به شهرمان کوهدشت افتخار کنیم
magiran.com:بررسي چالش هاي حاشيه نشيني در شهرستان كوهدشت، استان لرستان
www.magiran.com/view.asp?Type=pdf&ID=598496 - Similar
magiran.com:بررسي چالش هاي حاشيه نشيني در شهرستان كوهدشت، استان لرستان
۱) صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کار پربرکت تر خواهد شد.
2) در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.
سه چيز قابل جبران نيست:
- سنگي كه پرتاب شده
- حرفي كه از دهان خارج شده،
- فرصتي كه از دست رفته زماني كه سپري شده .
اي کاش با سنگ ها حريم همدیگر ، و با حرفهای ... دل هم را نشکنيم .
اهالي سه روستاي شهرستان سلسله مقابل به علت نداشتن آب آشاميدني مقابل شرکت آب و فاضلاب روستايي استان لرستان تجمع کردند.
آنان نداشتن آب آشاميدني و وجود مشکلات بهداشتي فراوان را از جمله مشکلات خود در فصل گرماي تابستان عنوان کردند و خواستار رفع اين معضل جدي در روستاهاي خود شدند.در اين تجمع جمعي از اهالي روستاهاي “مومن آباد، سيل هابيل و رومشته” از توابع شهرستان سسله شرکت داشتند.
يکي از اين افراد بدون اشاره به نام خود گفت: حدود 13 سال است که مردم روستاهاي يادشده با مشکل جدي براي تامين آب روبه رو هستند.وي اظهار داشت: تاکنون هيچ از مسوولان به خواسته قانوني اين مردم براي تامين آب آشاميدني توجهي نکرده اند.
فضول کوهدشتی : عجب توقع زیادی دارند این مردم روستاهای نور آباد ٬ آب برای چی میخواین ٬ مگه شما چه گلی بجز کشت و کشاورزی به سر این نظام زدین که این همه توقع دارین ٬ خب دامداری دارین و گوشت کشور رو تامین می کنین به درک پولش رو می گیرین ٬ نبینم از این تواقع های بیجا داشته باشین ٬آب نیست که نیست از چاه در بیارین ٬ همین حرف هم نباشه
نماينده مردم خرم آباد : اشتغال لرستان يک حکايت تلخ، دردناک و بسيار سنگين است. فضول کوهدشتی :
رضا رحيمي نسب روز چهارشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا با اشاره به نرخ بالاي بيکاري در استان افزود: متاسفانه تاکنون اقدامي اساسي براي رفع معضل بيکاري در لرستان انجام نشده و همين امر باعث شده زمينه اشتغال بسياري از جوانان فراهم نشود.
فرهنگ لغت ( طنز )
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد.
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند.
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند.
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال.
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند.
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر.
خسيس:كسي كه وقتي خانهاش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتشنشاني بدود.
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت.
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود.
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است.
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند.
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد.
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش او را مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود.
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود.
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند.
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد.

فضول کوهدشتی : در گشت زنی وبلاگ ها یه مطلب دیدم حیفم اومد شما هم نخوانید ٬ شاید ده دقیقه وقت شما رو بگیره ولی ارزش داره مخصوصاْ اونایی که زندگی شون یه جورایی متزلزل شده ٬ مطالبی هست که به ماها راه و روش درست زندگی کردن رو می آموزه
اگر می خواهید یک زندگی شاد و پر از عشق را در طول زندگی خود تجربه کنید ، از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن کوتاهی نکنید. هر لحظه از زندگی تان را با عشق و صمیمیت سپری کنید. تنها در این صورت است که می توانید از یک زندگی شاد و ایده آل برخوردار شوید و به همراه فرزندان تان به سمت تکامل و موفقیت گام بردارید. حال برای داشتن یک زندگی گرم و صمیمی به این توصیه ها توجه کنید:
دهقان پیر ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دوتا که نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفریده است ؟! دخترم همه چُز را دو تا می بیند !
ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!
گفت چرا ارباب دیدم ....اما.... چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را " دوتا " می بیند ....ولی دختر من ، این همه بدبختی ها را ....
