اینهم یه طنز کوچو لو

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟" زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!! راه رو نشونم بده چطور برگردم خونه !!!!!! ٌٌ

ملا نصرالدین و خوشه بندی !

فضول کوهدشتی : این مطلب را بنا بر بی حالی های این روزهایم از جایی کش رفته ام ٬ به خواندش می ارزد حتماْ بخوانید و مثل من لذت ببرید .

اینهم منبع اون که اصل امانت داری رو رعایت کرده باشم :  http://armannevesht.com/ آرمان نوشت

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانى از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.

شرح حکایت ۱ (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)

ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی ترکیبی بازاریابی، قیمت کم‌تر و ترویج، کسب و کار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد. او از یک طرف هزینه کمتری به مردم تحمیل می‌کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌کند که به او پول بدهند .«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»

شرح حکایت ۲ (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است. «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »

شرح حکایت ۳ (دیدگاه حکومت ماکیاولی)

ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشته است. او به خوبی می دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است. «اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی سر آنها کلاه بگذاری ! و آنها هم مدتی لذت خواهند برد!. »

این هم نتیجه گیری امروزی البته به شیوه بدبینانه: شما به تعدادی از مردم ۲۰هزار تومان بابت خوشه بندی! یا هر چیز دیگر بده (حداکثر معادل ۴ میلیارد دلار) ، آنوقت میتوانی برای مدتی ۴۰۰ میلیارد دلار درامد نفت را هر جور  خواستی خرج کنی!! البته مدت آن به میزان ناآگاهی مردم بستگی دارد!

http://rahekargar.files.wordpress.com/2009/12/yaraneh.jpg

 

*معذرت بابت این همه آه و ناله که تازگیها در نوشته هایم پیدا میشود ، باور بفرمایید به جان عزیزتان بنده اصلاً اهل این ادا اطوارها نیستم ولی بعضی وقتها که این شیطان بی معرفت میرود توی جلدم ، کلاً همه چیز را قاطی میکنم و شروع میکنم به دری وری گفتن !

ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ!

ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ!

غرورش اجازه نمی‌داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا...!


نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت‌های کاخ ورسای هدایت شد.
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه‌ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می‌آید، غرورش اجازه نمی‌داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا...!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره‌ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه‌ی دستمال را با محتویات ملوکانه‌اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره‌ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه‌‌ی جنایت دور کرده باشد.
گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می‌شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می‌پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می‌شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می‌گذارد، از دستشویی بیرون می‌رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می‌دهد و می‌گوید این را به تو می‌دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی.
می‌گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می‌کند و می‌گوید من دو برابر این سکه‌ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف خرابکاری کنند!!

امتحان هوش

معما...

روزی مردی زنی را بوسید.

شخصی پرسید:این زن چه نسبتی با تو دارد؟

مرد گفت:مادر شوهر وی با مادر زن من مادر و دخترند.

حالا اگه گفتید این زنه کیه مرده ست؟؟؟(جوابو تو قسمت نظرا بذاری)

تیم کوثر .....ََ!!

بهترین روش برای برد تیم ایران در مقابل کره شمالی

بهترین روش برای برد تیم ایران در مقابل کره شمالی

آهاي نفس كش

يكي بود يكي نبود ، ما اول شديم ، آهاي نفس كش

كوهدشت

توي يه شهر پر از دود و دم  و درد و دورغ  همه راحت زندگي مي كردند ٬ كسي با كسي كاري نداشت ـ هر که سرش به کار خودش گرم بود٬  دودی دودش رو هوا میکرد ـ  دمی برای خودش دم دمی مزاج بود ( الکی خوش بود ) ٬ یه عده ای هم  همسایه درد بودند و زندگی خوبی در کنار درد داشتند ٬ آخه به هم نشینی با هم عادت کرده بودند ـ جدایی مردم و درد یه کم بعید بود ٬ سالها بود با هم بودند و نمی شد که درد مردم رو ترک کنه ٬ نامردی بود ٬   يه  عد ه ا ی هم که دروغ می گفتند ـ اونوم چه دورغایی شاخداری  ارمغان دورغهاشون جوایز متعدد از المپیک های مختلف بود  که نصیب می شد ـ البته نه برای مردم ٬ افتخارش برای از ما بهتران بود ٬ سوگلی جایزه هم برای کسی بود  که دروغا رو  می گفت و کلی هم برای خودش کیف می کرد ٬ هر دورغی که می گفت خیلی ها  باهاش حال میکردند ٬  این خیلی ها  که میگم پسر خاله و دخترعمه  وپسر عموهاش بودند  ـ آخه از دروغهاي اون فاميلاش هم سود مي بردند دانشمندان بومی منطقه  بعد از سالهای تلاش و ممارست به این راز مهم ( راز دروغ گفتن مرد دروغگو و خوشحالي نزدیکاش پي بردند که البته مجاز به گفتنش نبودند  )

الغرض؟ توی این شهر پر از دود و دم و درد و دروغ  ٬ یه روز میرزا رحیم باشی كه پيتزا فروشي مدرنی د اشت که بهش می گفتند کافی شاب تو کافی نت دل درد عجیبی گرفت ـ کارمیرزا کافی شاپی  به جاهای باریک کشید  ٬  تا جایی که حکیم باشی دستور سونو گرافی صادر کرد ـ میرزا رحیم باشی پیتزایی از ترس اینکه نکنه سونو گرافی اطلاعات غلط بده و اونو  زبونم لال حامله نشون بده  چند روزی  با درد که چند وقتی بود مهمانش بود می سوخت و می ساخت   ٬ اما مگه می شد طاقت آورد ـ آخرش چند تا از همون پیتزا خورای بومی به حرمت پیتزایی که نوش کرده بودند دست و پای  میرزارحیم باشی پیتزایی  رو  بستند و  بردنش سونو گرافی حکیم باشی کنارمیدان بزرگ شهر ـ نتیجه سونو گرافی یه چیز عجیب رو توی شکم میرزا رحیم  نشون میداد ٬ یه گردی اندازه یه یک ریالی توی شکمش دیده میشد ٬ خبردر خبر گزاری دایه نیوز توی شهر پیچید که بله میرزا رحیم باشی پیتزا فروش پول خور شده و پول خورده و علت دل دردش هم همینه ٬ تا چند روزی حرف و حدیث پول خوری میرزا حرف همه مردم اهل دود و دم بود ٬ مدتی گذشت ٬ شبی میرزا که فارغ  از عیادت ها و دلسوزی های بیجاو باجا به آسمان پر ستاره می نگریست  بیاد خبری افتاد که  چند روز پیش از دهان آدمهای درد مند مثل خودش شنیده بود ٬ یه فکری کرد ٬ خبر پول خوری خودش رو  قاطی کرد با خبری که شنیده بود ٬  ایندفعه سر درد عجيبي  اومد سراغش  ٬ سر دردی که ديگه اصلاْ خوب نشد ـ  و میرزا همچنان سر درد داره ، بعضي موقع ميره تا همدان٬  اما  راستی علت دل درد میرزا چه بود ـ حکیم باشی سونگرافی اینگونه تشخیص داد که یه یک ریالی که نمی دونم چطوری و از کجا وارد یه پیتزا میشه و میرزا هم با یه لقمه پیتزا مخصوص   اونو هاپولی می کنه  ـ علت دل درد میرزا هم همین بود ـ وجود یک ریالی در شکم میرزا٬  اما خبری که میرزا خونده بود و بعدش سر درد گرفت چی بود  : اختلاس چند میلیونی در شهر دود و دم و درد و دروغ توسط آقاي ايكس ٬ میرزا رحیم باشی همچنان که چشمش به ستاره ها بود  با خودش گفت:  اوسا کریم قربونت برم من  یه یک ریالي خوردم دلم درد گرفت ـشهر خبر دار شد ٬ تحلیل ها و تفسیرها بر شکم بی صحبم رفت ٬ پس اونا یی که اون همه پول رو بردند ٬ خوردند و یه آبم روش ٬چرا جایشون درد نگرفت و نمی گیره ٬ بعد با خودش گفت : خب حتما پول دارن میرن درد رو یه جورایی درمان می کنن حالا قیمتش هرچه میخواد باشه ٬ مگه من فضولیم ـ يا یکی رو میخرند از اونایی که اسمشون کارچاق کنه  تا  درد روبراشون تسکین بده ـ كارها رو درست کنه ٬ راس و ریس کنه ٬ یا اصلاْ نمی ذارن کسی بفهمه درد دارند ٬ مهم اینه که اونا درد نمی کشن ٬... نمی کش نمی ک   ش  ه     ن     م      ی    ک   ش ...  چرا اینروزها  همه چیزا   نم کشیده ـ  چرا؟  راستي اسم این شهرقبلاً  قم دوم بود ـ حالا شده درد  یکم 

این مقام رو به همه دردمندان تبریک  می گیم ما بلاخره اول شدیم 

هیپیپ هورا  ٬ هیپیپ هووا ...

تجاوز اداره تبلیغات کوهدشت به حریم دیگران

کوهدشت سیتی

وقتی اداره تبلیغات که خودش متولی تبلیغات است  اینگونه به حریم دیگران تجاوز می کند و از زدن یه تابلو درست و حسابی عاجز است چه انتظاری داریم که این اداره متولی تبلیغات درست و حسابی آنهم برای اسلام باشد ، بدا به حال ما و جوانان ما ، واقعاً متاسفم و افسوس میخورم برای متولیان فرهنگی شهرم ، نظر شما چیه ؟

پشت صحنه اخراجی های 2 در کوهدشت سیتی

اخراجی های 2

قسمت اول دانلود کنید
قسمت دوم دانلود کنید

«اخراجی‌ها2» دومین قسمت از تریلوژی «اخراجی‌ها» خواهد بود كه ادامه مستقیم «اخراجی‌ها2» است و به روایت حال و هوای دوستان مجید سوزوكی در اسارت می‌پردازد كه به ادامه سرنوشت دوستان مجید و خانواده‌های آنان پس از شهادت وی می‌پردازد.

«اخراجی‌ها2» برداشتی آزاد از یكی از حوادث ناگفته دوران جنگ خواهد بود.

بنا براین این گزارش، اكبر عبدی، امین حیایی، حسام نواب‌صفوی، محمدرضا شریفی‌نیا، ارژنگ امیرفضلی، عبدالرضا اكبری، بیوك میرزایی، محمود مقامی، سیدجواد هاشمی، قاسم زارع، جواد رضویان، شیلا خداداد، نگار فروزنده، نیوشا ضیغمی، منوچهر آذر، میناجعفرزاده، ابولفضل همراه، شاهرخ نورمحمدی، لیلا بلوكات از جمله بازیگران شناخته شده‌ای هستند كه در «اخراجی‌ها2» مقابل دوربین تورج منصوری قرار گرفته‌اند

عکسهای کوهدشت در دهه چهل

بازاری با معیارهای تاریخ سینما

کوهدشت

اگه دوست دارین کوهدشت را در دهه چهل ببنید سری به  آدرس ذیل بزنیدو دست پخت آقایان شهرمان را در طراحی و ایجاد بازارهای آن زمان را در میدان اصلی شهر مشاهده نمائید ٬ مضافاْ اینکه این اثر بی بدیل ومبتکرانه طراح و مبتکر کوهدشتی که نمونه بارزی از طراحی های مدرن تاریخ سینماست  قرار است در یونسکو به ثبت جهانی برسد ٬ ما پیشاپیش این موفقیت را به فرمانداری ٬ شهرداری ٬ سد معبر ٬ و اداره های مربوطه و نامربوطه و همچنین آقای مربوطه تبریک ٬ تهنیت و تسلیت عرض می نمائیم ٬ بدون تردید شهر ما با همین موارد منحصر به فرد است که رشد می نماید ، بزودی عکسهایی زیادی در این زمینه در معرض دید قرار می گیرد ، فعلاً با یک از صدها عکسی که گرفته ایم حال کنید تا بعد حسابی نئشه هم بشین ...

