کوهدشت سیتی بازهم با شماست
بازهم می خواهم بنویسم
این بار با رویکردی حدید ، سعی می کنم حداقل هفته ای یکبار بنویسم
امیدوارم بازهم مرا همراهی کنید
ممنونم
بازهم می خواهم بنویسم
این بار با رویکردی حدید ، سعی می کنم حداقل هفته ای یکبار بنویسم
امیدوارم بازهم مرا همراهی کنید
ممنونم

مراسم معرفی نفرات برگزیده ی جشنواره ی استانی چشم سوم و همچنین مراسم انتخابات هیات موسس کانون عکس لرستان ، چندی پیش ذر خرم آباد برگزار گردید . در این مراسم از خانم مریم فلاح کردی از خرم آباد به عنوان نفر اول ، امین آزادبخت از کوهدشت به عنوان نفر دوم و مهرداد رشیدی از خرم آباد به عنوان نفر سوم جشنواره ی چشم سوم ، با اهداء لوح و جایزه ی نقدی ، تقدیر بعمل آمد .همچنین انتخابات هیات موسس کانون عکس لرستان نیز در این مراسم برگزار شد که امین آزادبخت با رای حاضران ، به عنوان یکی از اعضای هیات موسس انتخاب شد .
فضول کوهدشتی : به اعتقاد من مهم این نیست که امین آزادبخت مقام آورده است ، مهم این است که به او نام کوهدشت را مطرح کرده اسن و باید از این جهت از امین آزاد بخت ممنون بود ، اگر قدر امین های کوهدشت را بدانیم خیای خوب است
باسلام ٬ در خصوص پست قبلی با عنوان نامه یک دلسوز چند کامنت از دوستان که برایم نوشته اند را می گذارم و از دوستانی که مایلند در این خصوص نظر بدهند در خواست دارم در قسمت نظرات و مطالب خود را بنویسند . باتشکر
سلام کوهدشت عزیزم٬ کوهدشت غریب و همیشه تنهایم ، کوهدشت بن بستم ٬ سلام برزخم های کهنه ات، دردهای نگفته ات که هیچ وقت مجالی برای گفتن نداشتی ٬ سلام برمردمان دلتنگ و همیشه قانعت که با ۱۰ کیلو برنج و یه پنج کیلویی روغن سرنوشت خودشون رو می فروشن ... کوهدشت گلم حالت چطور است عزیزم ؟ ... چه می کنی... بامریضی هات چطوری؟ ... می دانم مثل همیشه می سازی و می سوزی.. گلو درد چرکینت چطوره ؟ ... هنوز هم تزریقات چی های ناشی بهت پنی سیلین می زنن؟ ... تنگی نفست چطوره گلم ؟ شنیدم داری تلاش می کنی آسم مزمنت رو درمان کنی... ؟
راستی هنوز دنبال دود و دمی یا نه؟! اعتیادت را چکار کردی؟ ... ادامه می دی یا درمان شدی؟... زبونم لال شنیدم مصرفت بیشتر شده ؟ با مرام می گن تازگی ها اکس خور شدی ٬ کراک هم که مصرف می کنی ؟ میدونی خیلی خطر ناکه؟ میگن اگه ادامه بدی کرم میزنه به همه جات ٬ باآرتروز گردنت چه می کنی؟... هنوز درددت می کنه ؟ احتمال میدم دیگه تاحالا باید دیسک کمرت هم عود کرده باشه...؟
بازخم معده چطوری؟... یادمه خیلی اذیتت می کرد ٬ یادته میگفتم اینقدر کم خوری نکن عاقبت زخم معده می گیری! ... این غذاها دیگه با معده ات سازگار نیست .
یادم میاد اون موقع ها بیکار بودی ٬ هنوز هم بیکاری درسته ؟ .. با بیعارای شهر چکار می کنی ؟ با نداری زمان بیکاری بچه هات چکار می کنی؟ ... الهی بمیرم ٬ شنیدم چند تا از بچه هات شام شب ندارن ٬ از درد بیکاری رفتن کرج ٬ یه جایی به اسم حصار ٬ اولش فکر کردم زندانه ٬ ولی بعد که رفتم و دیدم متوجه شدم دست کمی از زندان نداره ٬ ... سن و سالت هم که دیگه بالا رفته ٬ اگه تا حالا کاری گیر نیاوردی بعیده بقیه بذارن کاری گیرت بیاد... !
آه کوهدشت غریبم .... کوهدشت خوب من... می دونم زخم کم لطفی مسئولین غیر کوهدشتی هنوز رو تنته... دردمند همیشه گرفتارم... باوفای همیشه قانع و ماندگارم... تومستحق این همه بی مهری نبودی بخدا ... هزار بار بهت گفتم نذار این همه نسخه های مختلف جور وا جور برات بپیچند... گوش نکردی ٬ هر که رسید یه جور گرفتارت کرد ٬ آخه تو کدوم شهر سیم خار دار می کشن دور چمن بلوار ٬ اما برای تو کشیدن ٬ دیدی از همه اونایی که فقط ادعا داشتند کسی به دردت نخورد و فقط لاف بود و پرستیژ های بی خود اداری ...
کوهدشت من ... کوهدشت دردمند ٬ بیچاره و آرزومند من٬ حالا که به حرف من رسیدی به چند نکته خوب گوش بده اگه پسندیدی عمل کن و الا.... هر چه دیدی از چشم خودت دیدی ٬ بذار حداقل من حرفامو بزنم تا راحت بشم ٬ بخاطر اینکه خودم رو ببخشم
اول اینکه جوان ها و فرزندان لایق و شایسته ای داری٬ قدرشون رو ندونستی ٬ درسته تو به اون ها نرسیدی ٬ اونا رو دربدر و آواره شهرهای دیگه کردی که الحمدالله همه هم خوب رشد کردن ٬ اما اون ها هیچ وقت تو را فراموش نکردن و تنهات نمی ذارن... مثل همیشه کمکت می کنن روی پای خودت بایستی...
دوم اینکه قول بده دیگه داروی که هر آدم ( مدیر ) ناشی و بی سوادی برات تجویز می کنه نخوری ٬ شاید خیلی ها بخوان دارو خورت کنن.. نگران نباش برای همه دردات دوا پیدا میشه فقط ممکنه کمی طول بکشه اما انشاء الله خوب می شی... نگران نباش عزیزم ٬آخه چرا باید بشی طرح کاد مدیران بی تدبیر و بی ترکیب ٬ چرا باید یه عده ای مدیر فله ای صرف طرفداری از یه آدم که در انتخابات پیروز شده بر مستند حساس ترین ادارات جولان بدن ٬ نه علم مدیریت می دونن و نه سوادش رو دارن ٬ بخدا تو خیلی گناه داری کوهدشت من ٬ دلم برات میسوزه ٬
آخر اینکه عزیزم نگران بیکاری خودت و بچه هات نباش٬ می دونم تو کشور مقام اول رو داری ... اصلاْ بابت این مقام اولی که کسب کردی بهت تبریک نمی گم ٬ انشالله و با یاری خدا با همت همین بچه هات یه کار آبرومند پدر مادر دار برات پیدا می کنیم تا از این گرفتاری نجات پیدا کنی .