فضول کوهدشتی : باور بفرمائید چشم ما مردم کوهدشت چپ است ، البته از نوع دختر دهقان پیر ، خوش بحال آنان که دختر ... هستند و چشمشان هم چپ است
ياد صبحگاه شفيع خاني بخير!!!
ياد كانال هاي سيماني بخير
ياد پوتين، ياد گوني هاي خاك
ياد نامي آشنا روي پلاك
فضول کوهدشتی : آیا براستی تمام شد آن دوران ؟ ما را چه شده است که اینچنین از آن دوران طلایی فاصله گرفته ایم ٬ ما را چه شده است که ارزشهایمان به ضد ارزش و ضد ارشها به ارزش تبدیل شده است ُ آیا کی با آجر به پس کله هایمان زده است و یا خور را به بی خبری زده ایم
وقتی من یك كاری را دیر تمام میكنم، كند هستم، وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.
وقتی من كاری را انجام ندهم، تنبل هستم، وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، چاپلوسم. وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری میكند.وقتی من اشتباهی كنم، نادان هستم.وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.وقتی من در محل كارم نباشم، در گشتزدن هستم. وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، همیشه مریض هستم. وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است .وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم. وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید میرفت چون خیلی كار كرده است.وقتی من كار خوبی انجام میدهم، رئیسم هرگز به خاطر نمیآورد. وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمیكند.
آرامش چیست ؟
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ،آرامش را تصویر کند.نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند .آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ،کودکانی که در خاک میدویدند ، رنگین کمان در آسمان ،و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ .پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی :تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود . در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید .و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه چپ دریاچه ، خانه کوچکی قرار داشت ،پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم :هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود . آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ،و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیلآسا بود .این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ،هماهنگی نداشت .اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ،جوجه پرنده ای را می دید .آنجا ، در میان غرش وحشیانه طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود. پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ،تابلو دوم است .
بعد توضیح داد : آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل ،بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود .این تنها معنای حقیقی آرامش است
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
:فضول کوهدشتی هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشدهيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيدآن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!! مهم این است که شما برای هر کاری فکرت را به کار بندازی
آقایون مسئول خوب است بدانید که اینترنت یکی از رسانه های قدرتمند شده است و کسی که از این پدیده سر در نیاورد به عبارتی بی سواد است و بدور از زمانه خودش ،

۱-در زمینه توسع وعمران وآبادانی کوهدشت چه پیگیریهایی کرده وچه نتایجی به دست آورده است؟
۲-در زمینه توسعه نیروی انسانی و به کار گیری انسانهای شایسته چه عملکردی داشته است؟
۳-با علم و آگاهی به نارسایی های اداری ومالی در دوره نماینده قبلی چه اصلاحاتی صورت گرفته است؟
۴-در طول این دوره چند بار برای حل مشکل روستاییان به مناطق دور افتاده سفر کرده وچه نتایجی کسب نموده است؟
۵-تا چه اندازه توانسته در دوره نمایندگی و مسولیت خود را از قیود فامیل سالاری وباند بازی برهاند؟
۶-تاچه حدی توانسته در ایجاد همدلی بین نمایندگان استان برای حل مشکلات عمومی لرستان موفق باشد؟
۷-تا چه اندازه توانسته از وجود نخبگان کوهدشتی مقیم تهران و سایر شهرها و یا ساکن در کوهدشت بهره ببرد؟
۸-و...
ما منتظر جوابیه از طرف نماینده شهرمان در مجلس خواهیم ماند در صورتی که بعید به نظر می رسد ایشان جوابی برای این سئوالها داشته باشند .