 http://koohdasht.webphoto.ir/

در ادامه عکسها را ببنید

ادامه نوشته

نظام قدر آدمهای کاردان و لایق را نمی داند

داستانک لیاقت

کوهدشت سیتی

يكي بود يكي نبود ، توي يك شهرپر از دود و دم و درد دروغ  دو تا دوست بودن که  بوی دوغ تازه می دادند اونا از یه ناکجا آباد وارد شهر شده بودند ، تقی به توقی خورد و دو فرد تازه به شهر رسیده صاحب میزی و زیر میزی و کت و کراواتی شدند ، يكيشون بالا نشین طبقه دوم یه عمارت دولتی و يكي هم پائين نشین  طبقه اول یه تجارتخانه با امتیاز رانت بالا ، الغرض  زمستان آمد و هوا سرد شد  آدمای قصه ما که هنوز بوی دوغ میداد تنشون یه چیز مهم یادشون رفته بود و اونم این بود  كه باباجون اينجا ناکجا آباد نيست !! مثلاً  شهره !! يك شهر که  آدماش شهری هستند و راه و روشی خاص برای زندگی دارن که باید اونا رو یاد گرفت تا بتونی باهاشون هم خونه بشی،  سرما همچنان بيدادميكرد دو دوست دوغی که از زور سرما فکراشون منجمد شده بود فكرشون كارنمي كرد نفت بود ، گازهم بود  اما شيلنگ بخاری گازیشون پاره شده بود و یه جاهایی باد میداد ، اونم چه بادی ، روم به دیوار بو دار هم بود ،خلاصه کنم بخاری بی استفاده بود و حکم دکور داشت  ، برای راه چاره  فکرهای مردان دوغی بکار افتاد چند روزی طول کشید ، بن بست عجیبی بود ،تا اینکه کله یکی از دوغی ها بوقی زد و راه حلی ایکوسانی به ذهنش خطور کرد ، ساعتی بعد، فکر مردک شماره یک اینگونه عملیاتی شد، تبر بی رحمانه بر صندلی های چوبی اداره متبوع مرد شماره یک که ریاست عالیه اش را بر عهده داشت  فرود  آمد و آنها را درب و داغون کرد، برای ایجاد گرما در سرما ، اعتراضکی شد ، گفت اداره خودم است و اختیارش را دارم  به کسی هم مربوط نیست ، آتيشي به پا شد كه نگو ونگو ،  ساعتی بعد ،چشمتان روز بدنبیند  كم كم  همه جا پرازدود و دم و درد و دروغ  شد آقايون دوغی که خواب تشریغ داشتند و گرمای مطبوع کاری کرده بود که هیچ بوقی بیدارشان نمی کرد در خواب  ناز بودند  ، در عالم خواب گمان می کردند در ناکجا آباد هستند و این گرمای مطبوع حرارت گاو مشدی حسن است که دارد میخواند حسنک کجایی ،  آتش به همه جا سرایت کرد و مردان دوغی همچنان در خواب ، همه جا سوخت و دیگر هیچ  ... به دروغ گزارشی تهیه شد که مسبب این حادثه دوغ بوده که در اثر آن ما را خواب ربود و این حادثه رخ داد ، بیچاره دوغ ، اما بوق هشیاری گفت : باید مردان دوغی از کار بر کنار شوند

وقتی مردان دوغی ازکار برکنار شدند گفتند : نظام قدر آدمهای کاردان و لایق را نمی داند

آقای رئیس جمهور اگه میخوای دوستت داشته باشم برام یه دوچرخه بخر!"

آقای رئیس جمهور اگه میخوای دوستت داشته باشم برام یه دوچرخه بخر!"