وحرف بعد از آخرم کوهدشت گلم ... ای کوهدشت خوب و مهربان من، خیلی ها شاید هنوز نمی دونن تو ۵۵۰ شهید از بهترین بچه ها تو تقدیم انقلاب کردی ٬ خیلی جانباز و آزاده داری که همه شون کلکسیون درد ند ٬ خیلی ها نمی دونن تو یه گردان داشتی به اسم محبین که چندین عملیات بزرگ رو انجام داده ٬ خیلی ها نمی دونن تو بیش از صد ها بار بمباران شدی ٬ تو تشیع جنازه های بزرگ رو بیاد داری ٬ آوارگی مردم رو زمان بمباران بیاد داری ٬ خیلی ها نمی دونن بچه های شیمیایی تو یکی یکی دارن ترکت می کنن و غریبانه می رن تا ابدیت .
کوهدشت عزیزم یه کمی هم به داشته هات فکر کن و مطمئن باش میتونی بهتر بشی... از بچه هات که در مهاجرت هستند دعوت کن ٬ نخبه های شهر رو شناسایی کن ٬ یه جلسه برای نخبه های شهر بذار ٬ ازشون بخوا بهت کمک کنن ٬ بهشون بگو دردت چیه ؟ حتماْ کمکت می کنند ٬ ٬هیچ وقت نا امید نباش... کوهدشت خوب من ... با همه مشکلات، دردها و گرفتاریهایت بازهم دوستت داریم و جان ناقبلمان را فدای ماندگاری نامت می کنیم ... شهرمن... کوهدشت عزیزم ... مامن و زادگاهم... دوستت دارم... دوستت دارم ... دوستت دارم ...
سری به زندان قزل حصار بزنید بهترین .........................؟
بعلت فقر مالی ؟
............به قول آقای ابراهیمی فرماندار در نماز جمعه که گفت یادمان نرفته است درتهران زمان شاه کارگری می کردیم الان بهترین موقعیت ها را بعضیها دارن کوهدشت مینی بوسی برای سوارشدن نبود والان چی که ندارید ونداریم .....؟
ماهم داریم اما از نوع دیگش...........مارا با کرمانشاه مقایسه نکنید مارا با ایلام مقایسه کنید مارا با سیستان وبلوچستان و یا با ...
فضول کوهدشتی : عین مطلب دوست ندیده ام را بدون کم و کاست و ویرایش برای شما آوردم٬ او احساسش را اینگونه بیان داشته است ٬ بسلامتی وارد سی و یکمین سال انقلاب هم شدیم ٬ به عبارت دیگر ۳۱ سال از انقلاب گذشت ٬ اگر ۳۰ سال را مبنا قرار دهیم و برای هر سال یک توقع داشته باشیم باید هم اکنون ۳۰ پروژه در کوهدشت در حال کار بود ٬ ۳۰ شهرک مسکونی برای اسکان مردم داشتیم ٬ ۳۰ مرد افتخار آفرین برای پز دادان به این آن می داشتیم ٬ ولی افسوس ...
فضول کوهدشتی : لیست ذیل اسامی کرمانشاهیان شاغل در مرکز ٬ راستی ما لرستانی ها در مرکز چه کسانی را داریم ٬ اگر کسی اطلاع دارد بگوید تا آنها را به مردم معرفی کنیم
1-ابراهیم عزیزی(معاون برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور)
2-ناصر سقای بی ریا(مشاور رئیس جمهور در امور روحانیون)
3-عباسعلی امیری(عضو حقوقدان شورای نگهبان)
4-بهروز مرادی(استاندار همدان)
5-امیر سرتیپ خلبان کیومرث احدی(فرمانده هوانیروز جمهوری اسلامی ایران)
6- نادعلی الفت پور(معاون توسعه مدیریت و امور مجلس وزارت رفاه و تامین اجتماعی)
7-سیامک ابراهیمی(معاون حمایت و سلامت خانواده کمیته امداد کشور)
8-سعید ستاری(معاون توسعه مشارکتهای مردمی کمیته امداد کشور)
9-بهمن الیاسی(مشاور وزیر و مدیر کل دفتر وزارتی وزارت رفاه و تامین اجتماعی)
10-حجت اله دمیاد(مشاور وزیر و مدیر کل امور امنیتی وزارت کشور)
11-فرشته حشمتیان(قائم مقام وزیر آموزش و پرورش در سازمان اولیاء و مربیان)
12-محمد حسین سپهر(معاون هماهنگی کننده نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران)
13-حسن سلیمانی(سرپرست دبیرخانه هیات مرکزی نظارت بر حقوق شهروندی قوه قضاییه)
14-بیژن نامدار زنگنه(عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)
15-حمیدرضا پور محمد(قائم مقام رئیس کل بانک مرکزی)
16-عبدالرضا مصری(سفیر ایران در ونزوئلا)
17-محمدرضا جهانسوز(معاون وزیر جهاد کشاورزی در امور تولیدات گیاهی)
18-کیومرث جلیلیان(معاون توسعه ،فناوری و پشتیبانی معاونت برنامه ریزی ریاست جمهوری)
19-امیر سرتیپ عبدالعلی پور شاسب(رئیس بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح)
20-امیر سرتیپ کیومرث حیدری(جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران)
21-سردار سرتیپ بهرام نوروزی(معاون پیشگیری ناجا)
22-علیرضا ساطعی(معاون امور بندری و مناطق ویژه سازمان بنادر و کشتیرانی کشور)
23-داریوش بذری(عضو هیات مدیره بانک قرض الحسنه مهر ایران)
24-جواد فلسفی(مدیر کل بیمه بیکاری وزارت کار و امور اجتماعی)
25-محمود محمدی عراقی(عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی )
26-حمیدرضا توسلی(مدیر عامل بیمه ایران خودرو)
27-ایلخان جلیلیان(مدیر اتحادیه تعاونی های مصرف فرهنگیان کشور)
28-پژمان پشمچی زاده(شهردار منطقه 7 تهران)
29-مجتبی یزدانی(شهردار منطقه 15 تهران)
30-سعید طلوعی(شهردار منطقه 5 تهران)
31-اسداله فاضل(مدیر عامل سازمان بهشت زهرا(س) و شهردار حرم مطهر)
32-حمید حیدریان(مدیر عامل سازمان املاک و مستغلات شهرداری تهران)
33-نادر نوروزی(مدیر کل حقوقی شهرداری تهران)
34-علیرضا الماسوندی(مدیر عامل شرکت مدیریت منابع آب ایران)
35-فرخ زرافشانی(مدیرکل پشتیبانی طرح های خودکفایی کمیته امداد کشور)
36-پیمان ترکمانه(رئیس دفتر نمایندگی کمیته امداد در عراق)
37-سید سعید وحید(مدیر کل پشتیبانی وزارت رفاه و تامین اجتماعی)
38- و ...
