بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد |
فضول کوهدشتی : نامه ای برایم رسیده است ٬ نمی دانم آنرا تائید کنم یا نه ٬ آما واقعیت این است هر آنچه این دوست ما گفته است واقعیتی انکار ناپذیر است ٬ کوهدشت ما به اندازه تمام ایران تنش های سیاسی را در خود جای داده است و تا زمانی که این مسئله درست نشود باید همیشه پسرفت داشته باشیم و تاسف خورد بر این اوضاع بیخود ٬ کوهدشت ما نیاز به همدلی دارد و این اتفاق نمی افتاد مگر با درایت مسئولین و همراهی مردم
با سلام خدمت مردم شریف وهمیشه محروم کوهدشت و مدیر سایت به خاطرمطالب ارزشمند که ارایه داده اند.
اینجانب یکی از مدیران موفق کرمانشاه که بچه کوهدشت هستم وبه این افتخار می کنم که یک کوهدشتیم و خیلی دوست داشتم به شهر ودیار خود خدمت کنم ولی تا زمانی سیاست دروغین وباندبازی وجناحی عمل کردن در کوهدشت حکمفرما است حال فرق نمی کند چه چب و چه راست و کار نماینده گان شهر عزل و نصب های بدون شایستگی است و هیچکس پاسخگو مطالبات این مردم شریف نیست و آقایانی که صدقه سر همین مردم خراب کاری را در کوهدشت انجام داده و بعد از گرفتن پستهای بالا در کشورهیچ خدمتی هم به دیار خود نمی کنند, محرومیت را همچنان خواهیم داشت .
شهر من ای کوه غم دشت غرور بیصدا میخوانمت از راه دور
چند شب پیش از شبکه استانی سیما (افلاک) برنامه ای پخش شد از مراسم افتتاح پل زیر گذر میدان ۲۲ بهمن (کیو) چند نکته در اینجا قابل تحمل است که البته می دانم طبق معمومل هیچ کس به آنها جواب نمی دهد ولی برای دلم خودم می نویسم
- اولین نکته اینکه همه کسانی که سخنران بودند ، اعم از استاندار و فرماندار و شهردار ، پروژه را بنام خود ثبت نموده و منت آنرا بر سر مردم گذشتند
و نکته مهمتر از آن اینکه براستی ایجاد اینگونه پروژه ها که وظیفه ذاتی ارگانهای ذیربط است این همه سر و صدا دارد ، ما که تا حالا ندیده ایم که برای افتتاح اینگونه پل هایی که بسیار هم عظیم نیست این همه مردم را جمع نمود .
با دیدن تصاویر پخش شده بیاد سفری که به سلیمانیه عراق داشتم افتادم ، در آنجا هم برای افتتاح یک ساختمان پنج طبقه که به تازگی ساخته بودن مراسم عظیمی گرفته بودند ، وقتی این دو را با هم مقایسه کردم به این نتیجه رسیدم این نوع مراسم ها بدون تردید مال عقده ایها و ندید بدید هاست ، آیا براستی ما مردم لرستان ندید بدید هستیم ؟
فضول کوهدشتی : امروز که می خواستم وبلاگم را چک کنم به مطلبی بر خوردم که توسط یکی از کاربارن محترم در مورد شهید اسماعیل امرایی نگاشته شده بود ، حیفم آمد شما هم آنرا نخوانید
من چندین ماه با شهید امرائی در مناطق عملیاتی بوکان سردشت بانه و سقز همرزم بودم.نکاتی که شما در مورد این شهید گرامی بیان کردید کاملا صحیح است. او فرماندهی خستگی ناپذیر و شجاع بود. در عین حال بسیار مهربان بود.با همه نیروها حتی سربازان وظیفه مودب بود. چهره او را در سرمای سوزان منطق غربی بیاد میآورم.دقیقا مانند همین عکسی بود که شما گذاشته اید.من با تعداد زیادی از رزمندگان سپاه لرستان که در بوکان بودند آشنائی داشتم. مرتضی
هر که آمد در لرستان بار خود پیچید و رفت بر لرستانی ساده دل زیر لب خندید و رفت
هر رئیسی که ز ثبت آمد روزی روی کار از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت
با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف گوشت وپوست یک یک الوار را بلعید ورفت
با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق هر رئیس و هر مباشر پولها دزدید ورفت