کوهدشت سیتی
درخبرها آمده  بود که در یکی از سفرهای استانی رئیس جمهور، یک بچه کوچولوی  خیلی مامانی و زرنگ به رئیس جمهور نامه مینویسه که : " آقای رئیس جمهور اگه میخوای دوستت داشته باشم برام یه دوچرخه بخر!" البته بعدا مشخص میشه که رئیس جمهور برای این بچه زرنگ ! دوچرخه رو خریده ! یه دوست باذوق خیلی گرفتاری هم داشتم که گویا فرصت رو غنیمت دیده و در نامه ای  نوشته بود که : " آقای رئیس جمهور اگه می خوای دوستت داشته باشم برام یه خونه بخر !!!حالا کسی نیست بگه آخه برادر! شاید رئیس جمهور نخواد تو رو دوست داشته باشه زوره ؟! با اجازتون حالا که تنور داغه من هم یه استفاده ای ببرم : " آقای رئیس جمهور  می خوای مردم کوهدشت باز هم بهت رای بدن  و من فضول بشم تبلیغات چی ستاد  شما  یه کاری بکن کارستان   ٬ یه کاری  خوب و مفید ٬ اقدام مناسبی  برای این مردم انجام بده  که  واقعاْ  نمودش رو ببینیم و لمس کنیم خدمت شما رو به این مردم ٬ تا هم شما را دوست داشته باشیم و هم  مجدداْ  به شما رای بدهیم !! در غیر این صورت شرمنده ایم دکتر جان ٬ به کسی رای میدهیم که   کوهدشت  را هم جز شهرهای ایران بداند ما در باور محلی اعتقاد داریم حقی به حقی  !!
 واقع  مطلب این است   در دوران ریاست جمهوری شما  کوهدشت  هنوز هیچ شعار عدالت را در عمل  که شما از آن می گوئید  تجربه نکرده است ٬ مزه عدالت را به ما هم بچشانید !!

«همه‌ي راه‌ها به طنز ختم مي‌شود».

«همه‌ي راه‌ها به طنز ختم مي‌شود».

کوهدشت

اينجانب نظريه‌ي طنزآميزي براي خود دارم: «همه‌ي راه‌ها به طنز ختم مي‌شود». طنز، جرياني است كه يبس‌ترين آدم‌ها و خشك‌ترين سخنرانان و عالي‌ترين مكاتب و جدي‌ترين افكار و متين‌ترين مباحثات را هم بالاخره روزي روزگاري به خود مي‌كشاند و قلقلك مي‌دهد. (يادمان باشد همين تئوري رقيق را تفت داده و پس از قوام آمدن و بعد دود كردن اسفند براي خودمان در اداره اكتشافات و اختراعات ثبت كنيم).

بزدوی بزودی

توپ   توپ

آقا یه مطلب جدید  دارم  توپ توپ  دارم حسابی می پزمش  یه وجب  هم روغن  روشه !! به خیلی کسا بر میخوره ٬  اینم تیزرشه  منتظر یه انفجار وبلاگی باشید !!

داماد آزمایی

داماد آزمایی  یک پیرزن یک پیرمرد  ... !!!

کوهدشت سیتی

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند.يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسيد. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.امّا داماد از جايش تکان نخورد.او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم. همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