حتماْ انتهای این گزارش را هم بخوانید ٬ ثواب دارد
مردماني سخت كوش، تلاشگر، بيادعا و البته ديندار و مهمان نواز، بله اينجا شهر جوانرود است، همان شهري كه تا چند سال پيش همگان فكر مي كردند در يك بن بست جغرافيايي محصور است و شايد ساليان متمادي طول بكشد كه در دوردستترين نقاط ايران زمين، نام جوانرود را بشناسند.
گرم و پرجنب و جوش، صميمي، اينجا زندگي جرياني پويا و زنده دارد، حالا ديگر در جوانرود ميتوان از همه جاي ايران هموطناني را ديد كه براي تفريح و خريد به اين شهر آمده اند، اينجا بازارچه مرزي جوانرود است.
بازارچه جوانرود يكي از پوياترين بازارچههاي غرب ايران است كه در اصل و اساس، رونق خود را مرهون تلاشها و زحمات مرداني جسور و خستگي ناپذير مي داند كه با پشتكار خود توانستند به رغم همه مشكلات چراغهاي چشمك زن يك اقتصاد زنده را براي ديارشان همچنان روشن نگاه دارند و اكنون آوازه اين شهر و بازارچهاش شهرتي به بلنداي ايران و حتي جهان دارد.
روزانه هموطنان پرشماري از دور و نزديك ايران زمين به اين شهر سرازير مي شوند بدون اينكه در اين راستا كمترين تبليغي شده باشد و جالب توجه آن است كه بسياري از شهرهاي ديگر با وجود تبليغات فراوان و پخش تراكتها و بروشورها و حتي استفاده از برنامههاي راديو و تلويزيوني نتوانستهاند به چنين توفيقي براي كشاندن ايرانيان به ديارشان دست يابند.
براستي چه رازي در وراي ورود اين همه مسافر و مهمان به جوانرود نهفته است ؟ در حاليكه صفحات روزنامهها و برنامههاي راديو و تلويزيوني استاني و ملي عاري از هر گونه پروپاگاندا در خصوص جوانرود، آثار طبيعي و تاريخي اش و نيز بازارچه مرزياش ميباشد، اما باز هم شاهديم كه چگونه جمعيتي بزرگ از هموطنانمان هر روز به جوانرود ميروند.
مسلم بهادري يكي از هموطنان شمالي كشور كه به اتفاق خانوادهاش در بازارچه جوانرود مشغول خريد بود در خصوص دليل آمدنش به جوانرود، ميگويد:
سال گذشته پسر دائي ام به اين شهر براي خريد و تفريح آمده بود وقتي وي در بازگشت از جاذبههاي اين سفر و مهمان نوازي مردمان اين ديار برايمان گفت، ما هم رغبت يافتيم كه امسال سري به اينجا بزنيم.
حميدرضا براتي كه اهل قزوين است نيز دليل عمده سفر خود را ارزاني اجناس مورد نيازش در بازارچه جوانرود و رفتار نيك مردمان اين شهر ميداند.
وي ميافزايد: با وجود اينكه بار اولي است كه به اين شهر ميآيم، اما گوئي سالهاست با اين مردم زندگي ميكنم و آنها را ميشناسم.
اما مهرداد عربزاده كه اهل محله تهرانپارس تهران است در اين خصوص ديدگاه جالبي دارد.
وي با بيان اينكه هم اكنون با چند خانواده جوانرودي رفت و آمد خانوادگي دارد، ميگويد: در محلهاي كه من در آن زندگي ميكنم (ميدان پروين تهرانپارس) مهرباني و رفت و آمدهاي دوستاني بسيار كم رنگ شده است به طوري كه حدود شش سال است در آپارتماني كه زندگي ميكنم، همسايه روبرويي خود را نميشناسم!
وي ادامه ميدهد: اما به اين شهر (جوانرود) كه پا ميگذاري توگوئي همه چيز فرق دارد انسانهاي گرم و با محبت، خوش استقبال و مهمان نواز كه اگر يكبار با آنها روبرو شوي ، هيچگاه دوست نداري از آنها دل بكني براي همين است كه خانواده بنده چند سالي است كه با برخي از دوستان جوانرودي ام مراودهاي گرم دارم، هم آنها براي ديدن ما به تهران ميآيند و هم ما به جوانرود ميرويم.
جالب توجه است، با وجود اينكه شهر جوانرود يكي از مهمان و گردشگر پذيرترين شهرهاي ايران ميباشد اما از نظر امكاناتي چون هتل و مراكز اقامتي به شدت در مضيقه است و شايد اين گفته عليرضا پازوكي كه اهل يزد مي گويد: هيچ مسافري شبانه در جوانرود بيسرپناه نيست و قطعا از سوي يكي از اهالي به خانه دعوت ميشود ، اين كمبودها را تا حدودي سرپوش گذاشته است.
هم اينك استان كرمانشاه با برخورداري از ۳۶۶كيلومتر مرز مشترك با كشور عراق در دو بخش كرد و عربنشين آن از وجود مبادي مرزي مانند خسروي و پرويزخان در قصر شيرين ، شيخ صله در جوانرود و شوشمي در پاوه برخوردار است و مديريت عالي استان همواره در تلاش بوده كه نرخ صادرات استان از اين مبادي را ارتقا دهد اما شايد در اين بين بازارچه مرزي جوانرود و مرز شيخ صله تا حدودي مظلوم واقع شده است.
در بازارچه جوانرود بيش از ۳۰۰غرفه وجود دارد كه اقلام مختلفي از لوازم صوتي و تصويري گرفته تا لوازم بهداشتي و آرايشي و خانگي و... را به مشتريان عرضه ميكنند.
غرفه داران جوانرودي رونق امروز اين بازارچه و تبعات گردشگري و اقتصادي آن براي اين شهرستان و استان كرمانشاه را مرهون تلاشهاي خود در سالهاي ابتدايي كه اولين روزنههاي مرز شيخ صله به روي تجار و بازرگانان گشوده شد، ميدانند.