این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت هرکس آمد چون کَنِه بر پای لر چسبید ورفت
احمد آقا آن امیر مقتدر در بدو امر مدتی با مردم غیور لر جنگید و رفت
“با خزائن و غنائم یا که دزدی از لرستان
چه مستغلاتی که درتهران او ارثید ورفت
آن نشان ذوالفقارو هم سپهبد اولی را
هردو از سرکوب الوار احمدی قاپید ورفت”
روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب
باجنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت
هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم
دستهایش را بخون پاکش آلایید و رفت
نوبت فرماندهی زان پس به شاه بختی رسید
گوشت یابو زیر دندان،لقمه ها جوید و رفت
گیگو آن سرهنگ خون آشام آسوری نژاد
هستی اولاد سید مهدی ز بن چاپید و رفت
دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس
حین خدمت چوبه های داررا بوسید ورفت
بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور
هریک زین خوان یغما کاسه ها لیسید ورفت
یک دو روزی ….. شد راهش به مجلس باز
بی نوا از بی سوادی روی برتابید و رفت
ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم
پنج دوره شد وکیل و کس ازو نشنید و رفت
مزرعه باشد جهان ، اولاد آدم چون علف
عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت
چند روز پیش تهران بودم و در داخل مترو ٬ بطور اتفاقی و بدون اینکه بخواهم متوجه مکالمه چند مسافر همشهری لک زبان شدم ٬ نمی دانم چرا ؟ اما انگاری من سوژه آنها شده بودم برای سر گرمی شان ٬ البته از نوع کاذب ...
خلاصه می گفتند و می خندیدند و الفاظ بسیاری سخیفی را بکار می بستند ٬ من که در اینگونه موارد صبری همچون ایوب دارم و آستانه تحملم زیاد است خودم را به نشنیدن زدم ٬ اما براستی می شد تا آخر بی خیال بود .
تا اینکه پیاده شدیم و آنها را در گوشه در همان ایستگاه مترو گیر انداختم و با همان زبانی که مورد مسخره آن آدمهای مسخره قرار گرفته بودم مورد شماتت قرار شان دادم٬ آنها هم متعجب از این برخورد معذرت خواهی می کردند که ما نمی دانستیم تو لک هستی ٬ حال به نطر شما معذرت خواهی این آبرو بران هویت شهرمان کافی است ٬ آهای کسانی که آبروی این شهر هیچ برایتان ندارد انصاف داشته باشید .
نمی دانم چرا ؟ و یا شاید هم میدانم و خوب هم میدانم که این روز ها بد ترین روزهای زندگی من است ( منظورم هفته دفاع مقدس است ) حتماً می پرسید چرا ؟
و من هم باید جواب این سئوال شما را بدون تردید بدهم ـ چشم ،
دوران دفاع مقدس دورانی بس زیبا بود ، دورانی طلایی که بقول هنرمند ارزنده کشور ، مجید مجیدی که چندی پیش سعادت نصیب شد و همراه هنرمندان عرصه تئاتر و سینما خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم ، وی در این جلسه صمیمی با رهبر انقلاب دوران دفاع مقدس را دوران رویاهای سر زمین من نامید و چه نام زیبایی ، این تعبیر زیبا از ایشان در مورد سالهای عشق و ایثار مورد توجه حضار واقع شد
بدون تردید نیک می دانید که عده ای رزمنده در کوران دفاع مقدس با رشادت خود جان فشانی ها کردند و آنچه را برای عزت و عظمت مملکت نیاز بود در کف دست نهاده و برای حفظ کیان مقدس نظام و اسلام از جان مایه گذاشتند .
اما ناراحتی من از چیست ؟
متاسفانه اکنون عده ای که نه در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند و نه می دانند دفاع مقدس چیست ؟ و چگونه نوشته میشود میراٍث خوار بدی برای ارزشهای والا آنم دوران طلایی شده اند و باز هم صد اقسوس و هیهات که تریبون های مختلفی را هم در دست دارند و می برند و می دوزند و ... الحق هم خوب دارند ارزشها را به تاراج می برند .
