بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد |
magiran.com:بررسي چالش هاي حاشيه نشيني در شهرستان كوهدشت، استان لرستان
۱) صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کار پربرکت تر خواهد شد.
2) در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.
سه چيز قابل جبران نيست:
- سنگي كه پرتاب شده
- حرفي كه از دهان خارج شده،
- فرصتي كه از دست رفته زماني كه سپري شده .
اي کاش با سنگ ها حريم همدیگر ، و با حرفهای ... دل هم را نشکنيم .
اهالي سه روستاي شهرستان سلسله مقابل به علت نداشتن آب آشاميدني مقابل شرکت آب و فاضلاب روستايي استان لرستان تجمع کردند.
آنان نداشتن آب آشاميدني و وجود مشکلات بهداشتي فراوان را از جمله مشکلات خود در فصل گرماي تابستان عنوان کردند و خواستار رفع اين معضل جدي در روستاهاي خود شدند.در اين تجمع جمعي از اهالي روستاهاي “مومن آباد، سيل هابيل و رومشته” از توابع شهرستان سسله شرکت داشتند.
يکي از اين افراد بدون اشاره به نام خود گفت: حدود 13 سال است که مردم روستاهاي يادشده با مشکل جدي براي تامين آب روبه رو هستند.وي اظهار داشت: تاکنون هيچ از مسوولان به خواسته قانوني اين مردم براي تامين آب آشاميدني توجهي نکرده اند.
فضول کوهدشتی : عجب توقع زیادی دارند این مردم روستاهای نور آباد ٬ آب برای چی میخواین ٬ مگه شما چه گلی بجز کشت و کشاورزی به سر این نظام زدین که این همه توقع دارین ٬ خب دامداری دارین و گوشت کشور رو تامین می کنین به درک پولش رو می گیرین ٬ نبینم از این تواقع های بیجا داشته باشین ٬آب نیست که نیست از چاه در بیارین ٬ همین حرف هم نباشه
نماينده مردم خرم آباد : اشتغال لرستان يک حکايت تلخ، دردناک و بسيار سنگين است. فضول کوهدشتی :
رضا رحيمي نسب روز چهارشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا با اشاره به نرخ بالاي بيکاري در استان افزود: متاسفانه تاکنون اقدامي اساسي براي رفع معضل بيکاري در لرستان انجام نشده و همين امر باعث شده زمينه اشتغال بسياري از جوانان فراهم نشود.
فرهنگ لغت ( طنز )
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد.
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند.
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند.
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال.
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند.
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر.
خسيس:كسي كه وقتي خانهاش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتشنشاني بدود.
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت.
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود.
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است.
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند.
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد.
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش او را مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود.
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود.
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند.
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد.

فضول کوهدشتی : در گشت زنی وبلاگ ها یه مطلب دیدم حیفم اومد شما هم نخوانید ٬ شاید ده دقیقه وقت شما رو بگیره ولی ارزش داره مخصوصاْ اونایی که زندگی شون یه جورایی متزلزل شده ٬ مطالبی هست که به ماها راه و روش درست زندگی کردن رو می آموزه
اگر می خواهید یک زندگی شاد و پر از عشق را در طول زندگی خود تجربه کنید ، از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن کوتاهی نکنید. هر لحظه از زندگی تان را با عشق و صمیمیت سپری کنید. تنها در این صورت است که می توانید از یک زندگی شاد و ایده آل برخوردار شوید و به همراه فرزندان تان به سمت تکامل و موفقیت گام بردارید. حال برای داشتن یک زندگی گرم و صمیمی به این توصیه ها توجه کنید:
دهقان پیر ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دوتا که نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفریده است ؟! دخترم همه چُز را دو تا می بیند !
ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!
گفت چرا ارباب دیدم ....اما.... چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را " دوتا " می بیند ....ولی دختر من ، این همه بدبختی ها را ....
فضول کوهدشتی : باور بفرمائید چشم ما مردم کوهدشت چپ است ، البته از نوع دختر دهقان پیر ، خوش بحال آنان که دختر ... هستند و چشمشان هم چپ است
ياد صبحگاه شفيع خاني بخير!!!