صلاح ويسي، يكي از غرفه داران در اين خصوص ميگويد: آن سالها با سختي و مشقت زيادي توانستيم اين بازارچه را سرپا نگه داريم و شرايطي فراهم نمائيم كه اكنون بازارچه مرزي جوانرود با بازارچههاي ديگر مرزي همچون بانه و مريوان رقابت نمايد و حتي گاهي مواقع از آنها نيز جلوتر هستيم.
البته غرفه داران جوانرودي با مشكلات عديدهاي نيز مواجه هستند كه طرح آنها را در يك گزارش مستقل انجام خواهيم داد اما با اين همه، غرفه داران جوانرودي خواستار رويكرد مناسب و جدي تر مسوولين استان و گسترش صادرات و واردات كالاها از مرز شهرستان با كشور عراق شدند در عين حال كه قدردان زحمات مسوولين نيز هستند.
ايجاد مجتمع بزرگ تجاري جوانرود كه در مردادماه سال جاري كلنگ تاسيس آن به زمين زده شد و قرار است در ۳۰هزار متر مربع با زيربناي ۱۸هزارمتر مربع و چهار طبقه ساخته شود ، در عين حال كه كاري بزرگ و مهم تلقي ميشود اما برخي نگرانيها را در ميان غرفه داران نيز به وجود اورده است كه در روزهاي آتي سعي خواهيم كرد به آن نيز بپردازيم.
هم اينك بازاچه مرزي فعلي از امكانات رفاهي و خدماتي براي بهرهگيري مسافرين برخوردار نيست و محل مشكلاتي نيز شده است.
باري، با همه مشكلاتي كه غرفه داران بازارچه جوانرود با آن دست به گريبان هستند و انتظارات بجايي كه دارند لازم است با نگاهي راهبردي به اين پتانسيل بزرگ، از هم اكنون اقداماتي در باب ساخت جاده مناسب دسترسي (با توجه به جاده نامناسب حد فاصل روانسر تا جوانرود) ، احداث هتلها و مراكز تفريحي و گردشگري و... از سوي مسوولين استان انجام شود تا از اين راهكار بتوان گردشگران و سرمايهگذاران ديگر نقاط كشور و حتي خارج از كشور را به جوانرود و استان كرمانشاه كشاند و گامي در راستاي رشد و شكوفايي اقتصادي استان نيز برداشته شود.
مردم جوانرود از ديرباز ياور انقلاب بودهاند و شمار زياد شهدايي كه اين شهرستان به انقلاب تقديم كرده است و حتي سوابق مبارزه شان با رژيم ستمشاهي ، خود مويد اين نكته است پس چه خوبست كه به حرمت و پاسداشت خون آن شهيدان جاويد، مسوولين استان و كشورمان با نگاهي توسعه مدار، از پتانسيلهاي موجود در اين بخش نهايت بهره مندي را به نفع كشورمان ببرند.
واقعيت آن است كه مرز شيخ صله جوانرود اين توانمندي را دارد كه به يكي از مرزهاي بزرگ و رسمي كشورمان مبدل و حتي يك منطقه ويژه تجاري نيز در آنجا تاسيس شود.
در پايان بد نيست بدانيد كه جوانرود همان محلي است كه حمدالله مستوفي در نزهه القلوب از آن به عنوان الاني نام برده است، قصبهاي معتبر با هواي خوش، آبهاي روان، شكارگاههاي مناسب و ناحيهاي با محصولات مختلف كشاورزي.
در دوره شاه طهماسب صفوي، جوانرود بيش از صد قريه داشته است و در اطراف آن قلههايي وجود داشته و اين شهر در دوره افشاريه و تا اواخر دوره زنديه مورد توجه خاص حكمرانان بوده است.
غار كاوات از جمله غارهاي ديدني و معروف استان ميباشد كه در سلسله كوه هاي شاهو در شمال دره باصفاي قوري قلعه از توابع جوانرود واقع شده است.
اميد است با همت و اراده مثبت مسوولين خصوصا استاندار كاردان و جديد كرمانشاه روزي را نظاره گر باشيم كه جملگي محروميتهاي استان و خصوصا شهرستان جوانرود كه ميتوان آن را به يك رسانه تبليغاتي براي كليت استان در نظر گرفت، گامهايي اساسي بردارند.
شهرستان جوانرود با بيش از ۶۵هزار نفر جمعيت در ۷۵كيلومتري شمال غربي كرمانشاه واقع است.
فضول کوهدشتی : این گزارش چه ربطی به ما مردم کوهدشت دارد٬ حتماْ ربط دارد که من آنرا اینجا آوره ام ُ یک بار دیگر اول این گزارش را ببنید ٬ جوانرود شهری که در بن بست بود ٬ این اولین وجهه مشترک کوهدشت و جوانرود و اگر باز هم بخوانید ما خیلی وجهه های مشتر ک داریم ٬ اما حالا یک تفاوت اساسی ما و انها را بشدت از هم جدا کرده است ٬ آنها بشدت اقتصادی ٬ پول دار و دارای زندگی راحتی شده اند چون خواستند و شد ٬ ولی ما در کوهدشت بواسطه مسئولین خیلی ساعی و کوشا همچنان در بن بست هستم و بد بهت و بیچاره ٬ این گزارش را زدم تا بیشتر دلمان بسوزد شاید وجدان بیداری باشد که مردم کوهدشت را نجات دهد
اگر خدا کفیل رزق است غصه چرا
اگر رزق تقسیم شده است حرص چرا
اگر دنیا فریبنده شده است اعتماد به ان چرا
اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا
اگر قبر حق است کلبه ی محکم چرا
اگر جهنم حق است این همه نا حق چرا
اگر حساب حق است جمع مال حرام چرا
اگر قیامتی است خیانت به مردم چرا
اگر دشمن انسان شیطان است پیروی از او چرا
هروقت کسی دارایی دیگران را بذل وبخشش کند می گویند از کیسه ی خلیفه می بخشد. که کوهدشت باستانی ما بی شباهت به این کیسه خلیفه نیست !
روستاهای جنوب کوهدشت وبخشهایی از رومشگان (قسمت جنوبی کلماکره) را سالها قبل پیش کش همسایه جنوبی کردند وهویت کوهدشت ونظر کوهدشتی نادیده گرفته شد، پل کشکان ومناطقی از غرب وکوهستان های شمال غرب کوهدشت با تمام زیبایی وارزش تاریخی وگردشگری پیش کش مرکز استان شد انگار نه انگار هویتی نادیده گرفته می شود و منطقه ای تاریخی بذل وبخشش می شود وامروز همزمان با تولد شهرستانی جدید باز هم از کیسه ی بی مدافع خلیفه بخشیدند و شاهیوند با طبیعت بکروبی نظیرش با هویت اصیل کوهدشتی اش اولین کادو تولد این شهرستان نو زاده شد وحتی نظز مردمش را نپرسیدند البته از کیسه خلیفه بخشیدند شاید باز هم ببخشند وباز هم به رگ غیرت هیچ مسئولی برنخورد !!!
