وعده های تو خالی
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی میداد به او گفت آیا سردت نیست نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم پادشاه گفت اشکالی ندارد من الان به داخل قصر میروم و میگویم یکی از لباسهای گرم مرا بیاورند نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد اما پادشاه به محض ورود به قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسد پیرمرد را که در اثر سرما مرده بود در قصر پیدا کردند که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل میکردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای در آورد .
با وعده های تو خالی مردم را فریب ندهیم اگر قرار است کاری انجام شود بعد از اینکه عملی شد آنرا به مردم بگوئیم ٬ همین
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱ ب.ظ توسط فضول کوهدشتی
|
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