و باز هم صد افسوس!! جوانان ما ٬ آنچه در سالهای دفاع مقدس گذشته را بطور ناقص و بسیار بد از زبان کسانی می شنوند که بویی از آن ایام مقدس نبرده اند و آنها هم به شعاری بودن موضوع دفاع مقدس اکتفا می کنند ٬ و تند و تند شعارهای توخالی می دهند و دفاع مقدس رزمندگان را با تحلیل های آبکی به سخره می گیرند
حالا متوجه شدید ناراحتی بنده ناشی از چیست ؟ حق را بمن می دهید یا نه ، در همین کوهدشت خودمان بواسطه همین دیدگاه غلط نسبت به دفاع مقدس از کدام رزمنده کوهدشتی تجلیل شایست های به عمل آمده است ؟ کدام رزمنده کوهدشتی در نزد جوانان شناخته شده هستند و چند شهید ما از زانوگه به آن سمت تر شناخته شده تر هستند . بدون تردید تعداد آنها به انگشتان دست هم نمی رسد .
بیائیم به بهانه این هفته مبارک برای شناساندن رزمندگان واقعی قدم بر داریم ، بیائیم به جوان خود باوری را در جوانان کوهدشتی پرورش دهیم ٬ به او بگوئیم شهید حمید ابراهیمی فرمانده دلاور گردان محبین شهرمان چه کسی بود ٬ علی مردان آزادبخت چه دلاوری بود و ...
هنوز هم دیر نشده تا از این موقعیت ها استفاده های طلایی ببریم
من يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد
عجب روزگاري شده؛دهقان فداكار پير شده،چوپان دروغگو عزيز شده،شنگول و منگول گرك شدن،كوكب حوصله مهمون نداره،كبري تصميم گرفته دماغشو عمل كنه،روباهو كلاغ دستشون تو يه كاسه است،حسنك گوسفنداشو ول كرده رفته تو يه شركت ابدارچي شده،شيرين خسرو و فرهاد پيچونده رفته با دوست پسرش اسكي،آرش كمانگير معتاد شده،رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن رفتن با موتور كيف قاپي،راستي چي به سر ما اومده؟!
اگرچه مدتی است حواشی دور استاد آواز ایران طی تمام سالهای فعالیت او به اوج خودش رسیده است و بعد از شکایتی که از صداوسیما کرد زمزمههای پخش نشدن ربنا به گوش میرسید. به گفته یکی از مدیران ارشد صداوسیما که درخواست کرد اسمش عنوان نشود، طی جلسهای که چهارشنبه شب در محل صداوسیما با حضور مشاوران ارشد این سازمان در خصوص پخش «ربنا» برگزار شد، حاضران به این نتیجه رسیدند این آواز ماندگار را پخش نکنند.
این فعال فرهنگی که خود از عدم پخش این آواز ماندگار مذهبی بسیار متاسف بود گفت: «متأسفانه در شورای مشاوران صداوسیما هم بار دیگر ماجرای پخش ربنای آقای شجریان مطرح شد اما الان دیگر صداوسیما مخالفت میکند. در آنجا بحثهایی مطرح شد نظیر اینکه ربنا نه متعلق به آقای شجریان است و نه صداوسیما بلکه متعلق به مردم است. با این حال باز هم قرار بر این شد که ربنا امسال در ماه رمضان پخش نشود. باید بگویم که از این بابت بسیار متأسفم چرا که همه ایرانیها از ربنا خاطرات خوشی را دارند.»
فضول کوهدشتی : من کاری ندارم کی مقصره و کی نیست ٬ حق با صدا و سیماست و یا استاد شجریان٬ اما راستش را بخواهید امسال رمضان اصلاْ حال و هوای درستی نداشت ٬ بدون مقدمه اصلی هر سال که ربنای زیبای شجریان بود اذان پخش می شد و و انگار نه انگار رمضان بود و به اعتقاد من سیاسی برخورد کردن با این مقوله بشدت بد است و باید صدا و سیما و استاد شجریان در این مورد خاص تجدید نظر نمایند
بدون تردید استاد شجریان حد خود را می شناسد. و بنده هم تصور نمی کنم اگر کسی مقابل جریان سیاسی خاصی ایستاد و یا اظهار نظری کرد او را مصداق کفر بدانیم و شایسته تحریم ٬ هر چند استاد خود نیز به این تحریم دامن زده است در عین اینکه شجریان موضع سیاسی خاصی نیز اتخاذ نکرده شایسته نیست لقب نامسلمان و خائن و امثالهم را به او بدهند . شجریان بخشی از هویت ملی ما شده و اینکه به عتاب سخن می گوید شاید به دلیل کوتاهی ما باشد و گرنه او آنقدر بزرگ هست که نیازی به صدا و سیما نداشته باشد .