اداره گاز کوهدشت ترخینه وارد می کند

اداره گاز شهرستان کوهدشت وارد کننده نمونه ترخینه

کوهدشت سیتی

اداره گاز شهرستان کوهدشت در مصاحبه مطبوعاتی ٬ ماهواره ای  اعلام کرد که  بعلت مخالفت بی دلیل  سازمان ملل متعهد مستقر در مرکز استان در ارسال کنتور گاز به کوهدشت ٬ طی جلسات کارشناسی که  با حضور کارشناسان  محلی ٬ ایرانی و خارجی برگزار شد به نتیجه بسیار جالبی رسیده ایم که در این خصوص در صدد جذب موافقت سازمان جهانی غذا هستیم٬ ایشان در ادامه با اشاره به اثرات بی بدیل  و گرما زایی ترخینه ٬ این محصول را به عنوان  جایگزین کنتور گاز در کوهدشت اعلام کرد ٬ به گزارش خبرگزاری دایا نیوز قوی پنجه رئیس اداره گاز و متعلقات مذکوره  که قویاْ دوستدار مردم و خصوصا قشر ۱۰۰هزار تومان به پائین است در گرمای مطبوع اتاق خود همچنین اعلام نمود : طبق بخشنامه صادر از سوی کنسولگریهای افغانستان و بوسنی هرز گوین  مستقر در خرم آباد  حضور کنتور گاز در کوهدشت حالا حالا ها ( حالا !! دست کی بالا ٬ با این ساز و کمونچه بعیده والا ) بعید است و  آرزو داشتن کنتور گاز به بعد از عید و ایام سرما به درازا می کشد  ٬ در  این مسئله بطور حتم  دست  استکبار جهانی در کار است و کارشناسان اینگونه حدس میزنند که دست شرکت  استکبار جهانی گاز در خرم آباد از آستین اوباما در آمده است و به عنوان اولین اقدام خود برعلیه ایران  کوهدشت را هدف قرار داده است و به اهالی خیابان دارائی ٬ فردوسی ٬ رودکی  و تازه آباد هیچ  ربطی ندارد که خود را نخود هر آشی می کنند ٬ ایشان که در کنار شومینه بسیار زیبایی با شعله ملایم آبی خوشرنگ  با خبر نگاران نگران رسانه  های جمعی سخن می گفت در  ادامه با اشاره به اینکه ما سعی می کنیم امسال در تامین ترخینه برای مردم مشکل ایجاد نشود گفت : من با افتخار این را بیان میدارم که  معنا نداره ما همیشه به یه چیز وابسته باشیم ٬ کنتور نیست به درک ٬ مردم باید ایثار گر باشند ٬ایثار بکنند دلاور باشند ٬ قانع باشند ٬ ما مردم سلحشوری هستیم ٬ طرف آمده میگه من ۴۰۰ هزار تومان خرج مریضی بچه ام بر اثر سرما خوردگی کرده ام ٬ خب شما قضاوت کنید ؟  این موضوع چه ربطی بمن داره ؟ که طرف ۴۰۰ هزار تومان هزینه کرده ٬ مگه من پسر عموش هستم که میاد بمن میگه ٬ خب بره به دختر عمه اش بگه شاید اون بدردش بخوره !! البته من پشنهاد می دم  آدم خونه خاله بره بهتره ٬ چون حتما ْشنیدید می گن خونه خاله  و اروای عمه ات  ٬ بگذریم ٬ بعضی ها می گن کوپن نفت هم باطل شده ٬ شده که شده !! برین خدا رو شکر کنین که خودتون باطل نشدین!! اونوقت من این همه ترخینه رو که وارد کردم چکارش کنم ؟ بگزارش دایانیوز در ادامه این مصاحبه مطبوعاتی که خبرنگاران چند شبکه ماهواره ای هم حضور داشتند برای اثبات بیانات زیبا ٬ رسا ٬ بلیغ و سراسر هیجان که ناشی از حس مسئولیت   ریاست عالیه گاز بود  توسط روابط عمومی اداره متبوع در هنگام خروج و در محوطه خارجی از مدعوین جلسه مطبوعاتی  ماهواره ای  با اولین محموله ترخینه وارداتی  پذیرایی بعمل آمد تا این جایگزین مناسب به مردم بهتر شناسانده شود . خبرنگار ما که در جلسه حضور داشته بیان میدارد : چه می کنه این ترخینه

