یک داستان : مي گويند که جواني پر شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ! آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم." فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند. جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ!". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـراو را زیر آب نگاه داشت. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي؟" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم". سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد." هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.

فضول کوهدشتی : برادر مسئول٬ عزیز جان برادری که در کوهدشت سکان هدایت  اداره ای را به واسطه آشنایی به آقای ایکس و ایگرگ بدست آورده ای آیا برای بدست آوردن دانش مورد نظر سقراط شما هم احساس نیاز به آن را همچون هوا در وجود خود احساس نموده ای ٬ با عرض پوزش من جواب شما را میدهم ٬ نه!! چرا که عدم پیشرفت شهر ما ناشی از بی دانشی مسئولین آن است و بس ٬ضرورت آنرا در ک و برای شهر  دانشمندانی مفید باشد  تا ملت هم از شما راضی باشند که نیستند !!