فضول کوهدشتی : در وب گردیهای هفتگی ام به مطلبی از یک جوان شایسته کوهدشتی برخوردم ٬ راستش حیفم آمد شما هم از این مطلب زیبا استفاده نکنید ٬ حتماْ بخوانید

 سجاد شفیعی ٬ مدیر مجله اینترنتی تژگاه

چند وقتی می شد که دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم ، شاید باورتون نشه اما حوصله نفس کشیدن هم برام نمونده بود . بعد از یه اتفاق ( شاید کوچیک ) توی مسیر زندگیم دچار روزمره گی شدید روحی و جسمی شده بودم و مثل یه آدم آهنی که بهش برنامه داده باشن ، هر روز کارم تکرار بود و تکرار . چقدر خسته کننده و ملال آور زندگی ، وقتی هیچ بهونه ای برای امروزت نداشته باشی .

یه روز از سر بی حوصلگی تقویم رو در آوردم تا شاید آینه ای باشه برام که گذر ایام رو بهم نشون بده و بفهمونه که روزهام داره یکی پس از دیگری تلف می شه . راستش هر روزی رو که مرور می کردم ، نفسم تنگتر و تنگتر می شد .داشتم به آخر خط نزدیک می شدم بدون اینکه اثری از خورم باقی گذاشته باشم . یهو چشمم خورد به یه جمله که از توی تقویم بهم چشمک می زد  . برق از چشمام پرید و انگار کسی زده باشه بیخ گوشم ، ذل زده بودم به اون جمله . کلماتی رو که خیلی ساده و روزمره به نظر می رسین ، چنان بغل هم گذاشته بودن که...  . شاید باورتون نشه اما از اون روز تا حالا دارم از شنیدن صدای قشنگ رودخونه زندگیم لذت می برم .

شاید این جمله ساده بتونه شما رو هم تکون بده :

اگر صدای رودخونه قشنگ و آرامش بخش به نظر می رسه ، به خاطر صخره ها ، سنگ ها ، شن ها و ریگ های یه که در مسیرش قرار دارن .

رودخونه زندگیتون همیشه خروشان .

منبع : مجله اینترنتی تژگاه ( سجاد شفیعی)