نمي دانم چرا با ديدن اين عكس بياد دختر هاي كوهدشتي افتادم ، دختر هايي كه هنوز عده اي از آنها هنوز نمي توانند براي زندگي آينده خود تصميم بگيرند ، به من خرده نگيريد كه اينگونه نيست ، به اعتقاد شما اين همه خود كشي كه بارها و بارها از كوچه و خيابان مي شنويم علتي بجز اين دارد كه زن و شوهر درست كنار هم قرار نگرفته اند و هر كدام ساز خود را مي زنند و نهايتاً مرگ و نيستي ، چرا نمي خواهيم باور كنيم كه دختر امروز ما همچون دختران شهر هاي بزرگ مي تواند خود يارش را انتخاب نمايد ،البته اين دليل بر عدم راهنمايي توسط والدين نيست ، اما بپذيريم راهنمايي با زور فرق دارد ، يا حق
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم. استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟ شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد... سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...
راهی روشروع کردی منظورم وبلاگ نویسی بود قراربود برای دلمان وخدایمان ومردممان بنویسیم نه تقدیر وتشکر مردم ؟ چه شده که مایوس شدی ؟ میخواستی مردم برایت چه چه وبه به بزنند ؟ که اگر این کار را می کردند که تو مهم نمی شدی نامت مهم میشد وبعد با یک تهمت نامت محو میشد ؟ تو برای دلت بنویس که همیشه ماندگار است به تشویق وتنبیه مردم دل نبند ؟باورکن خیلی کسا از من می پرسن فضول کوهدشتی چه شده ؟ اونهم خریدنش ورفت ؟ یک یاعلی بگو وبیا تا دست در دست هم دهیم به میهن خویش را کنیم آباد
دوست عزیزم واقعیت مطلب آن است که هر اثر هنری و مطلبی برای مخاطب نوشته میشود و اگر آن مطلب مخاب نداشته باد و بقول فیلمسازها فید بک نداشته باشد اثری ناموفق است ، دوست فیلمسازی تعریف می کرد بعد از ساخت مجموعه ای در سیما با سیل انتقادات مواجه شدیم و البته نگران هم شدیم ، وقتی به نزد مدیر تولید سیما رفتم تا نظرش را راجع به انتقادات بدانیم دیدیم بسیار خوشحال است ، علت را که جویا شدیم گفت: مدتها مردم به ما فحش نداده اند ، در رسانه این معنایش چنین است که ما تا کنون دیده نشده ایم الان که مردم به ما انتقاد می کنند بدانید نشسته اند و برنامه را دیده اند و این یعنی موفقیت ، اشکال هم ندارد بگذارید انتقاد بکنند
دوست ارجمندم ، من هم چون شما بشدت به شهرم علاقه دارم و دوست دارم دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد اما به اعتقاد شما این کافی است ، بدون تردید جواب منفی است ، من و شما در یک جناح قرار گرفته ایم و مسئولینی که ما را به عددی هم حساب نمی کنند در جناحی دیگر ، بارها شنیده ام که به دنبال ما هستند تا به پاس این همه وقتی که می گذاریم و به آنها راه کار می دهیم تنبیه هم بشویم
دوست خوبم با این اوصاف باید در جایی سرمایه گذاری کرد که جواب بدهد ، در این سرزمین مصیبت زده من و تو عددی نیستیم ، علی الحساب خود را سر کار گذاشته ایم و هیچ
باید برای رو به جلو رفتن باور شویم ، نیک میدانم در خیلی از شهر ها ارتباط خوبی بین وبلاگ نویسان و مسئولان وجود دارد ، آنها وبلاگ نویسان را به عنوان رسانه ای قدرتمند پذیرفته اند و از راهکارهای آنها نهایت استفاده را می برند ، دوست دارم فرمانداراست می گفت فلانی شب ها تا وبلاگ های شهرم را نخوانم خوابم نمی برد و اذهان می کرد همین وبلاگ نویسان کلی هم راهکارهای مفید به من و مسئولان می دهند
اما سئوال من از شما این است کدام مسئول کوهدشتی اصلاً وبلاگ می خواند که من و شما دلگرم این موضوع باشیم که وبلاگمان خواننده ای برای تاثیر پذیری هم دارد
حرف زیاد است ، اما بدان با صراحت می گویم از نوشتن بیهوده در این وبلاگ خسته شده ام ، اما در وبلاگهای دیگرم بشدت و با قوت و برای شمار زیادی از خوانندگان وبلاگ می نویسم .و از تعامل با آنها ، از نظرات خوبشان ، از جوابیه های مفید شان لذت می برم
و همیشه از اینکه نتوانستم با این وبلاگ برای شهرم مفید باشم حسرت می خورم ، ببخشید
آخرین بازمانده هم رفت ، کی نوبت منو و تو میشه خدا می دانه
فضول کوهدشتی : در سرچی که در اینترنت داشتم در وبلاگی کوهدشتی که بسیار زیبا می نویسد و باید از قلم او یاد گرفت مطلبی را دیدم که بسیار جالب بود و البته راهگشا ، اعتقاد دارم باید اینگونه نوشته ها را گسترش داد تا بگوش اهلش برسد هرچند اعتقاد دارم هیچ چیزی در گوش مسئولین کوهدشتی نمی رود چون اصولاً از پنبه فرد اعلا استفاده می کنند .