ياد كانال هاي سيماني بخير
ياد پوتين، ياد گوني هاي خاك
ياد نامي آشنا روي پلاك
فضول کوهدشتی : آیا براستی تمام شد آن دوران ؟ ما را چه شده است که اینچنین از آن دوران طلایی فاصله گرفته ایم ٬ ما را چه شده است که ارزشهایمان به ضد ارزش و ضد ارشها به ارزش تبدیل شده است ُ آیا کی با آجر به پس کله هایمان زده است و یا خور را به بی خبری زده ایم
وقتی من یك كاری را دیر تمام میكنم، كند هستم، وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.
وقتی من كاری را انجام ندهم، تنبل هستم، وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، چاپلوسم. وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری میكند.وقتی من اشتباهی كنم، نادان هستم.وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.وقتی من در محل كارم نباشم، در گشتزدن هستم. وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، همیشه مریض هستم. وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است .وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم. وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید میرفت چون خیلی كار كرده است.وقتی من كار خوبی انجام میدهم، رئیسم هرگز به خاطر نمیآورد. وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمیكند.
آرامش چیست ؟
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ،آرامش را تصویر کند.نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند .آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ،کودکانی که در خاک میدویدند ، رنگین کمان در آسمان ،و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ .پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی :تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود . در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید .و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه چپ دریاچه ، خانه کوچکی قرار داشت ،پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم :هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود . آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ،و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیلآسا بود .این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ،هماهنگی نداشت .اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ،جوجه پرنده ای را می دید .آنجا ، در میان غرش وحشیانه طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود. پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ،تابلو دوم است .
بعد توضیح داد : آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل ،بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود .این تنها معنای حقیقی آرامش است
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
:فضول کوهدشتی هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشدهيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيدآن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!! مهم این است که شما برای هر کاری فکرت را به کار بندازی
آقایون مسئول خوب است بدانید که اینترنت یکی از رسانه های قدرتمند شده است و کسی که از این پدیده سر در نیاورد به عبارتی بی سواد است و بدور از زمانه خودش ،

۱-در زمینه توسع وعمران وآبادانی کوهدشت چه پیگیریهایی کرده وچه نتایجی به دست آورده است؟
۲-در زمینه توسعه نیروی انسانی و به کار گیری انسانهای شایسته چه عملکردی داشته است؟
۳-با علم و آگاهی به نارسایی های اداری ومالی در دوره نماینده قبلی چه اصلاحاتی صورت گرفته است؟
۴-در طول این دوره چند بار برای حل مشکل روستاییان به مناطق دور افتاده سفر کرده وچه نتایجی کسب نموده است؟
۵-تا چه اندازه توانسته در دوره نمایندگی و مسولیت خود را از قیود فامیل سالاری وباند بازی برهاند؟
۶-تاچه حدی توانسته در ایجاد همدلی بین نمایندگان استان برای حل مشکلات عمومی لرستان موفق باشد؟
۷-تا چه اندازه توانسته از وجود نخبگان کوهدشتی مقیم تهران و سایر شهرها و یا ساکن در کوهدشت بهره ببرد؟
۸-و...
ما منتظر جوابیه از طرف نماینده شهرمان در مجلس خواهیم ماند در صورتی که بعید به نظر می رسد ایشان جوابی برای این سئوالها داشته باشند .
منبع : http://www.koohdasht.blogfa.com/ وبلاگ کوهدشت
فضول کوهدشتی : خب به نظر میرسد این حق طبیعی شهروندانی است که به نماینده شهرشان رای داده اند ، جناب قبادی الحمدالله در خصوص انتخاب ریاست جمهوری به آنچه می خواستید رسیدید و کسی انتخاب شد که شما می خواستید ، اما اکنون یک سئوال باقی می ماند ، آیا در قبال این طرفداری سر سختانه شما از جناب آقای احمدی نژاد کوهدشت و کوهدشتی ها چیزی عادیشان میشود ، آیا می شود امید وار بود و منتظر باشیم که کوهدشت در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد چار تحول شود ، آیا شما به عنوان نماینده ای آوانگارد و خاص تر از دیگران خواهید توانست انبوه مشکلات کوهدشت که روز به روز بر تعداد آنها افزوده میشود را به کمک مسئولین کشوری ، استانی و شهرستان حل نمائید ، آیا دیگر شاهد انتصابی های فامیلی در کوهدشت نخواهیم بود ، آیا کوهدشت شایسته سالاری را تجربه خواهد کرد ، آیا می شود ما هم به عنوان یک کوهدشتی به شهرمان افتخار کنیم ، آیا شیرز به یک منطقه توریستی و گردشگری تبدیل خواهد شد ، آیا دیگر در ادارات شاهد تعارف های الکی و تعریفهای بی جا مسئولین از هم نخواهیم بود ، آیا مسئولین شهر را ترغیب خواهید نمود که گوشه چشمی هم به وبلاگ نویسان داشته باشند و آنها را به عنوان مشاورینی که چشم داشتی ندارند پذیرا باشند ، آیا ...