آیا اگر مرکز می خواهد مرکزیت خود را حفظ کند واگر پلدختر می خواهد بزرگتر شود وچگنی میخواهد شهرستان شود باید از کوهدشت ما ببخشند آیا اگر دیگران حقوق کوهدشت را نادیده بگیرند مسئولین کوهدشت نباید زحمت کوچکترین تلاشی را برای جلوگیری از این هضم جغرافیایی به خود بدهند ؟ آیا کوهدشتی باید دست به دامان مسئولین دیگر شهرستان ها واستان ها شود البته که آنها هم کاری نمی کنند بالاخره از این کیسه ی پر و واقعا بی مدافع کوهدشت احتمالا به آنها هم برسد شاید فردا که از خواب بیدار شویم درب گنبد را پیش کش همسایه شمالی وانارستان بزرگمان تقدیم همسایه غربی شده باشد که البته وصد البته بعید نیست !!!!
البته این بذل وبخشش از طرف مسئولین کوهدشت واستان واین تصاحب از طرف همسایگان در شکل ها و حوزه های دیگر فرهنگی تاریخی وحتی تصاحب نام نام آوران ما نیز دیده شده . به عنوان کوچکترین مثال به نشریه ی الکترونیک نوروزی استان که چند سال پیش در قالب سی دی منتشر شد می توان اشاره کرد که امامزاده محمد کوهدشت در لیست اماکن مذهبی خرم آباد (نه لرستان ) آورده شده بود که واقعا کاری عجیب بی نظیر و دور از هرگونه منطق بود والبته توهین بزرگی به هویت کوهدشت. البته باید در نظر داشت که با نگاه کردن به نقشه ی استان و مشاهده رشد دست دراز شده ی خرم آباد در شمال کوهدشت که تصاحب کوهستان های بی نظیر شمال کوهدشت را هدف قرار داده، امکان تصاحب درب گنبد در غرب کوهدشت توسط خرم اباد این همسایه ی شرقی وجود دارد !!!!!!!!!!!!!
یادمان باشد هر قطعه از کوهدشت که برود یک قسمت از هویت وتاریخ کوهدشت از دست رفته است
ودر پایان از مسئولین محترم استان فقط وفقط احترام به هویت کوهدشت ونه چیزی بیشتر واز مسئولین شهرستان دفاع از حقوق هویت وتاریخ کوهدشت را چه در سطح استان و چه در سطح کشوری خواستاریم همان کوچکترین کاری که تمام مسئولین ونمایندگان تمام شهرستان ها ی کشور آن را بخوبی انجام داده و می دهند.

راستش نمی دانم برای این مطلب چه تیتری بزنم ٬ خیلی تیترهای جالب به ذهنم رسید ٬ همه هم به نوعی مناسب مطلب هستند ٬ ولی انتخاب سخته ٬ بخاطر همین هم با پوزش از شما برای این مطلب میخوام چند تیتر بزنم .
موءذن سحرهای رمضان کوهدشت دیگر اذان نمی گوید
قدیمی ترین موءذن کوهدشت دارفانی را وداع گفت
مردی که پنجاه سال نماز شبش ترک نشده بود از دنیا رفت
قاسم امرایی پیر غلام امام حسین دارفانی را وداع گفت
نماد عاشورا در کوهدشت امسال خاموش بود
و بلاخره
( دو طفلان مسلم کوهدشتی امسال بی بابا بودند)
یک - همه تیترهای بالا در مورد مردی است که مردم کوهدشت سالهای متمادی به بودنش در روزهای عاشورا عادت کرده بودند ٬ عاشورا را با قاسم تعزيه خوان بهتر و زیباتر درک می کردند ٬ او که بی ریا و با اخلاصی مثال زدنی نمادی کامل از یک پیرو و پير غلام امام حسین بود در روزهای محرم و مخصوصاً شب و روز عاشورا برای خودش برنامه ای خاص و منحصر به فرد داشت ٬ اگر بگویم او به تنهایی یک هیئت بود بدون تردید اغراق نیست ٬ ساعت ۸ شب عاشورا خود را گل مالی میکرد و تمام تکیای شهر را با نوای شیرین و دلنشین آقام هی رو آقام هی رو می گشت ٬ من که سالها با این صدای خو گرفته ام الان که این مطلب را می نویسم با چشماني اشك آلود صدای حزن آلود و منحصر به فرد قاسم امرایی مردي با صفا و عاشورايي در گوشم طنین انداز است٬بدون شک حزن صدای او برای خیلی ها از کوهدشتی های اصیل خاطره انگیز است . قاسم امرایی مردی بود که نه از سر ریا ٬ بلکه با معرفت و شوقی زایدالوصف آقا و مولایش را صدا میزد و بعضاْ به اعتراض های کوته فکران که گاهی نگاهی تنگ نظرانه به صفا و سادگي او كه در واقع معرفتي زيبا نسبت به سرور شهيدان بود داشتند فقط یک جمله می گفت : شما نمی دانید ٬ اين نوعي عاشقي است بين من و مولايم حسين و براستی الان برای همه مشخص شده است که محبوبیتی که در طی سالیان تعزیه خوانی داشت بی ارتباط با اخلاص ٬ صفا ٬ و كعرفت واقعي او نبود ٬
دو - درزمانی که کوهدشت فاقد برق و به تبع سیستمهای صوتی امروزي بود با صدا و حنجره خاص خود در چهار جهت اذان را برای مردم می خواند تا جایی که مردم آنزمان به نوای دلنشین اذان قاسم اذان چی عادت کرده بودند ٬ این عادت او تا زمان رحلتش و بخصوص در سحرهای ماه مبارک رمضان هیچ گاه فراموش نشد ٬
سه - یکی ازاقوام که مراودات زیادی با او داشته است می گفت : این مرحوم هیچ وقت آلوده به حرام نشد و به همين سبب خداوند هیچ وقت سعادت خواندن نماز شب را از او سلب نکرد ٬ به نقل ازعلی محمد امرایی فرزند ارشد اين مرد بزرگ شنیدم که شبی از طبقه بالای خانه صدای گریه ای می آمد ٬ سراسیمه به طبقه بالا رفتم به محض اینکه لامپ را روشن کردم صدا خاموش شد ٬ متوجه شدم که صدای پدرم بود وقتی جویای احوالش شدم با اکراه گفت : در حال راز و نیاز با امام حسین بودم ٬نگران نباشيد ٬گريه ام بخاطر همين بود. ایشان در ادامه بیان داشت : پدرم فقط روز ها و ایام محرم عاشورایی نبود بلکه در تمام سال ذکر و نام امام حسین بر لبانش بود تا جایی که در آخرین لحظات عمر همچنان نام زیبای حسن بر لبان او جاری بود ٬