منبع : http://www.koohdasht.blogfa.com/ وبلاگ کوهدشت
فضول کوهدشتی : خب به نظر میرسد این حق طبیعی شهروندانی است که به نماینده شهرشان رای داده اند ، جناب قبادی الحمدالله در خصوص انتخاب ریاست جمهوری به آنچه می خواستید رسیدید و کسی انتخاب شد که شما می خواستید ، اما اکنون یک سئوال باقی می ماند ، آیا در قبال این طرفداری سر سختانه شما از جناب آقای احمدی نژاد کوهدشت و کوهدشتی ها چیزی عادیشان میشود ، آیا می شود امید وار بود و منتظر باشیم که کوهدشت در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد چار تحول شود ، آیا شما به عنوان نماینده ای آوانگارد و خاص تر از دیگران خواهید توانست انبوه مشکلات کوهدشت که روز به روز بر تعداد آنها افزوده میشود را به کمک مسئولین کشوری ، استانی و شهرستان حل نمائید ، آیا دیگر شاهد انتصابی های فامیلی در کوهدشت نخواهیم بود ، آیا کوهدشت شایسته سالاری را تجربه خواهد کرد ، آیا می شود ما هم به عنوان یک کوهدشتی به شهرمان افتخار کنیم ، آیا شیرز به یک منطقه توریستی و گردشگری تبدیل خواهد شد ، آیا دیگر در ادارات شاهد تعارف های الکی و تعریفهای بی جا مسئولین از هم نخواهیم بود ، آیا مسئولین شهر را ترغیب خواهید نمود که گوشه چشمی هم به وبلاگ نویسان داشته باشند و آنها را به عنوان مشاورینی که چشم داشتی ندارند پذیرا باشند ، آیا ...
ما کوهدشت را دوست داریم ، شما هم دوستش داشته باشید
از خدا پرسیدم!!!
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز!
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر!مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی!
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن!!!
http://shahrokhi.org/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1
سایت رسمی نماینده کوهدشت ، راستی من به عنوان یه شهر وند اگه نیاز داشته باشم بهفمم نماینده شهرم چکار می کنه و برنامه کاری اش برای شهر چیه باید به کجا مراجعه کنم ، اگه منو راهنمایی کنید خوشحال می شوم
فضول کوهدشتی : نمی دانم فیلم دل تنگی های یک شهر را دیده اید یا نه؟ مستندی بود که چندی پیش ( قبل از انتخابات ) از شبکه فارسی بی بی سی پخش شد ٬ مستندی تلخ که حکایت از دردهای مردمانی داشت که از امکانات اولیه زندگی هم محروم بودند ٬ در دنیای مجازی اینترنت به دنبال مطالبی مورد این فیلم گشتم ٬ به نقدی در یکی از سایت ها برخوردم٬ بد نیست شما هم بخوانید و همانند من حالتان گرفته شود .
مستند دلتنگي هاي يك شهر كه از برنامه آپارات بي بي سي پخش شد درباره روزهاي قبل از انتخابات هشتمين دوره ي مجلس بود و تبعات و برخورد مردم كوهدشت يكي از شهرهاي لرنشين خطه ي زاگرس با اين مساله. اولين چيزي كه توي اين مستند ديده ميشد مردمي بودن كه براي حداقل هاي يك زندگي اوليه التماس ميكردن. مردم يك روستاي چندهزار نفري كه آب براي خوردن نداشتن و جهاد كشاورزي چند روز يه بار براشون تانكر ميفرستاد و دبه اي 200تومن بهشون آب مبفروخت…بچه هايي كه براي پر كردن اوقات فراغتشون توي طويله باشگاه ورزشي درست كرده بودن….