ما کوهدشت را دوست داریم ، شما هم دوستش داشته باشید
از خدا پرسیدم!!!
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز!
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر!مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی!
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن!!!
http://shahrokhi.org/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1
سایت رسمی نماینده کوهدشت ، راستی من به عنوان یه شهر وند اگه نیاز داشته باشم بهفمم نماینده شهرم چکار می کنه و برنامه کاری اش برای شهر چیه باید به کجا مراجعه کنم ، اگه منو راهنمایی کنید خوشحال می شوم
فضول کوهدشتی : نمی دانم فیلم دل تنگی های یک شهر را دیده اید یا نه؟ مستندی بود که چندی پیش ( قبل از انتخابات ) از شبکه فارسی بی بی سی پخش شد ٬ مستندی تلخ که حکایت از دردهای مردمانی داشت که از امکانات اولیه زندگی هم محروم بودند ٬ در دنیای مجازی اینترنت به دنبال مطالبی مورد این فیلم گشتم ٬ به نقدی در یکی از سایت ها برخوردم٬ بد نیست شما هم بخوانید و همانند من حالتان گرفته شود .
مستند دلتنگي هاي يك شهر كه از برنامه آپارات بي بي سي پخش شد درباره روزهاي قبل از انتخابات هشتمين دوره ي مجلس بود و تبعات و برخورد مردم كوهدشت يكي از شهرهاي لرنشين خطه ي زاگرس با اين مساله. اولين چيزي كه توي اين مستند ديده ميشد مردمي بودن كه براي حداقل هاي يك زندگي اوليه التماس ميكردن. مردم يك روستاي چندهزار نفري كه آب براي خوردن نداشتن و جهاد كشاورزي چند روز يه بار براشون تانكر ميفرستاد و دبه اي 200تومن بهشون آب مبفروخت…بچه هايي كه براي پر كردن اوقات فراغتشون توي طويله باشگاه ورزشي درست كرده بودن….روزنامه نگاري كه حتي نميتونست به مشكلات و معضلات روز اشاره كنه و…. اغراق نيست اگه بگيم تصاويري كه به سادگي تمام نكبت و فلاكت و بدبختي مردم اين منطقه رو نشون ميدادن دل هر بيننده سنگدلي رو هم به درد مياورد. اينجا نه از فيلمبرداري حرفه اي خبري بود نه از تدوين جذاب. تو بودي و يه قاب متحرك كه هر لحظه ميخزيد به گوشه اي و ناگهان ميديدي چطور گوشه اي از اين مملكت عزتي به حراج رفته. تنها جايي كه كلامي از خود فيلمساز در قالب تدوين ميشنويم تيتراژ اول و آخر فيلم بود و اشاره به رسمي قديمي: طرفداران نامزد پيروز در حال شليك تيرهوايي و خوشحالي و پايكوبي خياباني كه انگار جشن عروسي برپاست و نماينده محترم در هيبت داماد و مردمي كه سهمشان از انتخابات پوسترها و كاغذهاييست كه از اين جشن چهارساله باقي ميماند…مردمي كه چون زني هرجايي چهارسال به چهارسال از دست اين نامزد به دست ديگري ميگردند و شير آبي كه همچنان آب ندارد. اما چيزي كه براي بيننده باقي ميماند يك سكوت دلگير و يك ياداوريست…اينكه كوهدشت به عنوان تكه اي از ايران شايد خود نماينده ي بخش مهمي از اين كشور باشد كه مردمش با اينكه ميدانند بازيچه ي يك شوي چهارساله هستند و اين را توي دوربين فرياد ميزنند با اينحال راي مي دهند بلكه اينبار شايد چكه اي آب از شير زنگزده اشان بچكد. مردمي كه در اين ايام بار ديگر به بي سواد بودن و دهاتي بودن و حمايت از احمدي نژاد متهم شدند ولي هيچكس درددلشان را نشنيد بغض فروخفته اشان را نديد و بينش سياسي ساده و پاكشان را درك نكرد. دلتنگي هاي يك شهر حكايت مردميست كه هنوز ميدانند حقشان از زندگي بيشتر از اينست…
فضول کوهدشتی عزیز با سلام و احترام و البته کمی هم گلایه
دوست عزیز همشهری شما را چه شده است ؟ آیا کسی چیزی به شما گفته است؟ آیا رشوه ای از کسی گرفته ای که حرفهای را نزنی ؟ آیا تهدیدت کرده اند ؟ ترا چه شده لست که قلم شیوا و رسایت اینگونه کند گشته است و دیگر شاهد آن نیش های شیرینت نیستیم .
