تبليغاتX
بیائید با هم حقیقت را فریاد بزنیم کوهدشت سیتی
 
بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد
 

فرهنگ لغت ( طنز )

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد.
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند.
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند.
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال.

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند.
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر.

خسيس:كسي كه وقتي خانهاش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتشنشاني بدود.
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت.

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود.
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است.
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند.
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد.
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش او را مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود.
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود.
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند.
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط فضول کوهدشتی  | 

دهقان پیر ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دوتا که نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفریده است ؟! دخترم همه چُز را دو تا می بیند !

ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!
گفت چرا ارباب دیدم ....اما.... چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را " دوتا " می بیند ....ولی دختر من ، این همه بدبختی ها را ....


فضول کوهدشتی : باور بفرمائید چشم ما مردم کوهدشت چپ است ، البته از نوع دختر دهقان پیر ، خوش بحال آنان که دختر ... هستند و چشمشان هم چپ است

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط فضول کوهدشتی  | 

فضول کوهدشتی عزیز با سلام و احترام و البته کمی هم گلایه
دوست عزیز همشهری شما را چه شده است ؟   آیا کسی چیزی به شما گفته است؟  آیا رشوه ای از کسی گرفته ای که حرفهای را نزنی  ؟   آیا تهدیدت کرده اند ؟  ترا چه شده لست که قلم شیوا و رسایت اینگونه کند گشته است و دیگر شاهد آن نیش های شیرینت نیستیم .


من به عنوان یک همشهری دلسوز به شما می گویم ٬ شما باید بیشتر  از کوهدشت بنویسی ٬ از مشکلات فراوانش  از فرهنگ رو به زوال رفته اش ُ از جوانان معتادش که هر روز بر تعداد آنها افزوده میشود ٬  از راهکارهای برون رفت از مشکلات عدیده ای که این شهر نفرین شده دارد ٬  از مسئولین بی سوادش که بجز قومیت گرایی چیزی نمی دونند ٬  از خود سوزی های دائم و تکراری دختران دم بختش ٬  از بیکاری جوانانش ٬ از ورود روستائیان پولدار  بی ... بنویس ٬ از کسانی بنویس که روزگاری در کوهدشت رکنی اساسی برای شهر  بودند و برای این شهر زحمات فراوانی کشیدند و اکنون دار فانی را وداع گفته اند
برای ارتقا فرهنگ شهر از فعالیت هنرمندانش بنویس ٬ برای تحریک مسئولین از گند کاری هایشان بنویس  ٬

فضول کوهدشتی عزیز ٬ راستش دارم از تو هم نا امید می شوم  .


فضول کوهدشتی : وقتی متن این ایمیل را خواندم راستش حالم بد شد ٬ با خود اندیشیدم  چه کاری بدی کردم این وبلاگ را راه اندازی کردم که حالا باید توقعات عده ای را ژاسخگو باشم ٬ دوست عزیز نه رشوه گرفته ام و نه کسی مرا تهدید کرده است ٬ اتفاقاْ بسیار هم مصر هستم به کارم ادامه دهم ولی باور بفرمائید منهم کارهای روز مره ای دارم که گاهی کلافه ام  می کنی و غافل از همه چیز میشوم ٬ حتی کوهدشت سیتی ٬ اما من به شما حق میدهم ٬ چشم  بازهم می نویسم ٬ هرچند می دانم آنچه می نویسم تاثیر چندانی در فرهنگ شهرم ندارد ٬ مسئولین اصلاْ وبلاگ خوان نیستند و به عبارتی نمی دانند اینترنت اصلاْ چه هست ؟ و ...   باز هم چشم ٬ همچنان با هم باشیم

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط فضول کوهدشتی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM