تبليغاتX
بیائید با هم حقیقت را فریاد بزنیم کوهدشت سیتی - حاتم طائي را گفتند ...
 
بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد / دست به كاري زنم كه غصه سر آيد
 
حاتم طائي را گفتند از تو بزرگ همت تر در جهان ديده اي يا شنيده اي؟گفت:بلي،روزي چهل شتر قربان كرده بودم امراي عرب را. پس به گوشه صحرايي به حاجتي برون رفته بودم،خاركني را ديدم پشته فراهم آورده،گفتمش به مهماني حاتم چرا نروي كه خلقي بر سماط* او گرد آمده اند،گفت:

        هر كه نان عمل خويش خورد                    منــــت حـــــاتم طـــائي نــــــــبرد

   من او را به همت و جوانمردي از خود برتر ديدم


فضول کوهدشتی : چند روز پیش شاهد ماجرایی بودم که حیفم آمد برای شما ننویسم ، مردی ( شاید هم یک نامرد )  برای اینکه بتواند با پولی که از من و دیگران می گیرد برود گوشه ای و خود را بسازد چنان التماس میکرد تو گویی زن و فرزندش گرسنه در خانه منتظر او بودند ( معتاد بود ) جالب اینکه می گفت من مثل دیگران اظهار نمی دارم مسافر هستم و یا تازه از زندان آراد شده ام ، مردانه می گویم می خواهم  خودم را بسازم و خمار هستم ، بدون فوت وقت بیاد حکایت بالا افتاد و بر غیرت آن مرد خاکن احسنت گفتم  و از سر ترحم اندک پولی هم به آن مردک دادم ، نمی دانم کار خوبی کردم یا نه ؟

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط فضول کوهدشتی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM