وقتی که فقر همچنان ، دردناک ترین حکایت روزگار ما است!

مادری، در هفته تقریبا دو بار به داروخانه واقع در یک مرکز درمانی مراجعه می کرد و با اصرار بسیار زیاد، تقاضای دریافت رایگان شیشه شربت سینه برای فرزند بیمارش را می کرد ، چندین بار هم توانست دارو را تهیه کند اما تکرار ماجرا باعث مشکوک شدن دکتر داروخانه آن مرکز درمانی شد.
یک روز که آن مادر برای دریافت شربت سینه به داروخانه آمده بود، دیگر دکتر داروخانه به او شک کرد و این شک منجر شد تا خود دکتر شخصا به دنبال زن بی افتد (البته مخفیانه) ، دکتر همچنان به دنبال آن مادر بود تا نهایتا آن مادر وارد یک خانه قدیمی و فرسوده شد.
دکتر داروخانه از شدت کنجکاوی که داشت نتوانست جلوی خودش را بگیرد و از دیوار آن مادر بالا رفت(تا حدی که فقط داخل حیاط را ببیند)...
اشک در چشمان حلقه زد و با ناراحتی فراوان به داروخانه برگشت و ...

.

.

.

او دیده بود که آن مادر شربت سینه را با کمی نان به عنوان مربا به فرزندش می دهد

شاکه و منصور ( 1)

 شاکه و مسور(۱)

در میان مردم لکستان (و شاید برخی جاهای دیگر که من نمی دانم) هرگاه دونفر چنان با هم دوست باشند که همیشه همراه و همدم هم باشند و از هم جدا نباشند آنها را شاکه و مسور می گویند و اما شاکه و مسور که بوده اند؟

روزی بود و روزگاری در زمانهای گذشته که سرزمین زاگرس همه با همدیگه آشنا بودند و اگه شاعری و سالکی و دلقکی بود مال همه بود اگه نان بلوطی بود و یا ترخینه ای همه باهم می خوردند حالا چه به زبان لکی یا کردی یا لری حرف می زدند فرقی نداشت دختر لر عروس لکها بود و مادر لک کردو لر خواهر زاده ی لک و کرد نوه لک بوداما بابا همیشه لک بودزاگرس هم همیشه سربلند.در این دیار باصفا و وفا روزی «شاکه» برای تهیه مایحتاج زندگی راهی شهر شد.شاکه مردی بود تهیدست و فقیر یا به قول خودمان «ژار»موی سرش ریخته بود و بی بهره از ثروت و مکنت.اما سر ی پر شور و دلی لبریز از احساس داشت در سخنوری توانا و در شاعری چیره بود.از مادر پیرسش خداحافظی نمود و و باکاروان راهی سفر شد.پس از طی سفری رنجبار کاروان به شهر می رسد و شب را در انجا بیتوته می کند هر کسی در جایی سکنا می گزیند اما شاکه ی تهیدست و بی کس جایی جز گوشه ی یک ایوان بزرگ و آباد را بر می گزیند و در آنجا با «هورَ»و «جل» الاغش خود را از گزند سرما می پوشاند.غافل از آنکه این عمارت خان منصور خان و فرمانروای این دیار است.

شب هنگام است که خان از ایوان بیرون می زند و به بیرون نظری می افکند همه جا را لایه ای از برف پوشانده است . خان که سخنوری چیره و ادیب بزرگ است با خود می گوید: شکرانه م پیت بو کس سر مزانو سپاسم به درگاهت ای آنکه هیچ کس از راز تو آگاه نیست

شاکه در گوشه ی ایوان این سخن را می شنود در حالیکه از سرما بر خود می پیچد به سخن می آید و می گوید:

سفید برگ له روی سرزمین شانو (ای آنکه بر تن سرزمین لباسی سپید پوشانده ای )

پاسی از شب گذشته دوباره خان منصور برای تنفسی به بیرون می رودبارانی در حال باریدن است باز زمزمه می کند:

شکرانه م پیت بو بوینای بان سر (ستایشت می کنم ای بینا و بصیری که بالاترو برتر  از هر چیزی)

و شاکه نیز در جواب می گوید: حویرده گلالان آو گرتنه ی ور(جویبارانی کوچک لبریز از آب، جاری شده اند)

خان وقعی نمی نهد و به اندرون می رود و به خواب خوش فرو می رودسپیده دم است که از خواب بیدار  می شود و به بیرون می رود آسمان صاف و همه جا یخ بسته و بلورین شده است و به قول ما ،لکها ،سایقه  شده است .خان به سخن می آید و می گوید:

شکرانه م پیت بو سایقه بربر (ستایش مخصوص توست ای آنکه صاحب این انجماد و سرما هستی )

 و شاکه با حالتی لرزان می گوید: سراو سرزمین کردیه نقره و زر

( ای آنکه سرچشمه ها و سرزمین را بسان نقره و طلا منجمد نموده ای(نقره استعاره از یخ و  استعاره از بلور یخی که آفتاب بر آن تابیده و به رنگ زرد است )

خان منصور از این سخنوری و حاضر جوابی به وجد می آید و عنان بی تفاوتی فرو می گذارد و کسی را می فرستد تا این مرد را به اندرون دعوت کند.مدتی بعد شاکه به حضور می رسد و خویشتن را معرفی می کند و هدف از سفر ار می گوید . خان منصور یا خانه یا مسور از او می خواهد در کنارش بماند و با او هم نشین شود تا همه امکانات را در اختیارش بگذارد و تامینش کند اما شاکه ماجرای مادر پیر را بازگو می کند و چشم انتظاری برای بازگشت فرزند .

خان دستور می دهد انبانش را از کالای مورد نیاز پر کنند و هر چه می خواهد به او بدهند اما از او می خواهد مادرش را نیز همراه آورد و نزد خان برگردد . شاکه به دیار خود بر می گرد و احوال خود را برای مادر بازگو می کند و پس از راضی نمودن ماد ربه دیار خان بر می گردد  و دوستی عمیق و همیشگی با خان را آغاز می کند.از آن روز به بعد دوستی اینها افسانه می شود و حتی لحظه ای از هم جدا نمی شوند و خاص و عام از دوستی اشان می گویند و تا کنون که در میان مردم لکستان و زاگرس نشینان هرگاه دو نفر بسیار با هم دوست باشند آنها را شاکه و مسور خطاب می کنند.

خان برای شاکه زن می گیرد و او را سرو سامان می دهد

اما سفری طولانی پیش می آید که این دو دوست بدور از خانواده به این مسافرت می روند. پس از چند ماه که آهنگ آمدن به خانه و دیار می کنند خان پیشنهاد می کند که پنهانی و در تاریکی شب به خانه برگردند و بطور ناشناس همسرانشان را آزمایش کنند تا به وفادراریشان پی ببرند....

ادامه دارد

منبع : فرشه لکستان

عاشورا در کوهدشت

 

عاشورا در کوهدشت

در میان وبلاگهای همشهری متوجه وبلاگی شدم که توسط یکی از همشهریان اداره می شود و جالبتر از آن عکسهایی که از عاشورا در کوهدشت زده بود خالی از لطف نیست شما هم سری بزنید

آدرس   http://saeid88.propicnet.com/   فتو وبلاگ سعید قاسمی

تا آخرش بخونید! پشیمون نمیشین!

 

تا آخرش بخونید! پشیمون نمیشین!

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
 

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
 

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»

پيريايي هم‌چنان گزينه‌ي اول استانداري لرستان

a۰۳۳۶۳۲۶.jpg

 

 

 

پيريايي هم‌چنان گزينه‌ي اول استانداري لرستان: شنيده‌ها حاكي از آن دارد كه كرم‌رضا پيريايي هم‌چنان گزينه‌ي اول براي تصدي پست استانداري لرستان است. يك منبع نزديك به آقاي پيريايي از اجماع نمايندگان لرستان در مورد استاندار شدن پيريايي خبر داد. وي افزود:«چنانچه پيريايي تصدي استانداري لرستان را از آن خود نكند، احتمال دارد سكاندار استانداري كردستان شود.» او گفت:«اين احتمال نيز وجود دارد در صورتي ‌كه تمدن، استاندار فعلي تهران، معاون پارلماني رئيس‌جمهور شود، پيريايي استاندار تهران خواهد شد.» گفته مي‌شود ظرف هفته آينده تكليف احتمالات مشخص شود!

 استاندار كرمانشاه نيز تغيير مي‌كند شنيده مي‌شود: نماینده‌ي کرمانشاه با اشاره به درخواست استعفای مجید غفوري، استاندار کرمانشاه، ابراز امیدواری کرد با انتصاب استاندار جدید این استان، خونی تازه در رگ‌های استان تزریق شود.

 احتمال تغيير در فرمانداري كوهدشت شنيده مي‌شود: فرماندار شهرستان كوهدشت كه كمتر از دو سال است، هدايت اين شهرستان را بر عهده دارد، جاي خود را به شخص ديگري مي‌دهد. گفته مي‌شود ابراهيمي قرار است دوباره پست مدير‌كلي يكي از ادارات كل استان لرستان را عهده‌دار شود. بر اساس شنيده‌ها ابراهيمي احتمالاً مديركل كار و امور اجتماعي يا مسكن و شهرسازي شود. گفته مي‌شود قبادي عضو فعلي هيئت مديره شركت مخابرات لرستان به جاي ابراهيمي، فرماندار خواهد شد. هم‌چنين رشيدي معاون فرمانداري نيز جاي خود را به نريمان نادري خواهد داد. اما رئيس دفتر فرماندار كوهدشت تغيير فرماندار اين شهر را به شدت تكذيب كرد.

 گزينه‌ي قطعي براي وزارت آموزش و پرورش پيش‌تر در راه‌روهاي مجلس شنيده‌شد روح‌الله حسينيان، حميدرضا حاجي بابايي و محمدعلي حياتي سه گزينه‌ي مطرح براي تصدي وزارت آموزش و پرورش هستند. اما سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان حاجي‌بابايي به عنوان وزير آموزش و پرورش به مجلس معرفي شد. اما پيش از اين حميدرضا حاجي بابايي از اقدام برخي از نمايندگان براي معرفي وي به رئيس‌جمهور اظهار بي‌اطلاعي كرد.

 چه كسي شهردار كوهدشت مي‌شود؟ شنيده مي‌شود:پس از اختلاف شوراي اسلامي شهر با شهردار كوهدشت و عزل وي، رايزني‌ها براي انتخاب شهردار جديد هم‌چنان ادامه دارد. شنيده‌ها حاكي از آن دارد كه چند نفر از جمله ولي‌پور سرپرست فعلي شهرداري، از گزينه‌هاي شوراي شهر است. يك عضو شوراي شهر در گفت‌وگو با سيمره اظهار داشت:«روي چند گزينه در حال بررسي هستيم كه ظرف ده روز آينده از بين آن‌ها يكي به عنوان شهردار انتخاب خواهد شد.» وي افزود:«در ميان اين گزينه‌ها افرادي وجود دارد كه داراي تحصيلات عاليه و سابقه‌ي شهرداري و هم‌چنين بومي و غيربومي هستند اما فعلاً به نتيجه‌ي قطعي در مورد آن‌ها نرسيده‌ايم.»

منبع : سیمره

استاندار لرستان نیز به دلیل وضعیت نامناسب جسمانی ...

بحث تغيير استانداران بار دیگر در مرکز توجه رسانه ها و محافل سیاسی کشور قرار گرفته است .

به گزارش جهان ،هرچند  وزیر كشور موضوع  تغيير استانداران را هيچ‌گاه با صراحت اعلام نکرد و حتی در اظهار نظر قبلی خود گفته بود که «بنده به ثبات در مجموعه كاري معتقدم و همه مديران به‌ويژه در سطح استان‌ها بايد با قدرت و قوت به كار خود ادامه دهند.» اما جابجایی های دو هفته اخیر در چند استان نشان داد که این موضوع جدی تر از آن است که نجار ان را تکذیب کند . بطوری که منابع آگاه در مجلس و وزارت کشور تغيير شمار قابل توجهی از استانداران خبر دادند و کلید اصلی این تغییرات در هفته اول آبان زده خواهد شد.

تغیین سه استاندار اصفهان ،قم و آذربایجان غربی نقطه شروع این حرکت بود .استاندار ایلام به عنوان معاون وزیر مسکن و استاندار سمنان به عنوان معاون وزیر کشور منصوب شده اند و استاندار هرمزگان نیز به عنوان مدیر عامل راه آهن کشور مشغول فعالیت شده است.


استاندار لرستان نیز به دلیل وضعیت نامناسب جسمانی جای خود را به یک مدیر تازه نفس می دهد. صابری استاندار فعلی لرستان حدود 8ماه قبل بازنشسته شده است و در ایام اخیر نیز از وضعیت نامناسب جسمانی برخوردار است. از درويشوند معاون سردار نجار در وزارت دفاع و شاهرخي فرمانده سپاه استان به عنوان گزينه هاي استانداري لرستان نام برده مي شود. 


این تغییرات در حالی صورت میگیرد که دردوران چهار ساله دولت نهم نيز شاهد تغييرات زيادي در استانداران بودیم به گونه‌اي كه در زمان ‌پورمحمدي وزارت كشور با 38 تغيير، شاهد بيشترين جابه‌جايي استانداران و درزمان كردان با شش تغيير شاهد كمترين جابه‌جايي بوده است.

شیرز را از بالا ببنید

اگه دوست دارید منطقه زیبا و ییلاقی شیرز در کوهدشت را ببنید میتوانید برروی  لینک ذیل کلیک نمائید

نقشه هوایی شیرز

رودخونه زندگیتون همیشه خروشان .

فضول کوهدشتی : در وب گردیهای هفتگی ام به مطلبی از یک جوان شایسته کوهدشتی برخوردم ٬ راستش حیفم آمد شما هم از این مطلب زیبا استفاده نکنید ٬ حتماْ بخوانید

 سجاد شفیعی ٬ مدیر مجله اینترنتی تژگاه

چند وقتی می شد که دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم ، شاید باورتون نشه اما حوصله نفس کشیدن هم برام نمونده بود . بعد از یه اتفاق ( شاید کوچیک ) توی مسیر زندگیم دچار روزمره گی شدید روحی و جسمی شده بودم و مثل یه آدم آهنی که بهش برنامه داده باشن ، هر روز کارم تکرار بود و تکرار . چقدر خسته کننده و ملال آور زندگی ، وقتی هیچ بهونه ای برای امروزت نداشته باشی .

یه روز از سر بی حوصلگی تقویم رو در آوردم تا شاید آینه ای باشه برام که گذر ایام رو بهم نشون بده و بفهمونه که روزهام داره یکی پس از دیگری تلف می شه . راستش هر روزی رو که مرور می کردم ، نفسم تنگتر و تنگتر می شد .داشتم به آخر خط نزدیک می شدم بدون اینکه اثری از خورم باقی گذاشته باشم . یهو چشمم خورد به یه جمله که از توی تقویم بهم چشمک می زد  . برق از چشمام پرید و انگار کسی زده باشه بیخ گوشم ، ذل زده بودم به اون جمله . کلماتی رو که خیلی ساده و روزمره به نظر می رسین ، چنان بغل هم گذاشته بودن که...  . شاید باورتون نشه اما از اون روز تا حالا دارم از شنیدن صدای قشنگ رودخونه زندگیم لذت می برم .

شاید این جمله ساده بتونه شما رو هم تکون بده :

اگر صدای رودخونه قشنگ و آرامش بخش به نظر می رسه ، به خاطر صخره ها ، سنگ ها ، شن ها و ریگ های یه که در مسیرش قرار دارن .

رودخونه زندگیتون همیشه خروشان .

منبع : مجله اینترنتی تژگاه ( سجاد شفیعی)

وبلاگ کوهدشت پنجساله شد

فضول کوهدشتی : از روزی که با وبلاگ این جوان خوب و شایسته کوهدشتیی آشنا شدم همیشه با دیده احترام نگریسته ام! من از او یاد گرفتم که برای شهرم بنویسم ٬ با دردهایش غصه بخورم و برای شادی هایش ( اگر داشته باشد ) شاد باشم !

او سالگرد پنج سالگی اش را غریبانه جشن می گیرد ٬ در این مورد در حال تهیه مطلبی هستم که بزودی برای همه  کوهدشتی های سراسر جهان خواهم نوشت


وبلاگ کوهدشت پنجساله شد

چه زود میگذره مثل اینکه دیروز بود وبلاگ کوهدشت رو راه اندازی کردم پنج سال پیش من هرچی تو اینترنت سرچ میکردم هیچ اطلاعاتی و عکسی از کوهدشت روی اینترنت نبود همین انگیزه ای شد که من وبلاگ کوهدشت رو ایجاد کنم و به معرفی شهرستان ، نخبگان ، مکانهای تاریخی و جاذبه های توریستی ، قهرمانان ورزشی ، شاعران بومی ، و از همه مهمتر به انعکاس معضلات و مشکلات مردم جوانان فهیم کوهدشتی با نقد های منصفانه از مسئولین شهرستان بپردازم نمی دانم  تا چه حدی در این کار موفق بودم ولی من خودم رو به عنوان یه شهروند کوهدشتی موظف دونستم در این ۵ سال بنویسم شاید در کارم نقص هایی هم بوده ولی کم کاری نکردم و حتی سعی کردم راه رو واسه وبلاگ نویسان کوهدشتی باز کنم و چیزهایی که یاد گرفته بودم به اونا هم منتقل کنم .

امیدوارم روزی برسه وبلاگ نویسان کوهدشتی و لرستانی فقط از خوبیها و زیبایی های شهر و استانمون بنویسن و دیگه خبری از محرومیت و کاستی های در این دیار نباشد .

منبع : وبلاگ کوهدشت ( امین آزادبخت )

خوانندگان عروسی رسمی می شوند

اجرای موسیقی زنده در مراسم های شاد و عروسی ساماندهی می شود .

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کوهدشت :
سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کوهدشت با اعلام این خبر گفت :موسیقی و ابزار هنری از هنرهای ظریف و حساسی هستند که علاوه بر اینکه دارای اثرات مثبت و ارزشمندی هستند گاهی بی توجهی در اجرا و نگاه به آن اثرات بسیار مخرب و مضری را برجای می گذارد که ترمیم آن به سختی انجام می شود .
جعفری ادامه داد : به منظور نظارت و کنترل بیشتر بر اجرای موسیقی زنده در مراسم های عروسی کمیته ای در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شکل گرفته است تا علاوه براینکه از اجرای موسیقی های مخرب جلوگیری کند شادی مردم را نیز در مراسم های شاد و عروسی ها مختل نکند .


فضول کوهدشتی: دم ارشاد کوهدشت گرم ٬ بلاخره یکی پیدا شد اینها رو آدم حساب کنه ٬ منظورم خوانندگان مجالس عروسیه ٬ راستی نظر شما چیه

واکنش ها نسبت به یک کوهدشتی در کرمانشاه


اخبار رسیده به ساحت نیوز حاکیست : طی روزهای گذشته فرهاد تجری نماینده شهرستان قصرشیرین به اتفاق حجت الاسلام حسینی مقدم مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان کرمانشاه در دیداری خصوصی با رحیمی معاون اول احمدی نژاد از وی خواسته اند که کمک کند تا کرمرضا پیریایی بعنوان استاندار جدید کرمانشاه منصوب شود.

پیریایی کیست؟

کرمرضا پیریایی اهل کوهدشت لرستان است و زمانی از حامیان اسفندیاری نماینده اصلاح طلب این حوزه بشمار می رفت. وی در دوران استانداری رحیمی ( معاون اول ) در استان کردستان فرماندار شهرستان بانه بود . بعد از پیروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد ۷۶ وی دوباره به اصلاح طلبان نزدیک شد و در انتخابات مجلس ششم در حوزه کوهدشت با چاپ پوسترهای خود مزین به عکس خاتمی و دادن شعارهای اصلاح طلبانه سعی در جذب آرای مردم داشت که در نهایت مردم این شهرستان به وی اقبالی نشان ندادند. پیریایی پس از مدتی به سازمان صداوسیما منتقل شد و بعنوان مدیرکل صداوسیمای استانهای ایلام کردستان انجام وظیفه نمود و سپس بعنوان مدیر مرکز موسیقی صداوسیمای کشور منصوب شد. در زمانی که محمدرضا رحیمی بعنوان معاون پارلمانی رئیس جمهوری منصوب شد پیریایی نیز بعنوان مشاور رحیمی به معاونت پارلمانی رئیس جمهوری منتقل گردید .


و اما دو نظر

شهروند

پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت: 8:48
اکثر مدیران استان مخصوصا دادگستری از لرستان هستند ایا بهتر نیست کرمانشاه را ولایتی از لرستان بدانیم!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟خاک بر سر چنین نماینده ای که اینگونه حرکاتی را انجام می دهد


 

نویسنده: كرمانشاهي
پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت: 11:53
آيا كوهدشت مركز تربيت نيروهاي سياسي ايران است ؟ حساب كنيد از مسئولين سياسي كشور چند درصد كوهدشتي هستند مگر اين شهر كوچك چقدر جمعيت دارد . راستي جز استان كرمانشاه است يا لرستان؟معاون قوه قضائيه - رئيس كميسيون قضائي مجلس- رئيس دفتر تحكيم وحدت - معاون صدا و سيما - .... وزارت اطلاعات و چندين سفير در كشورهاي خارجي همه كوهدشتي هستند .

وبلاگ کوهدشت امین آزادبخت و من از نگاه دیگران

توضیح ضروری : این مطلب قدیمیه٬ ولی خواندن دوباره اش بدون تردید یه لطفی داره ٬ مثل اینکه گاهی وقتا بری سر وقت آرشیو ذهنت و یا سر وقت کمد به هم ریخته ات با تشکر مجدد از خدایی عزیز


حدود ده وبلاگ شهري اخبار، تحولات و مسائل شهرهاي و مناطق مختلف لرستان را انعكاس مي دهند. در اين ميان وبلاگ كوهدشت به مديريت امين آزادبخت فعالترين و قديمي ترين وبلاگ شهري لرستان است. اخيرا اين وبلاگ چهارسالگي اش را جشن گرفت. وبلاگ كوهدشت همواره با مطالب تازه و مرتبط با كوهدشت به روز مي شود. از دلايل موفقيت اين وبلاگ پشتكار و همچنين مهارتهاي گرافيكي مديرجوان آن است. همچنين شفافيت و صداقت در ارتباط با مخاطبان را بايد عامل ديگر موفقيت آن دانست. مثلا در شرايطي كه بسياري از وبلاگ نويسان لرستاني به خاطر صلاحديدهاي محافظه كاري از نام مستعار استفاده مي كنند وبلاگ كوهدشت شجاعانه با نام واقعي و حتي عكس واقعي مدير آن، اعتماد مخاطبين را جلب مي نمايد.

 اخيرا وبلاگ ديگري نيز با نام كوهدشت سيتي وبلاگ كوهدشت را در انعكاس اخبار اين شهر ياري مي كند. كوهدشت سيتي وبلاگ طنز- اجتماعي است كه برخلاف وبلاگ كوهدشت از نام مستعار استفاده مي كند و گاهي نقدهايي طنز آميز و شايد هم تند برمسائل كوهدشت و لرستان ارائه مي دهد.

حشمت الله آزاد بخت و هوميون

حشمت االله آزادبخت - كوهدشت

حشمت‌اله آزادبخت: از روبه‌روي ديواره‌ي «وره‌زرد» يعني درست اين سوي دره‌ي خروشان شيرز از پيچ و خم جاده بالا مي‌رويم. جاده‌اي باريك و شني كه چون ماري بسيار بزرگ از بالا دست دره‌هاي عميق، كيلومترها از كوه بالا مي‌رود و ما را بر پشت احتياط خود پيچ مي‌دهد و به بلندي‌هاي وره‌زرد مي‌رساند. جاده از ميان طبيعتي بسيار بكر و دست نخورده پيش مي‌رود كه معلوم است از دست بي‌رحمي انسان دور مانده‌است.

منبع : سيمره

ادامه نوشته

به نقل از وبلاگ دختر لر

گفت: سینما نرفتی تازگیا؟

گفتم: نه بابا. تو بگو یه ربع وقت اضافه

گفت : عیب نداره بلاخره درست می شه

گفتم: آره پیر که شدیم یه عالمه وقت داریم

گفت:  خوشم نیومد

گفتم: مگه دروغ می گم. تو چیزی به ذهنت می رسه بگو

گفت: همه چیزو نمی شه گفت

راست می گفت. دویدن شانه به شانه شبانه توی پارک سر کوچه. دیدن یه فیلم حتی بی مزه.اصلا همین چایی خوردن با هم دیگه وقتی بدونی که چایی دوست نداره ولی برای کنار تو بودنه که چایی می خوره که گفتن نداره.

پ.ن: پشت باغ انار خانه ای است که ما صاحبش شده ایم = بعد از چهار ، پنج ماه گشتن و پیدا نکردن بلاخره یه خونه نقلی خریدیم.

http://dokhtarelor.blogfa.com/

 

سقوط هواپیما توپولفو ایلوشن

باور کنید این عکس در یکی از فرودگاههای کشور گرفته شده است ، با این اوصاف به نظر شما سقوط مداوم هواپیما ها طبیعی نیست ، به نظر شما همه کشورها شیشه جلو هوتپیما را با افتابه می شورند .

دل تنگی های یک شهر

فضول کوهدشتی : نمی دانم  فیلم دل تنگی های یک شهر را دیده اید یا نه؟  مستندی بود که چندی پیش ( قبل از انتخابات ) از شبکه فارسی بی بی سی پخش شد ٬ مستندی تلخ که حکایت از دردهای مردمانی داشت که از امکانات اولیه زندگی هم محروم بودند ٬ در دنیای مجازی اینترنت به دنبال مطالبی مورد این فیلم گشتم ٬ به نقدی در یکی از سایت ها برخوردم٬ بد نیست شما هم بخوانید و همانند من حالتان گرفته شود .


مستند دلتنگي هاي يك شهر كه از برنامه آپارات بي بي سي پخش شد درباره روزهاي قبل از انتخابات هشتمين دوره ي مجلس بود و تبعات و برخورد مردم كوهدشت يكي از شهرهاي لرنشين خطه ي زاگرس با اين مساله. اولين چيزي كه توي اين مستند ديده ميشد مردمي بودن كه براي حداقل هاي يك زندگي اوليه التماس ميكردن. مردم يك روستاي چندهزار نفري كه آب براي خوردن نداشتن و جهاد كشاورزي چند روز يه بار براشون تانكر ميفرستاد و دبه اي 200تومن بهشون آب مبفروخت…بچه هايي كه براي پر كردن اوقات فراغتشون توي طويله باشگاه ورزشي درست كرده بودن….روزنامه نگاري كه حتي نميتونست به مشكلات و معضلات روز اشاره كنه و…. اغراق نيست اگه بگيم تصاويري كه به سادگي تمام نكبت و فلاكت و بدبختي مردم اين منطقه رو نشون ميدادن دل هر بيننده سنگدلي رو هم به درد مياورد. اينجا نه از فيلمبرداري حرفه اي خبري بود نه از تدوين جذاب. تو بودي و يه قاب متحرك كه هر لحظه ميخزيد به گوشه اي و ناگهان ميديدي چطور گوشه اي از اين مملكت عزتي به حراج رفته. تنها جايي كه كلامي از خود فيلمساز در قالب تدوين ميشنويم تيتراژ اول و آخر فيلم بود و اشاره به رسمي قديمي: طرفداران نامزد پيروز در حال شليك تيرهوايي و خوشحالي و پايكوبي خياباني كه انگار جشن عروسي برپاست و نماينده محترم در هيبت داماد و مردمي كه سهمشان از انتخابات پوسترها و كاغذهاييست كه از اين جشن چهارساله باقي ميماند…مردمي كه چون زني هرجايي چهارسال به چهارسال از دست اين نامزد به دست ديگري ميگردند و شير آبي كه همچنان آب ندارد. اما چيزي كه براي بيننده باقي ميماند يك سكوت دلگير و يك ياداوريست…اينكه كوهدشت به عنوان تكه اي از ايران شايد خود نماينده ي بخش مهمي از اين كشور باشد كه مردمش با اينكه ميدانند بازيچه ي يك شوي چهارساله هستند و اين را توي دوربين فرياد ميزنند با اينحال راي مي دهند بلكه اينبار شايد چكه اي آب از شير زنگزده اشان بچكد. مردمي كه در اين ايام بار ديگر به بي سواد بودن و دهاتي بودن و حمايت از احمدي نژاد متهم شدند ولي هيچكس درددلشان را نشنيد بغض فروخفته اشان را نديد و بينش سياسي ساده و پاكشان را درك نكرد. دلتنگي هاي يك شهر حكايت مردميست كه هنوز ميدانند حقشان از زندگي بيشتر از اينست…

 

داستان شتر و جایگاه واقعی

گفتگوی یک ماده شتر و فرزندش

بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش اومده ، ميشه ازت بپرسم؟ شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده؟ بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟ شتر مادر: خوب پسرم. ما حیووناي صحرا هستیم. تو کوهانمون آب و غذا ذخیره می‌کنیم تا تو صحرا که چیزی پیدا نمیشه بتونیم دووم بیاریم. بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرده؟ شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن ، داشتن این نوع دست و پا ضروریه. بچه شتر: چرا مژه‌های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت‌ها مژه‌ها جلوی دید منو می‌گیرن. شتر مادر: پسرم این مژه‌های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتیه که چشماي ما رو در مقابل باد و شن‌های بیابان محافظت می‌کنن. بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آبه برای زمانی که ما تو بیابون هستیم. پاهامون هم برای راه رفتن تو بیابونه و مژه‌هامون هم برای محافظت چشمامون در برابر باد و شن‌های بیابون ... بچه شتر: فقط یک سوال دیگه دارم... شتر مادر: بپرس عزیزم. بچه شتر: پس ما تو این باغ وحش چه غلطی می‌کنیم؟

فضول کوهدشتی:  مهارت‌ها، علوم، توانایی‌ها و تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که ما در جایگاه واقعی و درست خود باشیم... پس همیشه از خود بپرسیم كه جايگاه واقعي ما كجاست؟! به نظر من اين نكته بزرگترين مشكل در مملكتمان است كه اگر رفع شود (خواب ديديد ، خير باشه!) اكثر مشكلات ديگر به خودي خود حل خواهد شد .

کوچه نشینی زنان کوهدشتی

مهرزاد غنی پور : زنان کوهدشت از بیکاری گله می کنند از اینکه همه روزها برایشان تکراری است و روزی نیست که تغییری را تجربه کنند. آنها شب ها در کوچه گرد هم می آیند تا با هم درددل کنند که گاه این شب نشینی تا ساعت چهار صبح ادامه پیدا می کند.این زنان در طول روز به کوچه می آیند اما دختران مجرد شب هنگام به جمع آنها می پیوندند.زهرا دانشجوی 23 ساله در آغاز مراسم شب نشینی به در خانه همسایه ها می رود و زنگ ها را به صدا درمی آورد.
ادامه نوشته

رای بدهیم یا نه ؟

دوستی می گفت من رای نمی دهم ٬ البته با دلایلی که برای خودش داشت و من هم در یک کلام گفتم تو اگر رای ندهی وجود  نداری ، به عبارتی  تو اگر رای بدهی با یک رای خودت را اثبات کرده ای و اگر رای ندهی نیستی .... مخالف هم هستی باش  ولی خنثی نباش ٬ عبارت محلی هم اینه که سیب زمینی نباش ...

ما جز کدام دسته هستیم ؟ رای بدهیم یا نه ؟

فضول کوهدشتی و  انتخابات ریاست جمهوری

فضول کوهدشتی  به کی رای میدهد ؟

n0e0zjv60h7jv9txq0md.jpgابتدا قبول کنیم که رقابت اصلی بین موسوی و احمدی نژاد است و دو کاندیدای محترم دیگر برای گرم کردن تنور انتخابات وارد این عرصه شده اند .

خیلی ها بطور خصوصی از من می پرسند که به چه کسی رای بدهیم ٫ نمی دانم گفتن و یا نظر من چه تاثیری داره ؟ آیا به حرف من گوش می دهید یا نه ؟ اصلاْ برای شما مهم هست  فضول کوهدشتی می خواهد به کی رای بده ؟

چیزی که این روزها مهمتر از همه چیزه اینه که ما به عنوان یه شهر وند اولاْ تلاش کنیم که حضور شایسته ای در پای صندوقهای داشته باشیم و در مرحله بعد با درایت و تفکر رای بدهیم باور کنید اگر احساسی رای بدهیم  اصلاْ چیز خوبی نیست و نتیجه جالبی همه نداره

و حرف آخرم ٬ کسانی را می شناسم که صبحانه را در ستاد میر حسین می خورند ٬ نهار در ستاد محمود  احمدی نژاد هستند و شام را در ستاد مهدی کروبی صرف می کنند و برای شب نشینی به ستاد محسن رشایی میروند ٬ روز انتخابات همه به شکار میروند ( اصلاْ رای نمی دهند )

ما مصداق چنین آدمهایی نباشیم ٬ خوب رای بدهیم  ٬ چون واقعاْ برای سرنوشتمان خوب است ٬

 راستی متوجه شدید من  به کی رای می دهم ؟