اینکه کار مهمی برای کوهدشت صورت نگرفته حرف درستی است . اما چرا همیشه باید بر این باور باشیم که دولتها برای کوهدشت کاری نکرده اند؟برای یک بار هم شده به این سوال پاسخ دهیم که مردم کوهدشت برای خودشان چه کرده اند وچه میکنند؟مثلا بررسی کنیم که حجم نقدینگی مردم در کوهدشت چقدر است و این نقدینگی در چه راهی مصرف و چه نقشی در توسعه و آبادانی شهرستان کوهدشت دارد؟ وبعد مقایسه کنیم این از نقدینگی را با چند شهر دیگر از استانهای اصفهان؛کرمان؛یزدومرکزی.در نتیجه این مقایسه درخواهید یافت که نقدینگی و سرمایه وثروت مردم کوهدشت با مردم شهرهایی مثل خوانسار؛محلات؛مهریزو جیرفت با در نظر گرفتن نسبت جمعیت چیزی نزدیک به دو برابر است. بعد درآمد حاصل از این نقدینگیها را نیز با هم مقایسه کنید. خواهید دید که درآمد مردم کوهدشت از محل نقدینگی هایشان کمتر از یک سوم شهرهای مورد مقایسه است!
چرا باید اینگونه باشد؟ برای آنها که از نزدیک با ویژگی های مردم کوهدشت ونحوه مدیریت آنها بر منابع مالی خود آشنا هستندپاسخ آسان است.بخش عمده ای از سرمایه مردم کوهدشت صرف هزینه نزاعهای قومی وقبیله ای؛ پرداخت خسارات ناشی از ناهنجاریهای اجتماعی؛پرداخت دیه و دیون؛ایجاد ساختمانهای با متراژ بالا به ویژه پذیراییهای با گنجایش حد اقل هشت تخته فرش 12متری؛معاملات ربوی؛خرید جواهرات گرانقیمت برای خانمها وواسطه گری و دلالی میشود.
این در حالی است که امر مهم توسعه در برخی شهرها ابتدا از مردم آغاز شده و ایجاد زمینه نموده و سپس دولت نیز در زمینه استعدادهای موجود وشناسایی شده توسط مردم به سرمایه گذاری می پردازد.بر این اساس اولین محل هزینه سرمایه مردم شهرهای توسعه یافته ِسرمایه گذاریهای مولد از سوی مردم است که از آن طریق هم عمران و آبادانی و هم رونق اقتصادی و هم کاهش بیکاری در پی خواهد داشت.
بدون شک وظیفه دولت است که با حمایتهای خود با عث توسعه وتعالی کوهدشت گردد اما قبل از دولت این مردم هستند که باید در اندیشه پیشرفت و تامین آتیه خود و فرزندان خود باشندد.
من تردید ندارم که مردم نجیب و با اصاالت کوهدشت این توانمندی را دارند.
منبع : کوهدشت از گذشته تا حال
magiran.com:بررسي چالش هاي حاشيه نشيني در شهرستان كوهدشت، استان لرستان
سه چيز قابل جبران نيست:
- سنگي كه پرتاب شده
- حرفي كه از دهان خارج شده،
- فرصتي كه از دست رفته زماني كه سپري شده .