روزنامه نگاري كه حتي نميتونست به مشكلات و معضلات روز اشاره كنه و…. اغراق نيست اگه بگيم تصاويري كه به سادگي تمام نكبت و فلاكت و بدبختي مردم اين منطقه رو نشون ميدادن دل هر بيننده سنگدلي رو هم به درد مياورد. اينجا نه از فيلمبرداري حرفه اي خبري بود نه از تدوين جذاب. تو بودي و يه قاب متحرك كه هر لحظه ميخزيد به گوشه اي و ناگهان ميديدي چطور گوشه اي از اين مملكت عزتي به حراج رفته. تنها جايي كه كلامي از خود فيلمساز در قالب تدوين ميشنويم تيتراژ اول و آخر فيلم بود و اشاره به رسمي قديمي: طرفداران نامزد پيروز در حال شليك تيرهوايي و خوشحالي و پايكوبي خياباني كه انگار جشن عروسي برپاست و نماينده محترم در هيبت داماد و مردمي كه سهمشان از انتخابات پوسترها و كاغذهاييست كه از اين جشن چهارساله باقي ميماند…مردمي كه چون زني هرجايي چهارسال به چهارسال از دست اين نامزد به دست ديگري ميگردند و شير آبي كه همچنان آب ندارد. اما چيزي كه براي بيننده باقي ميماند يك سكوت دلگير و يك ياداوريست…اينكه كوهدشت به عنوان تكه اي از ايران شايد خود نماينده ي بخش مهمي از اين كشور باشد كه مردمش با اينكه ميدانند بازيچه ي يك شوي چهارساله هستند و اين را توي دوربين فرياد ميزنند با اينحال راي مي دهند بلكه اينبار شايد چكه اي آب از شير زنگزده اشان بچكد. مردمي كه در اين ايام بار ديگر به بي سواد بودن و دهاتي بودن و حمايت از احمدي نژاد متهم شدند ولي هيچكس درددلشان را نشنيد بغض فروخفته اشان را نديد و بينش سياسي ساده و پاكشان را درك نكرد. دلتنگي هاي يك شهر حكايت مردميست كه هنوز ميدانند حقشان از زندگي بيشتر از اينست…
فضول کوهدشتی عزیز با سلام و احترام و البته کمی هم گلایه
دوست عزیز همشهری شما را چه شده است ؟ آیا کسی چیزی به شما گفته است؟ آیا رشوه ای از کسی گرفته ای که حرفهای را نزنی ؟ آیا تهدیدت کرده اند ؟ ترا چه شده لست که قلم شیوا و رسایت اینگونه کند گشته است و دیگر شاهد آن نیش های شیرینت نیستیم .
من به عنوان یک همشهری دلسوز به شما می گویم ٬ شما باید بیشتر از کوهدشت بنویسی ٬ از مشکلات فراوانش از فرهنگ رو به زوال رفته اش ُ از جوانان معتادش که هر روز بر تعداد آنها افزوده میشود ٬ از راهکارهای برون رفت از مشکلات عدیده ای که این شهر نفرین شده دارد ٬ از مسئولین بی سوادش که بجز قومیت گرایی چیزی نمی دونند ٬ از خود سوزی های دائم و تکراری دختران دم بختش ٬ از بیکاری جوانانش ٬ از ورود روستائیان پولدار بی ... بنویس ٬ از کسانی بنویس که روزگاری در کوهدشت رکنی اساسی برای شهر بودند و برای این شهر زحمات فراوانی کشیدند و اکنون دار فانی را وداع گفته اند
برای ارتقا فرهنگ شهر از فعالیت هنرمندانش بنویس ٬ برای تحریک مسئولین از گند کاری هایشان بنویس ٬
فضول کوهدشتی عزیز ٬ راستش دارم از تو هم نا امید می شوم .
فضول کوهدشتی : وقتی متن این ایمیل را خواندم راستش حالم بد شد ٬ با خود اندیشیدم چه کاری بدی کردم این وبلاگ را راه اندازی کردم که حالا باید توقعات عده ای را ژاسخگو باشم ٬ دوست عزیز نه رشوه گرفته ام و نه کسی مرا تهدید کرده است ٬ اتفاقاْ بسیار هم مصر هستم به کارم ادامه دهم ولی باور بفرمائید منهم کارهای روز مره ای دارم که گاهی کلافه ام می کنی و غافل از همه چیز میشوم ٬ حتی کوهدشت سیتی ٬ اما من به شما حق میدهم ٬ چشم بازهم می نویسم ٬ هرچند می دانم آنچه می نویسم تاثیر چندانی در فرهنگ شهرم ندارد ٬ مسئولین اصلاْ وبلاگ خوان نیستند و به عبارتی نمی دانند اینترنت اصلاْ چه هست ؟ و ... باز هم چشم ٬ همچنان با هم باشیم
در گفتگویی با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان گفتم که تاثير روابط ميان فردي در ايران از رسانه ها بيشتر است. یعنی در كشور ما بخش اعظمي از مردم به تماس هاي فردي خود اتكا مي كنند و با اعتماد به اطرافيان معتمد خود تصميم مي گيرند چه کاری انجام دهند