ذیلاْ  متن چت یکی از همشهریان با فضول کوهدشتی که متن بالا با الهام از این گفتگو تهیه شده است را بیبینید
...... : من حدود يکماهه دنبال کنتور گاز براي خونه پدرم اينا هستم
heva_gh: خب
.......: ولي تا حالا موفق نشدم
heva_gh: خب
.......: هي امروز فردا ميکردن
heva_gh: خب
.......: تا امروز با آقاي قويدست رئيس اداره گاز صحبت ميکردم
heva_gh: خب
.......: ايشون گفتن تا بعد از عيد خبري از کنتور گاز نيست
heva_gh: علت
.......: يعني مردم تو زمستون از سرما بميرن به ما ربطي نداره 
.......: مدير عامل شرکت گاز لرستان گفته به کوهدشت کنتور گاز ندين
heva_gh: خب  اطلاعات کامل بده تا بدونم چي مي نويسم
.......: به خدا امروز حدود چهل نفر برا کنتور اومده بودند
.......: وحتي پول کنتور ها رو هم واريز کردن
heva_gh: عکس اين مسئول رو داري بهم بدی
heva_gh: يه مطالب  طنز راجب اين مي نويسم
......: يکي ازشون ميگفت که بچم از سرما مريض شده بردمش تهران حدود 400 هزارتومان خرجش شده
......: منم به آقاي رئيس گفتم واقعا اگه ما ايراني هستيم
......: پس حق ما رو بديد ما هم گاز ميخوام
heva_gh: خب
......: زمستونو بايد چکار کنيم
......: حتي کوپن نفت ها رو هم براي تشکيل پرونده گاز باطل کردند
......: يعني از نفت هم خبري نيست
heva_gh: به نظرت طنز بنويسم   خوبه
......: آره خوبه
heva_gh: بخش از از  حرفهات را کپي مي کنم اشکال ندارد
......: مشکلي نيست
heva_gh: بجاي اسمت نطقه چين می ذارم
......: يعني ما کوهدشتي ها هميشه بايد حقمونو بخورن
......: يعني ما از افغانستان بدتريم
heva_gh: متاسفم
heva_gh: سوژه خوبيه  می نویسمش
heva_gh: فردا بخونش
......: چرا ما بايد از سرما بميريم تا گاز که مال ملته بره ترکمنستان و افغانستان
heva_gh: کاملا حق با شماست
......: شما اگه بنويسي من يه پرينت ميگيرم ميبرم فرمانداري و هم اداره گاز بهشون نشون ميدم
heva_gh: حتما مي نويسم  صد در صد
heva_gh: البته بخشی از حرفهاي خودت رو هم استفاده  مي کنم

قضاوت با شما ...


کوهدشت سیتی

شهر داری کوهدشت آثار باستانی می سازد

 کوپه ماسه بادی  ٬ قدمت ا ین اثر تاریخی به  ۲۴۵۲ سال قبل از میلاد می رسد ٬ متولیان  امربهینه سازی و مرمت آثارباستانی که در کاوشهای اخیر خود به وجود این کوپه ماسه بادی پی برده و  به شهر داری اعلام نموده اند  برداشتن و هرگونه جابجایی این اثر تاریخی و  گرانبها که می تواند در جذب توریست بسیار خوب عمل نماید جرم محسوب میگردد ٬ این کارشناسان همچنان اعلام کرده اند که در  پی ثبت جهانی این اثر در یونسکو هستیم .

کوهدشت سیتی

در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

شهر داری کوهدشت سکه جایزه میدهد

فضول کوهدشتی به نیابت از شهرداری کوهدشت در اقدامی تحصین بر انگیز از همه همشهریان بخصوص طراحان گرافیست و مجسمه سازان  سراسر کشور دعوت می نماید که نسبت به طراحی  نماد کوهدشت اقدام نمایند ٬ مشخصات این طرح به گونه ای باید باشد که سازنده برج میلاد احساس شرمندگی نماید و سازنده میدان آزادی تهران در گور بلرزد ٬ فضول کوهدشتی اعلام نموده است دلیلی ندارد همه شهر ها نمادی داشته باشند ولی ما بی نماد باشیم ٬ شهرداری تلویحا ْ این نیت خیر خواهانه را تائید نموده است و با بیان این مطلب که می خواهیم بجز روزمره گی ها که وظیفه ذاتی و اداری ماست کاری کنیم کارستان ٬ فضول کوهدشتی را هم تشویق نموده است ٬ فضول کوهدشتی از هم اکنون اعلام میدارد در خصوص مسائل مالی و  سکه های اهدایی شهرداری برای طراحان  این پروژه هیچ گونه مسئولیتی ندارد ٬ اما اگر خدای نکرده زبونم لال در بین راه این پروژه نیز با ناکامی مواجه شد  فضول کوهدشتی سعی می کند بر سر هر چهار راه صندوقی را بگذارد و بگوید ایهاالناس  هر کس می خواهد شهرداری شرمنده نشود یک هزار تومانی کمک کند تا انشالله این طرح به سر انجام برسد .