اي کاش با سنگ ها حريم همدیگر ، و با حرفهای ... دل هم را نشکنيم .
ياد صبحگاه شفيع خاني بخير!!!
ياد كانال هاي سيماني بخير
ياد پوتين، ياد گوني هاي خاك
ياد نامي آشنا روي پلاك
فضول کوهدشتی : آیا براستی تمام شد آن دوران ؟ ما را چه شده است که اینچنین از آن دوران طلایی فاصله گرفته ایم ٬ ما را چه شده است که ارزشهایمان به ضد ارزش و ضد ارشها به ارزش تبدیل شده است ُ آیا کی با آجر به پس کله هایمان زده است و یا خور را به بی خبری زده ایم
وقتی من یك كاری را دیر تمام میكنم، كند هستم، وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.
وقتی من كاری را انجام ندهم، تنبل هستم، وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، چاپلوسم. وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری میكند.وقتی من اشتباهی كنم، نادان هستم.وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.وقتی من در محل كارم نباشم، در گشتزدن هستم. وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، همیشه مریض هستم. وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است .وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم. وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید میرفت چون خیلی كار كرده است.وقتی من كار خوبی انجام میدهم، رئیسم هرگز به خاطر نمیآورد. وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمیكند.
آرامش چیست ؟
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ،آرامش را تصویر کند.نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند .آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ،کودکانی که در خاک میدویدند ، رنگین کمان در آسمان ،و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ .پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی :تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود . در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید .و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه چپ دریاچه ، خانه کوچکی قرار داشت ،پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم :هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود . آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ،و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیلآسا بود .این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ،هماهنگی نداشت .اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ،جوجه پرنده ای را می دید .آنجا ، در میان غرش وحشیانه طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود. پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ،تابلو دوم است .
بعد توضیح داد : آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل ،بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود .این تنها معنای حقیقی آرامش است
از خدا پرسیدم!!!
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز!
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر!مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی!
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن!!!
http://shahrokhi.org/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1
سایت رسمی نماینده کوهدشت ، راستی من به عنوان یه شهر وند اگه نیاز داشته باشم بهفمم نماینده شهرم چکار می کنه و برنامه کاری اش برای شهر چیه باید به کجا مراجعه کنم ، اگه منو راهنمایی کنید خوشحال می شوم
در گفتگویی با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان گفتم که تاثير روابط ميان فردي در ايران از رسانه ها بيشتر است. یعنی در كشور ما بخش اعظمي از مردم به تماس هاي فردي خود اتكا مي كنند و با اعتماد به اطرافيان معتمد خود تصميم مي گيرند چه کاری انجام دهند
هرچند که برای اثبات این ادعا، نه تحقیقی کرده ام و نه حتی تحقیقی خوانده ام اما صرفا با تکیه بر تحلیل های شخصی و بعضی شواهد و قراین، معتقدم که: در بین ما ایرانیان به دلیل بهره مندی از میراث گرانبهای ادبی و کلامی و نیز ویژگی های تاریخی و اجتماعی، سخن و سخنوری از اهمیت زیادی برخوردار است که استفاده فراوان از اشعار و کنایات و ضرب المثل ها در گفتگوهای روزمره، خود گواهی بر این مدعاست.
حال با این اوصاف، شاید پذیرش این حرف به دلیل مغایرت با این باور تاریخی، تا اندازه ای دشوار می نماید که: در بسیاری از مواقع سکوت پیشه کردن چه بسا موثرتر از صدها وعظ و خطابه، در انتقال پیام است.
هرچند به درستی نمی دانم که خود تا چه اندازه به این سخن پایبندم، اما دست کم در یک مورد سعی کردم آن را در عمل بیازمایم و از نتیجه ی آن هم پشیمان نیستم!
جهان امروز يا بهتر بگويم ايران امروز يا بهترتر بگويم جامعه كنوني بر سه محور اصلي كه امروزه بزرگترين و مهمترين ارزشهاي جامعه ما محسوب ميشود، ميچرخد. اين سه محور به ترتيب پول، پول و پول است! در جامعه كنوني ديگر صدافت، درستي، پاكي، مهرباني و ... نه تنها ارزش ندارد بلكه در پارهاي اوقات مورد تمسخر هم قرار ميگيرد. البته ناگفته نماند كه هنوز هم در حرفها صحبت از اين ارزشهاي والا ميشود ولي در عمل فقط همان سه محور پول، پول و پول حرف اول و آخر را ميزند! چرا اين دنيا اين قدر مزخرف شده است؟! چرا معيار همه چي زر شده است؟!