من به عنوان یک همشهری دلسوز به شما می گویم ٬ شما باید بیشتر از کوهدشت بنویسی ٬ از مشکلات فراوانش از فرهنگ رو به زوال رفته اش ُ از جوانان معتادش که هر روز بر تعداد آنها افزوده میشود ٬ از راهکارهای برون رفت از مشکلات عدیده ای که این شهر نفرین شده دارد ٬ از مسئولین بی سوادش که بجز قومیت گرایی چیزی نمی دونند ٬ از خود سوزی های دائم و تکراری دختران دم بختش ٬ از بیکاری جوانانش ٬ از ورود روستائیان پولدار بی ... بنویس ٬ از کسانی بنویس که روزگاری در کوهدشت رکنی اساسی برای شهر بودند و برای این شهر زحمات فراوانی کشیدند و اکنون دار فانی را وداع گفته اند
برای ارتقا فرهنگ شهر از فعالیت هنرمندانش بنویس ٬ برای تحریک مسئولین از گند کاری هایشان بنویس ٬
فضول کوهدشتی عزیز ٬ راستش دارم از تو هم نا امید می شوم .
فضول کوهدشتی : وقتی متن این ایمیل را خواندم راستش حالم بد شد ٬ با خود اندیشیدم چه کاری بدی کردم این وبلاگ را راه اندازی کردم که حالا باید توقعات عده ای را ژاسخگو باشم ٬ دوست عزیز نه رشوه گرفته ام و نه کسی مرا تهدید کرده است ٬ اتفاقاْ بسیار هم مصر هستم به کارم ادامه دهم ولی باور بفرمائید منهم کارهای روز مره ای دارم که گاهی کلافه ام می کنی و غافل از همه چیز میشوم ٬ حتی کوهدشت سیتی ٬ اما من به شما حق میدهم ٬ چشم بازهم می نویسم ٬ هرچند می دانم آنچه می نویسم تاثیر چندانی در فرهنگ شهرم ندارد ٬ مسئولین اصلاْ وبلاگ خوان نیستند و به عبارتی نمی دانند اینترنت اصلاْ چه هست ؟ و ... باز هم چشم ٬ همچنان با هم باشیم
در گفتگویی با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان گفتم که تاثير روابط ميان فردي در ايران از رسانه ها بيشتر است. یعنی در كشور ما بخش اعظمي از مردم به تماس هاي فردي خود اتكا مي كنند و با اعتماد به اطرافيان معتمد خود تصميم مي گيرند چه کاری انجام دهند
نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود

من تا کنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم.
عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند. گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم.
در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛
هرچند که برای اثبات این ادعا، نه تحقیقی کرده ام و نه حتی تحقیقی خوانده ام اما صرفا با تکیه بر تحلیل های شخصی و بعضی شواهد و قراین، معتقدم که: در بین ما ایرانیان به دلیل بهره مندی از میراث گرانبهای ادبی و کلامی و نیز ویژگی های تاریخی و اجتماعی، سخن و سخنوری از اهمیت زیادی برخوردار است که استفاده فراوان از اشعار و کنایات و ضرب المثل ها در گفتگوهای روزمره، خود گواهی بر این مدعاست.
