هنر «اعتراف كردن»!

کوهدشت

شايد خيلي ها ندونن كه «سخت ترين كار توي دنيا» چيه؟ مثل قضيه «بدترين درد»! شايد آدمها بسته به موقعيت خودشون،به تو بگن وضعيتي كه «الان درگيرش هستن»،سخت ترين موقعيت و كار دنياست! مثل وقتي كه دندون درد داريم و ميگيم «بدترين درد دنيا دندون درده» و اگه روز ديگري، اسهال و دل پيچه بگيريم، ميگيم: «بدترين درد همينه!دل درد!»حالا يه كمي فكر كن! اون اطراف چندتا آدمو مي شناسي كه ساده و راحت بتونن «اعتراف» كنن؟ بتونن «اقرار» كنن؟ آدمايي رو منظورمه كه شجاعت داشته باشن و بتونن درپوش آبروداري رو از روي مسائلشون بردارن و اصل واقعيت رو عرضه كنن؟ چند تا آدمو مي شناسي كه بتونن راحت اعتراف كنن به چيزايي كه واقعا" هستن! اعتراف كنن به كم و كاستيها و ضعفهايي كه دارن؟ نه اينكه روياهايي رو بگن كه قرار بوده داشته باشن؟ چندتا آدمو مي شناسي كه اعتراف كنن به علاقه ها و احساسهايي كه ته قلبشون دارن و سالها كتمان و پنهانش كردن؟ چندتا آدمو مي شناسي كه اعتراف كنن به كاراي زشت و گناهاني كه يه موقعي كردن و هميشه مخفيشون كردن؟ اعتراف كنن به موقعيتهايي كه ميخواستن اما پيش اومده و شده و اعتراف كنن به وضعيتي كه الان دارن ولي هرگز نمي خواستن داشته باشن؟ شما دور و اطرافتون چندتا آدمو سراغ دارين كه «هنر اعتراف كردن» رو خوب بلد باشن؟واقعا" كسي رو مي شناسين؟كسي رو مي بينين؟ اصلا" شما آدمي رو در طول زندگيتون ديدين كه اين كارو بلد باشه؟ خب ديدين؟! بالاخره معلوم شد «بدترين و سخت ترين كار دنيا» چيه؟ «اعتراف كردن»! آخ  كه براي خيلي از ماها چقدر سخت و وحشتناكه اين اقرار و اعتراف كردن! اعتراف به اينكه من كمترم!من بي سوادترم!من فقيرترم!من عقبترم!من كوچكترم! آخ كه براي خيلي از ماها چقدر سخته اين كار! خیلی راحت بگیم  من لیاقت شهر دار بودن را ندارم ٬ لیاقت ریاست اداره گاز رو ندارم و ... با همه سختيهاش، بياين «هنر اعتراف كردن» رو ياد بگيريم.بالاخره از هنرهاي ظريفي مثل «منجوق دوزي» و «سنتور زدن»كه سخت تر نيست! يه جوري يادش بگيريم تا اعتراف كردن برامون راحت باشه!هنرشو ياد بگيريم تا «اعتراف كردن» برامون مثل «زاييدن» سخت و دشوار نباشه! تا بتونيم راحت و بدون درد و خونريزي بگيم:«من اعتراف ميكنم  عرضه مسئولیتی که بهم دادن ندارم و شهر و به گند کشیدم ٬ من با ندانستن  علم مدیریت اصولی باعث شدم شهر کوهدشت عقب مانده  باشه ٬ من ...     .!»،«من اعتراف ميكنم لايق عشق يا اعتماد يا توجه نيستم!»،«من اعتراف  ميكنم بد كردم! بد بودم! بد هستم!»شروع كن. منظورم همه «ما»ست.پس خودتو از «ما» كنار نكش! بدون اينكه به ضعفها و واقعيتهاي خودمون «اعتراف» نكينم،قادر نخواهيم بود ضعفها و مشكلات شهرمان  رو حل كنيم و نمي تونيم قدمي به پيش برداريم و هميشه توي همين وضعيتي كه ازش ناراحتيم گير خواهيم كرد! بايد «هنراعتراف كردن»رو ياد بگيريم و از ضعفها و نارساييها و اعتراف به اونچه كه نداريم شروع كنيم. بنويسيم من اعتراف ميكنم كه....به چي اعتراف مي كنين؟ شجاعت اعتراف كردن،شجاعت خيلي خيلي بزرگيه.بدستش بياريم.همين الان.و بنويسيم:من اعتراف ميكنم....