کوهدشت سیتی

در ضمن شهر داری قول داده است از این به بعد شهر وندان شاهد تصویر بالا  در شهر نباشند

اینم مبدان آزادی تهران ٬ عکسهای فضول کوهدشتی

 

بقیه را در ادامه بیبینید

ادامه نوشته

با تمام قوا گریه  می کنیم برای کوهدشت  

ازنا و بروجرد بيشترين مصوبه، كوهدشت نورآباد و اليگودرز كمترين مصوبه

این تیتری است که وب سایت  محترم لرنا در این آدرس زده است http://lornews.wordpress.com/2008/10/31/mosavabe/

به اعتقاد شما  در مقابل چه باید گفت و چه باید کرد ؟  

بیانیه  ذیل که توسط  مسئولین کوهدشتی و با امضاء  همه آنها به کوهدشت سیتی رسیده است جهت روشن شدن اذهان عمومی به رویت شما می رسد  

ملت سلحشور  ٬ انقلابی و بی نوای کوهدشت ٬ با کمال تاسف و تاثر فراوان فقدان دیپلماسی و مدیریت را در این شهر به شما تسلیت می گوئیم ٬ ما مدیران  با خیال و بی خیال با اعلام اینکه در این زمینه هیچ گونه تقصیری نداریم توپ را با شوت بلند و هوایی با سیستم ۲-۴-۳ به زمین حریف می اندازیم  ٬ به نظر مبارکتان می رسانیم در زمانی که داشتند مصوبه پخش میکردند  یه چرت لعنتی باعث شد که از قافله عقب بمانیم و بعد که متوجه شدیم دیدم ای داد بیداد ٬ ای هوار !! همه مصوبه ها  را تقسیم کرده اند ٬ و فقط ته دیگش برای ما مانده است ٬ ما بابت این چرت ناگهانی که باعث از دست دادن حق شما مردم از مصوبه ها شده و ضمن آرزوی صبر جزیل از همه کسانی که مصوبه درد گرفته اند معذرت خواهی کرده و قول می دهیم گل هم بر سر بمالیم و با تمام قوا گریه  کنیم٬ البته  شما مردم  خیلی هم باید ممنون ما باشید که در همین حالت چرت کاری کردیم کارستان و از نور آباد و الیگودرز جلو افتادیم و در اینجا همدری خود را با مردم داغدیده و مصوب ندیده نور آباد که باید اکنون شورآبادش باید نامید اعلام و همچنین  قول میدهیم همچون صاحبان عزا در مجلس ختم مصوبه در الیگودرز حضوری کامل داشته باشیم ٬ کمی گریه کنیم و حداقل بتوانیم چای پخش کن مجلس  باشیم . الهی خودتان زنده باشید تا بوده چنین بوده ٬ سر شما سلامت باشه

باطلاع مردم داغديده كوهدشت مي رسانيم كه تعدادي ساز و دهل جهت اجراي  مراسم چمري براي مصوبه موجود مي باشد كه داوطلبان مي توانند براي نواختن استفاده نمايند ٬ اكيداً تاكيد مي گردد همراه با چمري به هيچ عنوان از حركات موزن استفاده نگردد . شاباش ممنوع می باشد ٬چون مقابله به مثل مي گردد و ما هم متقابلا مجبور به عكس العمل مي شويم و  بد ميشه...

هر چه زنم گفت نرو کوهدشت گوش نکردم

لغت کوهدشت از دیدگاه مسئولین کوهدشتی

ک کیه یه کیه تاریکیه

و ولش کن بابا حوصله داری

ه هر چه زنم گفت نرو کوهدشت  گوش نکردم

د دی دی دی دی

ش  شل بگیر بابا قضیه اینقدر جدی نیست

ت  تمام شده ماموریتم الحمدالله از این شهر برم ٬ بد نبود یه مدتی حق مسئولیت ٬ یه ماشین شیک ٬ یه ساختمان خوشگل توی تهران ٬ نتیجه بدی نبود ٬