دردنامه یک جانباز شیمیایی کوهدشتی به کوهدشت سیتی
من یک مجروح شیمیائیم که ...

زمانی میدانهای دفاع از کیان و ناموس ، شب های زیبای عملیات و نبردهای تن به تن شاهد قدرت و ایثار بی امان جانبازان و ایثار گران بود، لشگر ۵۷ ابوالفضل ، تیپ ۷۲ محرم ، لشگر ۷ ولی عصر( عج) ٬ ورزشهای صبحگاهی ، راهپیمایی های ۲۰ کیلو متری تمرینی شب های قبل از عملیات و کوله پشتی های آرپی جی هفت ، اما اکنون !! برای بالا رفتن از سه یا چهار پله باید به دیوار تکیه کنیم ؟ زمانی ساعتها برای دوستان و اقوام از دفاع و نبرد با صدامیان می گفتم و به کوه صبر و مهربانی در بین فامیل معروف بودم حال از گفتن چهارکلام حرف ساده به خاطر عصبانیتم عاجزم !!همه فکر میکنند با آنها سرجنگ دارم ، درحالی که برای حرف زدن باید برگلو و ریه ام فشار بیاورم واین فشار باعث میشود که صدا درگلویم شکسته شده و به صورت بغض و نگرانی و عصبانیت خارج شود برای حرف زدن عادی دچار مشکل شده ام ، سکوتم آزار دهنده است !! باور کنید خودم هم نمیدانم سکوت کنم یا حرف بزنم ؟ هر دو برای خانواده ام آزار دهنده است ...........
برای درمان درد ناخواسته ای که در نبردی نابرابر توسط استعمار وایادیش چون صدام جنایتکار دچار شده ام ٬ صدها هزارتومان هزینه کرده ام و با این تورم و گرانی خانواده ام را دچار نگرانی بی اندازه ای شده اند ٬ شب ها از صدای سرفه های وحشتناک من از خواب بیدار میشوند و تا پایان این درد بی درمان چشم بر دهان خون آلود و چشم های پراز اشکم دارند ، با سرازیر شدن اشکشان جانم را هزاران بار به لب میرسانند ٬ آنها باور کرده اند که باید در این درد بی درمان شریک باشند.
نوه های بیگناه و نازنینم باور کرده اند که آنها باید خس خس سینه درد آلود پدربزرگ را با آن سرفه های دردآلود تحمل کنند ٬ آنها پذیرفته اند بعضی مواقع که پدربزرگشان دچار ناراحتی روحی میشود و افسرده وغمگین در گوشه ای تنها می نشیند و اشک میریزد دوریش را تحمل کنند چرا که این درد بی درمان پدر بزرگشان دیگر دائمی شده است
حال سئوال من از متولیان امر این است ٬ چرا باید مجروحان جنگ تحمیلی بازیچه خیلی از متصدیان امر که بعضاْ به ناحق بر کرسی ریاست نشسته اند باشند ٬ آنها در بیانات شعاری و در مناسبت های محدود سال چنان داد سخن سر می دهند تو گویی در همان جلسه و در صدم ثانیه همه مشکلات جانبازان را حل می نمایند ٬ زهی خیال باطل ٬ حتماْ شنیده اید که خدا نکند طرف را جو بگیرد ٬ چنان سنگ جانباز را بر سینه می زنند که نگو و نپرس ٬ اما واقعیت این است که ما بازیچه دست آنها قرار گرفته ایم و آنها با سو ء استفاده ناجوانمردانه از نام اسوه های جانبازی و ایثار٬ صندلی های چرم نرم و ریاستشان را محکم تر می کنند . و این خیانتی فراتر از ضربه ای است که دشمنان قسم خورده بر ما میزنند .
بدون تعارف ٬ من و امثال من این درد بی درمان را خودمان انتخاب کرده ایم ٬ با عشق به امام و کشور به جبهه ها رفته ایم وتا آخر هم ایستاده ایم ٬ اما باور کنید نمی خواهیم خانواده یمان احساس کنند که انقلاب و امام آنها و ما را فراموش کرده است ٬ نیک میدانیم که با انجام جلسات و همایش ها از این قشر آسیب دیده قدردانی میشود اما خدا وکیلی اگر یک هزارم هزینه های این همایش هارا خرج دوا و دکتر این مجروحان و دردمندان کنید ؟ خیلی از این مجروحان به زندگی دوباره امیدوار خواهند شد ، باور کنید نه من و نه دیگران به دنبال درصد نبوده و نیستیم ٬ میخواهیم مثل همه عادی زندگی کنیم ٬ به نظر میرسد این توقع زیادی نباشد ٬ ترحم بر ما چیزی بدی است ٬ چرا که ما برای ترحم دیگران این حرفها را نمی زنیم ُ ما حق خود را میخواهیم ٬ اجازه ندهید آه فرزندان و خانواده ما دامن شما را بگیرید ٬ که تاج و تخت بر باد میدهد .
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