قابل توجه مسئولان کوهدشتی ( نامه یک همشهری به کوهدشت سیتی )
کوهدشت تشنه منتظر نزول خیر وبرکت باران از آسمان + یک خاطره از یک شهید

چندین سال است که شهر تشنه ی من محتاج قطرات باران است٬ شهر من روزگاری نه چندان دور رودخانه ای خروشان وچشمه ساران بیشماری داشت اکنون تشنه وخسته ، افتان وخیزان است!! تشنه ای نزدیک به دو رودخانه ی پر آب ٬ از غرب به رودخانه ی سیمره و ازشرق به رودخانه ی کشکان هر دو با فاصله ای که اگر هرسال دو کیلومتر لوله گذاری میشد اکنون دو رودخانه به هم رسیده بودند تا که شهرمان را سیرآب کند ٬ به راستی دوستان مسئول کجایند؟ خواب !! یا بی خیالی !! یادآوری خاطره ای در این زمینه خالی از لطف نیست ٬ به یاد شهید حسن قبادی افتادم ٬ با ایشان در سال 1358 عازم روستای وسکور بودیم که به آنها خدمات آبرسانی از طرف جهاد سازندگی داده شود این شهید بزرگوار در بین راه پوتین هایش رادر آورده و گفت تا به روستا نرسم این کفشهارا نمی پوشم وتا مسئله آبرسانی به روستا را انجام ندهم حتی یک لقمه هم از نان این روستا را نمی خورم و اینطورهم شد٬ با تلاش شبانه روزی مسئله آبرسانی را تمام کرد و با صدای بلند گفت :
خدایا تورا شکرگذارم که به من لیاقت خدمت به این بندگان خوبت را عنایت فرمودی
به راستی آن همه صداقت ودرستی کجا رفت ؟ من از مسئولان امروزی چه خاطره ای را برای آیندگان تعریف کنم ؟
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