان بيدادميكرد دو دوست دوغی که از زور سرما فکراشون منجمد شده بود فكرشون كارنمي كرد نفت بود ، گازهم بود اما شيلنگ بخاری گازیشون پاره شده بود و یه جاهایی باد میداد ، اونم چه بادی ، روم به دیوار بو دار هم بود ،خلاصه کنم بخاری بی استفاده بود و حکم دکور داشت ، برای راه چاره فکرهای مردان دوغی بکار افتاد چند روزی طول کشید ، بن بست عجیبی بود ،تا اینکه کله یکی از دوغی ها بوقی زد و راه حلی ایکوسانی به ذهنش خطور کرد ، ساعتی بعد، فکر مردک شماره یک اینگونه عملیاتی شد، تبر بی رحمانه بر صندلی های چوبی اداره متبوع مرد شماره یک که ریاست عالیه اش را بر عهده داشت فرود آمد و آنها را درب و داغون کرد، برای ایجاد گرما در سرما ، اعتراضکی شد ، گفت اداره خودم است و اختیارش را دارم به کسی هم مربوط نیست ، آتيشي به پا شد كه نگو ونگو ، ساعتی بعد ،چشمتان روز بدنبیند كم كم همه جا پرازدود و دم و درد و دروغ شد آقايون دوغی که خواب تشریغ داشتند و گرمای مطبوع کاری کرده بود که هیچ بوقی بیدارشان نمی کرد در خواب ناز بودند ، در عالم خواب گمان می کردند در ناکجا آباد هستند و این گرمای مطبوع حرارت گاو مشدی حسن است که دارد میخواند حسنک کجایی ، آتش به همه جا سرایت کرد و مردان دوغی همچنان در خواب ، همه جا سوخت و دیگر هیچ ... به دروغ گزارشی تهیه شد که مسبب این حادثه دوغ بوده که در اثر آن ما را خواب ربود و این حادثه رخ داد ، بیچاره دوغ ، اما بوق هشیاری گفت : باید مردان دوغی از کار بر کنار شوند
وقتی مردان دوغی ازکار برکنار شدند گفتند : نظام قدر آدمهای کاردان و لایق را نمی داند

چند روز پیش نگاهی به آرشیو عکسهایم انداختم وبر خوردم به عکسهایی که در زمان تبلیغات شورا از در و دیوار گرفته بودم ٬ حسرت خوردم که ...
چرا مردم ما به افرادی اعتماد کرده اند که بجز قومیت گرایی و کوته بینی مفرط به چیز دیگری نمی اندیشند٬ دلم به حال مردم شهرم سوخت که چه کسانی بر مستند شورایشان جولان می دهند ٬ اما وقتی بهتر فکر کردم با خود گفتم خود کرده را تدبیر نیست و به عبارتی خلایق هر چه لایق ...
عکسهای این موضوع را می توانید در آدرس ذیل بیبینید
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|