اين دنيا كه بيني مزخرف شده است دينار ، همه چيز و همه كس شده است
دانم كه براي من و امثال شبيه دنيا به سان چرخ پنچر شده است
هر كه نان عمل خويش خورد منــــت حـــــاتم طـــائي نــــــــبرد
من او را به همت و جوانمردي از خود برتر ديدم
فضول کوهدشتی : چند روز پیش شاهد ماجرایی بودم که حیفم آمد برای شما ننویسم ، مردی ( شاید هم یک نامرد ) برای اینکه بتواند با پولی که از من و دیگران می گیرد برود گوشه ای و خود را بسازد چنان التماس میکرد تو گویی زن و فرزندش گرسنه در خانه منتظر او بودند ( معتاد بود ) جالب اینکه می گفت من مثل دیگران اظهار نمی دارم مسافر هستم و یا تازه از زندان آراد شده ام ، مردانه می گویم می خواهم خودم را بسازم و خمار هستم ، بدون فوت وقت بیاد حکایت بالا افتاد و بر غیرت آن مرد خاکن احسنت گفتم و از سر ترحم اندک پولی هم به آن مردک دادم ، نمی دانم کار خوبی کردم یا نه ؟
بیائیم از امروز با خود عهد ببندیم به عنوان یک کوهدشتی هر کدام از ما یک کار مفید برای شهرمان انجام دهیم٬ باور کنید قطره قطره دریا می شود ٬ نگوئیم بمن چه ؟ یا به ما چه ؟
ما می توانیم شهرمان را همچون دیگر شهر ها آباد و زیبا ببنیم .
بر همین اساس اهل فکر می توانند با ارائه راهکار مسئولین شهر را در انجام کارها یاری دهند ٬ شما می توانید راهکارها و پیشنهادات خود را در همین وبلاگ ثبت نمائید تا به اطلاع مسئولین برسد ٬در نهضت بزرگ پیشنهادات به مسئولین کوهدشت شرکت نمائید .
دختر سوخته و خرید خانه
دوستی برام تعریف کرد ، دنبال يه خانه براي خريد مي گشتيم دم يه بنگاهي تو دلم از خدا خواستم همينجا كارمون رو درست كنه و خونه رو بخریم ، وارد بنگاه كه شديم ديديم يه پيرمردي داره در مورد فروش خانه اش با بنگاهي صحبت ميكنه توجهم جلب شد و سر صحبت رو باهاش باز كردم
خيلي سريع صحبتمون گرم شد و ...رفتيم ديدن خونه اش ، وقتي داشتيم خونه اش رو وارسي ميكرديم ...ديديم يه خانم جواني كه توان تكون خوردن رو هم نداشت روي تخت بستريه ...با صورتي سوخته ، در واقع اون خانم جوان عروس اون خانواده بود كه بر اثر يه فرهنگ غلط و دردناك شديدا دچار سوختگي شده بوده و به عبارتی خودش را آتش زده بوده ، دردی که متاسفانه در کوهدشت ما هنوز درمانی برایش درست نشده است ، از صحبتهای پیرمرد فهمیدم که برای تامین مخارج درمان دختره مي خواهند خانه رو بفروشن و يه خونه كوچيك تر بخرن، اون خونه براي ما مناسب نبود و معامله مون هم نشد اما فهميدم كه خدا ما رو اونجا فرستاده بود تا هم قدر نعمت سلامتي مون رو يادمون بندازه ...هم با اون حالي كه با ديدن اون صحنه بهمون دست داد از ته دل برای اون دختر دعا كنيم...و شايد هم براي اينكه يه روزي مثل شمايي بياد اينجا و اين مطلب رو بخونه و از ته دل براش دعا كنه خودم كه اين مطلب رو الان دارم مينويسم بغضم گرفته و دعا می کنم هیچ همشهری دچار این بی فرهنگی نشه .
به امید روزی که از این دست خبرها را در کوهدشت نشنویم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|