چهار ـ یکی از شهرداران سابق کوهدشت که الان دوستی خوبی با هم داریم وقتی متوجه شد میخوام در مورد این مرد بزرگ مطلبی بنویسم به یاد خاطره ای از ایشان افتاد و آنرا را چنین بیان داشت : زمانی که شهردار کوهدشت شدم چند بار ایشان را دیدم و از آنجایی که بنا بر شخصیت بارز دینی ایشان همیشه عرض ارادت از اموراتی بود که بر خود لازم میدانستم در مقابل ایشان بجا بیاورم ٬ در یکی از این ملاقات ها ایشان بیان داشت با شما کاری دارم و منهم به تصور اینکه شاید همچون دیگر شهر وندان نیازی داشته باشد که در حوزه مسئولیت من باشد بیان داشتم خواسته اش را مطرح نماید ولی ایشان گفتند که به محل کارتان می آیم ٬ من اصرار کردم لازم نیست شما زحمت بکشید بفرمائید بنده با کمال میل خواسته شما را انجام می دهم ٬ اما ایشان همچنان مصر بودند که این خواسته را در محل کار بنده مطرح شود ٬ بلاخره آنروز فرا رسید و ایشان به دفتر بنده آمدند ٬ مثل روزهای قبل چند نفری در دفتر بنده بودند ٬ در حضور آنها از وی خواستم خواسته اش را مطرح نماید ولی ایشان با ایماء و اشاره به من فهماند که میخوام خصوصی باشد ٬ من که حسابی کنجکاو شده بودم زمینه را برای این امر فراهم آوردم و بشدت هم مشتاق بودم تا بدانم خواسته او چیست و چه چیزی را از من میخواهد ٬ لحظه موعود فرا رسید و من منتظر مطرح کردن خواسته این مرد بزرگ ٬ بادست خودش درب را بست و اطمینان نمود که کسی دیگر صدای ما را نمی شنود ٬ من که تا حالا فکرم هزار راه رفته بود همچنان منتظر بودم ٬ حالا من از شما خواننده محترم این سطور می پرسم شما فکر می کنید خواسته اش چه بوده است ؟ شهردار وقت اینگونه ادامه میدهد او در کمال سادگی فقط یک جمله به من گفت : حالا که در این مسئولیت قرار گرفته ای از خدا بترس تا موفق باشی ٬ او این جمله را گفت و رفت و مرا در بهت و حیرتی که قرار گرفته بودم تنها گذشت .
پنج ـ مرغ فروشی می گفت او در ماه مبالغی را نزد من می گذاشت و می گفت: اگر کسانی آمدند و پولی برای خرید نداشتند از این مبلغ استفاده کن و اینکه او برای آنچه انجام میداد هیچگاه از کسی مبلغی را مطالبه نکرد و همه اش در راه خدا و حسین ابن علی (ع) بود
و در آخر اینکه امسال عاشورای کوهدشت بشدت قاسم تعزیه خوان طفلان مسلم را کم داشت ٬ نبودش کاملاً محسوس بود ٬ خیلی ها سراغش را می گرفتند و وقتی متوجه می شدند دیگر غرش صدای قاسم امرایی پیر غلام امام حسین را که در حمایت از طفلان مسلم بگوش نمی رسد اشک در چشمانشان حلقه می زد و می گفتند حیف ٬ حیف که عاشورایمان بی قاسم چوپان رنگ دیگری دارد .
در مورد این مرد می شود کتابها نوشت ٬ می شود او را به عنوان مردی بزرگ برای اعتبار کوهدشت مطرح کرد ٬ بیائیم بزرگانمان را بهتر بشناسیم
فضول کوهدشتی عزیز سلام
مدتیه نیستم یعنی نبودنم بابودن فرقی نداره ، گفتم کمی صبرکنم ببینم مسئولین شهر اصلا توجهی به وبلاگ و وبلاگ نویسان دارند یا نه ؟ جناب آقای فرماندار تذکری ویا نظری و یا ... دارند ؟بودنمان با بودنمان چه فرقی دارد ؟
درسفری به استان خراسان گذرم به روستائی دور افتاده به نام دهیاری دوست آباد افتاد در کمال تعجب متوجه شدم هم وبلاگ داشت وهم وبلاگ نویس و عجب فعالیتی هم داشتند به خودم گفتم خدایا چرا مسئو.لان شهرستان کوهدشت به اندازه دهستانی از خراسان به وبلاگ نویسی حساس نیستند ؟
به خودم گفتم شاید خلایق ...؟ اما مابا اوناچکار داریم ما بازهم برای دلمان می نویسیم گوش دادن که دادن ندادند که ندادند..ماراچه سننه
فضول کوهدشتی : این واگویه های یک وبلاگ نویس کوهدشتی است که در قالب نامه ای برای من ارسال شده است ، اگر بر این باوریم که فرهنگ را بیاد ساخت پس باید به وجود آوردندگان این فرهنگ احترام بگذاریم ، متاسفانه در شهرمان کوهدشت این مسئله هیچگونه جایگاه ندارد و اگر هم در این حوزه حرفهایی زده میشود بیشتر ژست فرهنگی است و در حد حرف می ماند و بس ، آهای مسئولین بی عرضه شهر که در لاک خود فرو رفته اید در یابید این پیش قراولان فرهنگی که اگر به اینها بهاء ندهید کلاهتان پس معرکه است ، یادم می آید در بدو ورود فرمانده سپاه کوهدشت پیشنهادی را به او دادم ولی زهی خیال باطل ...
باور کنید منهم بعضی مواقع با خودم می گویم ، مرد حسابی بیکاری به توچه که شهر این اشکال ها داره برو زندگیتو بکن ، بتو چه که فرماندار اینطور ، شهردار اون طوره ، شورا بد قواره است ، بازرگانی اله و بله است ، به کارت برس ، اما دلم می گه اشکال نداره ، نامرادی ها رو بجان بخر شاید بتوانی یک در صد هم که شد در فرهنگ شهرت تاثیر گذار باشی ، شاید

این روزها همه دارند در مورد گوشت می نویسند ، وب سایت سیمره ، وبلاگ کوهدشت ( امین آزاد بخت ) ما هم دیدیم اگه ما چیزی ننویسیم به خیانت متهم می شویم ، بر همین اساس اینترنت را شخم زدیم تا شاید تقلبی کرده باشیم که به این عکس بر خوردیم و با خودمان گفتیم آنرا بزنیم شاید قصاب های کوهدشتی هم یاد بگیرند این همه سلیقه را ...
