فضول کوهدشتی : نمی دانم  فیلم دل تنگی های یک شهر را دیده اید یا نه؟  مستندی بود که چندی پیش ( قبل از انتخابات ) از شبکه فارسی بی بی سی پخش شد ٬ مستندی تلخ که حکایت از دردهای مردمانی داشت که از امکانات اولیه زندگی هم محروم بودند ٬ در دنیای مجازی اینترنت به دنبال مطالبی مورد این فیلم گشتم ٬ به نقدی در یکی از سایت ها برخوردم٬ بد نیست شما هم بخوانید و همانند من حالتان گرفته شود .


مستند دلتنگي هاي يك شهر كه از برنامه آپارات بي بي سي پخش شد درباره روزهاي قبل از انتخابات هشتمين دوره ي مجلس بود و تبعات و برخورد مردم كوهدشت يكي از شهرهاي لرنشين خطه ي زاگرس با اين مساله. اولين چيزي كه توي اين مستند ديده ميشد مردمي بودن كه براي حداقل هاي يك زندگي اوليه التماس ميكردن. مردم يك روستاي چندهزار نفري كه آب براي خوردن نداشتن و جهاد كشاورزي چند روز يه بار براشون تانكر ميفرستاد و دبه اي 200تومن بهشون آب مبفروخت…بچه هايي كه براي پر كردن اوقات فراغتشون توي طويله باشگاه ورزشي درست كرده بودن….روزنامه نگاري كه حتي نميتونست به مشكلات و معضلات روز اشاره كنه و…. اغراق نيست اگه بگيم تصاويري كه به سادگي تمام نكبت و فلاكت و بدبختي مردم اين منطقه رو نشون ميدادن دل هر بيننده سنگدلي رو هم به درد مياورد. اينجا نه از فيلمبرداري حرفه اي خبري بود نه از تدوين جذاب. تو بودي و يه قاب متحرك كه هر لحظه ميخزيد به گوشه اي و ناگهان ميديدي چطور گوشه اي از اين مملكت عزتي به حراج رفته. تنها جايي كه كلامي از خود فيلمساز در قالب تدوين ميشنويم تيتراژ اول و آخر فيلم بود و اشاره به رسمي قديمي: طرفداران نامزد پيروز در حال شليك تيرهوايي و خوشحالي و پايكوبي خياباني كه انگار جشن عروسي برپاست و نماينده محترم در هيبت داماد و مردمي كه سهمشان از انتخابات پوسترها و كاغذهاييست كه از اين جشن چهارساله باقي ميماند…مردمي كه چون زني هرجايي چهارسال به چهارسال از دست اين نامزد به دست ديگري ميگردند و شير آبي كه همچنان آب ندارد. اما چيزي كه براي بيننده باقي ميماند يك سكوت دلگير و يك ياداوريست…اينكه كوهدشت به عنوان تكه اي از ايران شايد خود نماينده ي بخش مهمي از اين كشور باشد كه مردمش با اينكه ميدانند بازيچه ي يك شوي چهارساله هستند و اين را توي دوربين فرياد ميزنند با اينحال راي مي دهند بلكه اينبار شايد چكه اي آب از شير زنگزده اشان بچكد. مردمي كه در اين ايام بار ديگر به بي سواد بودن و دهاتي بودن و حمايت از احمدي نژاد متهم شدند ولي هيچكس درددلشان را نشنيد بغض فروخفته اشان را نديد و بينش سياسي ساده و پاكشان را درك نكرد. دلتنگي هاي يك شهر حكايت مردميست كه هنوز ميدانند حقشان از زندگي بيشتر از اينست…