حال با این اوصاف، شاید پذیرش این حرف به دلیل مغایرت با این باور تاریخی، تا اندازه ای دشوار می نماید که: در بسیاری از مواقع سکوت پیشه کردن چه بسا موثرتر از صدها وعظ و خطابه، در انتقال پیام است.
هرچند به درستی نمی دانم که خود تا چه اندازه به این سخن پایبندم، اما دست کم در یک مورد سعی کردم آن را در عمل بیازمایم و از نتیجه ی آن هم پشیمان نیستم!

در جامعه ما تصوير سنتي پدران نشاندهنده آن است كه آنها در مراقبت از كودك هيچ نقشي نداشتهاند، هنگام تولد كودك در اتاق انتظار ميمانند، تعويض پوشك يا گرم كردن بطري شير را هرگز به عهده نميگيرند، پاي خود را به مهدكودك نميگذارند و تربيت فرزند را تقريبا به طور كامل به همسرانشان ميسپارند. اين پدران افسانهاي كه به ايفاي نقش اختصاصي نانآور خانواده سرگرم بودند، الگويي مقتدر اما دور از دسترس براي فرزندان خود بوده و بندرت شركاي فعالي در تربيت فرزندانشان محسوب ميشدند.
پژوهشها نشان ميدهد كه تاثير پدر بر فرزند ماندگار است و كودكان براستي به پدر نياز دارند، اما به ياد داشته باشيد وجود هر پدري مفيد نيست. زندگي كودكان تحت تاثير پدراني كه از نظر عاطفي حضور دارند، براي فرزندان خود ارزش قائل ميشوند و در ناراحتيها و نگرانيها ميتوانند فرزندانشان را آرام كنند بسيار بهتر ميشود اما در عوض پدراني كه خشونت ميوزند، عيبجو هستند، فرزند خود را تحقير ميكنند يا از نظر عاطفي سرد هستند ميتوانند بشدت به فرزند خود آسيب برسانند.
جهان امروز يا بهتر بگويم ايران امروز يا بهترتر بگويم جامعه كنوني بر سه محور اصلي كه امروزه بزرگترين و مهمترين ارزشهاي جامعه ما محسوب ميشود، ميچرخد. اين سه محور به ترتيب پول، پول و پول است! در جامعه كنوني ديگر صدافت، درستي، پاكي، مهرباني و ... نه تنها ارزش ندارد بلكه در پارهاي اوقات مورد تمسخر هم قرار ميگيرد. البته ناگفته نماند كه هنوز هم در حرفها صحبت از اين ارزشهاي والا ميشود ولي در عمل فقط همان سه محور پول، پول و پول حرف اول و آخر را ميزند! چرا اين دنيا اين قدر مزخرف شده است؟! چرا معيار همه چي زر شده است؟!
اين دنيا كه بيني مزخرف شده است دينار ، همه چيز و همه كس شده است
دانم كه براي من و امثال شبيه دنيا به سان چرخ پنچر شده است
گفتگوی یک ماده شتر و فرزندش
.jpg)
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش اومده ، ميشه ازت بپرسم؟ شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده؟ بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟ شتر مادر: خوب پسرم. ما حیووناي صحرا هستیم. تو کوهانمون آب و غذا ذخیره میکنیم تا تو صحرا که چیزی پیدا نمیشه بتونیم دووم بیاریم. بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرده؟ شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن ، داشتن این نوع دست و پا ضروریه. بچه شتر: چرا مژههای بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها مژهها جلوی دید منو میگیرن. شتر مادر: پسرم این مژههای بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتیه که چشماي ما رو در مقابل باد و شنهای بیابان محافظت میکنن. بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آبه برای زمانی که ما تو بیابون هستیم. پاهامون هم برای راه رفتن تو بیابونه و مژههامون هم برای محافظت چشمامون در برابر باد و شنهای بیابون ... بچه شتر: فقط یک سوال دیگه دارم... شتر مادر: بپرس عزیزم. بچه شتر: پس ما تو این باغ وحش چه غلطی میکنیم؟
فضول کوهدشتی: مهارتها، علوم، تواناییها و تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که ما در جایگاه واقعی و درست خود باشیم... پس همیشه از خود بپرسیم كه جايگاه واقعي ما كجاست؟! به نظر من اين نكته بزرگترين مشكل در مملكتمان است كه اگر رفع شود (خواب ديديد ، خير باشه!) اكثر مشكلات ديگر به خودي خود حل خواهد شد .
این فقط یک داستان است ولی ممکن است در گوشه ای از این کره خاکی برای کسی اتفاق افتاده باشد.
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود...!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد .و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم...یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت:اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو......! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم.وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم. و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم.یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم.پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیروناومدی...!ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم .به خانوادهء ما خوش اومدی!!!
فضول کوهدشتی : بعدش هی بگین تو خارج همه فاسدن ، راستی می دونید ما در ایران چقدر آمار قتل های ناموسی داریم
هر كه نان عمل خويش خورد منــــت حـــــاتم طـــائي نــــــــبرد
من او را به همت و جوانمردي از خود برتر ديدم
فضول کوهدشتی : چند روز پیش شاهد ماجرایی بودم که حیفم آمد برای شما ننویسم ، مردی ( شاید هم یک نامرد ) برای اینکه بتواند با پولی که از من و دیگران می گیرد برود گوشه ای و خود را بسازد چنان التماس میکرد تو گویی زن و فرزندش گرسنه در خانه منتظر او بودند ( معتاد بود ) جالب اینکه می گفت من مثل دیگران اظهار نمی دارم مسافر هستم و یا تازه از زندان آراد شده ام ، مردانه می گویم می خواهم خودم را بسازم و خمار هستم ، بدون فوت وقت بیاد حکایت بالا افتاد و بر غیرت آن مرد خاکن احسنت گفتم و از سر ترحم اندک پولی هم به آن مردک دادم ، نمی دانم کار خوبی کردم یا نه ؟
بیائیم از امروز با خود عهد ببندیم به عنوان یک کوهدشتی هر کدام از ما یک کار مفید برای شهرمان انجام دهیم٬ باور کنید قطره قطره دریا می شود ٬ نگوئیم بمن چه ؟ یا به ما چه ؟
ما می توانیم شهرمان را همچون دیگر شهر ها آباد و زیبا ببنیم .
بر همین اساس اهل فکر می توانند با ارائه راهکار مسئولین شهر را در انجام کارها یاری دهند ٬ شما می توانید راهکارها و پیشنهادات خود را در همین وبلاگ ثبت نمائید تا به اطلاع مسئولین برسد ٬در نهضت بزرگ پیشنهادات به مسئولین کوهدشت شرکت نمائید .
دختر سوخته و خرید خانه
دوستی برام تعریف کرد ، دنبال يه خانه براي خريد مي گشتيم دم يه بنگاهي تو دلم از خدا خواستم همينجا كارمون رو درست كنه و خونه رو بخریم ، وارد بنگاه كه شديم ديديم يه پيرمردي داره در مورد فروش خانه اش با بنگاهي صحبت ميكنه توجهم جلب شد و سر صحبت رو باهاش باز كردم
خيلي سريع صحبتمون گرم شد و ...رفتيم ديدن خونه اش ، وقتي داشتيم خونه اش رو وارسي ميكرديم ...ديديم يه خانم جواني كه توان تكون خوردن رو هم نداشت روي تخت بستريه ...با صورتي سوخته ، در واقع اون خانم جوان عروس اون خانواده بود كه بر اثر يه فرهنگ غلط و دردناك شديدا دچار سوختگي شده بوده و به عبارتی خودش را آتش زده بوده ، دردی که متاسفانه در کوهدشت ما هنوز درمانی برایش درست نشده است ، از صحبتهای پیرمرد فهمیدم که برای تامین مخارج درمان دختره مي خواهند خانه رو بفروشن و يه خونه كوچيك تر بخرن، اون خونه براي ما مناسب نبود و معامله مون هم نشد اما فهميدم كه خدا ما رو اونجا فرستاده بود تا هم قدر نعمت سلامتي مون رو يادمون بندازه ...هم با اون حالي كه با ديدن اون صحنه بهمون دست داد از ته دل برای اون دختر دعا كنيم...و شايد هم براي اينكه يه روزي مثل شمايي بياد اينجا و اين مطلب رو بخونه و از ته دل براش دعا كنه خودم كه اين مطلب رو الان دارم مينويسم بغضم گرفته و دعا می کنم هیچ همشهری دچار این بی فرهنگی نشه .
به امید روزی که از این دست خبرها را در کوهدشت نشنویم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|