چند روز پیش کاری برایم پیش آمد و سری به کرج زدم ، متوجه دو موضوع شدم اگه کسی و یا کسانی برای آنچه در ذهن من به عنوان یک کوهدشتی جوابی داره بگه تا بنویسم و جوابی برای افکار عمومی هم باشه
کرج منطقه ای دارد بنام حصار که از بد حادثه بد ترین جای کرج محسوب میشه و افرادی فقیر در آن زندگی می کنند ، این افراد از قومیتهای مختلف ایران زمین هستند و البته لرها در این آمار بیشترین را تشکیل می دهند ، و صد افسوس که منطقه جای خلافکاران است و باز هم لرها در این میان رتبه اول را دارا می باشند ، چندی پیش مسئولین شهرستان کرج به این نتیجه میرسند که لرها را از این منطقه اخراج نمایند ، کار از خراب کردن خانه های آنها آغاز میشود و داد و بیداد و هوار و از این حرفها ...
اقدام بعدی که از سوی مسئولین انجام میشود این است که به تمامی بنگاههای معاملات ملکی دستور داده میشود که از انجام قرارداد برای قوم لر خوداری نمایند و ...
راستی چرا باید اینگونه باشد ...
نظر یک همشهری از کرج
لازم است چند نكته را بگويم خواهشاً توجه شود:
1- دركوهدشت كاري نيست و اگر آدم اونجا بمونه بايد يا دزدي كنه يا ...؟
2- كار هم باشه جديدا بايد يا اولاد قباد باشي يا دامادشون خيلي بهت ارفاق كنن همسايت از طايفه ماهي فروشا باشه
3-درسته اينجا بعضي لرها ميآن مواد فروشي ولي همشون اينجوري نيستن
4-به نماينده باغيرت!شهرمون بگيد اشتغال زايي كنه تا برگرديم ديار خودمون
مرگ بر بيكاري
فضول کوهدشتی : همشهری درد مند و دور از کوهدشتم٬ من کاملاْ با نظر شما موافقم و تائید می کنم که شما راست می گوئید ٬ حالا با غیرت ها جواب بدهند تا ...
یاد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.
مصاحبه گري از دكتر علي شريعتي پرسيد: به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم؟
دكتر شريعتي در جواب گفتند:" نمي خواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نماييد. فكر زن را اصلاح كنيد او خود تصميم مي گيرد كه چه لباسي برازنده اوست."
واقعا اگه يك زن خودش، ارزش وجودش و شخصيتي كه خداوند بهش بخشيده رو به درستي بشناسه باز هم احتياج هست كه كسي براش حد و مرز تعيين كنه؟
پ.ن: آفريننده انسانها،ما، عقل ناقصمون، غرايز و احساساتي كه مارو از منطق دور ميكنه رو به خوبي مي شناسه و همين شناخت باعث شده كه تشخيصش بر تعيين حدود و احكام قرار بگيره.
- خيلي حرفها دارم در اين مورد ولي فعلا به همين بسنده ميكنم.
1- خوش بین باشید
بـه زنـدگی با دیـدی مثـبـت نگـاه كـنـید تـا خـود را بـه دلیل
احساس انرژی و خوشحالی بسیار زیادی كـه نصیبتان خواهـد شد، متعجب سازید. بـه یاد داشته باشید كه افراد شاد و مثبت بیشتر می توانند دیگران را مجذوب خود كنند.
2- دید وسیعی داشته باشید
اجازه ندهید مسائل كوچك شما را آشفته نمایـد. بـرای رسیـدن بـه هـدف خـود پـایدار و مـقاوم باشید، خـواه آن هـدف ریاست، پرداخت رهن و یا یك ازدواج طولانی مدت باشد. در ایـن راه بـا موانـعی مواجه خواهید شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندی بخاطر مسائل كم اهمیت دوری نمایید.
3- سپاسگزار باشید
از دیگران قدردانی كنید. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدلیل موفقیت در انـجـام كـارش بـه او تـبریك بـگویید. بـه خدمتكاری كه صبحانه شما را برایتان می آورد كـلمـه ای محـبت آمیـز بیان كنید. به شخص درمانده ای كـه در خـیـابان از مـقـابـلـش رد میشوید، چند سكه كمك نموده و از اینكه زندگی مسرت بخشی دارید شكرگزار باشید.
4- از زندگی لذت ببرید
به كارهایی مبادرت نمایید كه از انجام دادن آنها لذت میبرید: اتومبیلتان را بـشوییـد، بـه برخی تعمیرات جزئی در منزل بپردازید، تلویزیون تماشا كنـیـد، خرید بروید. برای خود یك اولویت قائل شده و آنچه را كه دوست دارید انجام دهید.
5- از جسم خود مراقبت نمایید
خوب بخورید و ورزش كنید. به باشگاه رفته و كمی بدوید یـا در یـك بازی ورزشی شركت كنید. هـمراهی نمودن یـك تـیم به عنـوان یـك عضـو و بیرون رفتن با هم تیمی ها بعد از بازی، برای جسم و فكر شما مفید خواهد بود.
6- برنامه های خود را تغییر دهید
برنامه های روزانه خود را عوض نموده تا انرژی جـدیدی پیدا كنید. مرز مشخصی بین كار و تـفریح ایـجاد نـمایید. بـرای فـعالیتهای ســرگرم كننده و یا تفكر در محیطی آرام از خانه خارج شوید.
7- با مردم در تماس باشید
آیا بخاطر می آورید زمانـی كـه یك دوست قدیمی بطور غیر منتظره با شما تماس گرفت چه احساسی داشتید؟ برای یكی از آشنایان ایمیلی ارسال نمـوده یا با افراد فامیل و یا دوستان قدیمی خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شوید.
8- خلاق باشید
روزنه ای برای انرژی خلاق خود بیابید. این ممكن است شـامـل كـاردسـتـی، باز سازی، نقاشی، ترسیم كاریكاتور، نویسندگی و یا حتی باغداری باشد. مهم نیست كه چــقدر مشغله داشته باشید و یا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بی حالی می كـنـیـد، اگـر زمـانی را برای انـجـام فـعـالیت های خلاق اختصاص دهید، احساسی شادتر و سالم تر خواهید نمود.
9- برای خود همدمی پیدا كنید
تقسیم نمـودن تجربیات با كسی كه به او عشق می ورزید، خوشحالی شما را افزایش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنیت، رضایت و شادمانی در شما می گردد. روابط جنسی مشروع نیز میتواند بـرای ذهـن و جسم شما اثرات بسیار مفیدی داشته باشد.
10- با كسی صحبت نمایید
یكی از دوستان خود را برای هم صحبتی و بیان احساسات و عقاید خود انتـخـاب كـنید. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وی بـه حـرفهایـتـان گوش می دهد چرا كه می داند شما نیز همین كار را برایش انجام خواهید داد.
11- تخیل كنید
آرزوها و بلند پـروازی های خود را یادداشت نموده و به تدریج آنها را واقعیت بخشید آنگاه همیشه چـیزهایی بـرای انــتظار كشیدن، و جایی برای متمركز كردن انرژی خود خواهید داشت.
12- بخشنده باشید
شاید زمان آن فرا رسیده باشد كه كسـی ( یـا خودتان ) را بخاطر چیزی كه اتفاق افتاده و یا گفتـه شـده مـورد بـخشایـش قـرار دهــید. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذیرفته و فراموش كنید. بدانید كه نمیـتوانید زمان را بـه عـقب برگردانید. شادمانی خود را با از یاد بردن نومیدی ها و شكستهای گذشته دوباره بدست آورید.
فضول کوهدشتی : نامه ای برایم رسیده است ٬ نمی دانم آنرا تائید کنم یا نه ٬ آما واقعیت این است هر آنچه این دوست ما گفته است واقعیتی انکار ناپذیر است ٬ کوهدشت ما به اندازه تمام ایران تنش های سیاسی را در خود جای داده است و تا زمانی که این مسئله درست نشود باید همیشه پسرفت داشته باشیم و تاسف خورد بر این اوضاع بیخود ٬ کوهدشت ما نیاز به همدلی دارد و این اتفاق نمی افتاد مگر با درایت مسئولین و همراهی مردم
با سلام خدمت مردم شریف وهمیشه محروم کوهدشت و مدیر سایت به خاطرمطالب ارزشمند که ارایه داده اند.
اینجانب یکی از مدیران موفق کرمانشاه که بچه کوهدشت هستم وبه این افتخار می کنم که یک کوهدشتیم و خیلی دوست داشتم به شهر ودیار خود خدمت کنم ولی تا زمانی سیاست دروغین وباندبازی وجناحی عمل کردن در کوهدشت حکمفرما است حال فرق نمی کند چه چب و چه راست و کار نماینده گان شهر عزل و نصب های بدون شایستگی است و هیچکس پاسخگو مطالبات این مردم شریف نیست و آقایانی که صدقه سر همین مردم خراب کاری را در کوهدشت انجام داده و بعد از گرفتن پستهای بالا در کشورهیچ خدمتی هم به دیار خود نمی کنند, محرومیت را همچنان خواهیم داشت .
شهر من ای کوه غم دشت غرور بیصدا میخوانمت از راه دور
چند شب پیش از شبکه استانی سیما (افلاک) برنامه ای پخش شد از مراسم افتتاح پل زیر گذر میدان ۲۲ بهمن (کیو) چند نکته در اینجا قابل تحمل است که البته می دانم طبق معمومل هیچ کس به آنها جواب نمی دهد ولی برای دلم خودم می نویسم
- اولین نکته اینکه همه کسانی که سخنران بودند ، اعم از استاندار و فرماندار و شهردار ، پروژه را بنام خود ثبت نموده و منت آنرا بر سر مردم گذشتند
و نکته مهمتر از آن اینکه براستی ایجاد اینگونه پروژه ها که وظیفه ذاتی ارگانهای ذیربط است این همه سر و صدا دارد ، ما که تا حالا ندیده ایم که برای افتتاح اینگونه پل هایی که بسیار هم عظیم نیست این همه مردم را جمع نمود .
با دیدن تصاویر پخش شده بیاد سفری که به سلیمانیه عراق داشتم افتادم ، در آنجا هم برای افتتاح یک ساختمان پنج طبقه که به تازگی ساخته بودن مراسم عظیمی گرفته بودند ، وقتی این دو را با هم مقایسه کردم به این نتیجه رسیدم این نوع مراسم ها بدون تردید مال عقده ایها و ندید بدید هاست ، آیا براستی ما مردم لرستان ندید بدید هستیم ؟
فضول کوهدشتی : امروز که می خواستم وبلاگم را چک کنم به مطلبی بر خوردم که توسط یکی از کاربارن محترم در مورد شهید اسماعیل امرایی نگاشته شده بود ، حیفم آمد شما هم آنرا نخوانید
من چندین ماه با شهید امرائی در مناطق عملیاتی بوکان سردشت بانه و سقز همرزم بودم.نکاتی که شما در مورد این شهید گرامی بیان کردید کاملا صحیح است. او فرماندهی خستگی ناپذیر و شجاع بود. در عین حال بسیار مهربان بود.با همه نیروها حتی سربازان وظیفه مودب بود. چهره او را در سرمای سوزان منطق غربی بیاد میآورم.دقیقا مانند همین عکسی بود که شما گذاشته اید.من با تعداد زیادی از رزمندگان سپاه لرستان که در بوکان بودند آشنائی داشتم. مرتضی
هر که آمد در لرستان بار خود پیچید و رفت بر لرستانی ساده دل زیر لب خندید و رفت
هر رئیسی که ز ثبت آمد روزی روی کار از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت
با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف گوشت وپوست یک یک الوار را بلعید ورفت
با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق هر رئیس و هر مباشر پولها دزدید ورفت
این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت هرکس آمد چون کَنِه بر پای لر چسبید ورفت
احمد آقا آن امیر مقتدر در بدو امر مدتی با مردم غیور لر جنگید و رفت
“با خزائن و غنائم یا که دزدی از لرستان
چه مستغلاتی که درتهران او ارثید ورفت
آن نشان ذوالفقارو هم سپهبد اولی را
هردو از سرکوب الوار احمدی قاپید ورفت”
روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب
باجنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت
هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم
دستهایش را بخون پاکش آلایید و رفت
نوبت فرماندهی زان پس به شاه بختی رسید
گوشت یابو زیر دندان،لقمه ها جوید و رفت
گیگو آن سرهنگ خون آشام آسوری نژاد
هستی اولاد سید مهدی ز بن چاپید و رفت
دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس
حین خدمت چوبه های داررا بوسید ورفت
بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور
هریک زین خوان یغما کاسه ها لیسید ورفت
یک دو روزی ….. شد راهش به مجلس باز
بی نوا از بی سوادی روی برتابید و رفت
ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم
پنج دوره شد وکیل و کس ازو نشنید و رفت
مزرعه باشد جهان ، اولاد آدم چون علف
عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت