((برای این یکی اوضاع فرق کرد.)) !!!
یک داستانک : شخصی در کنار ساحل دورافتادهای قدم میزد. مردی را در فاصله دور میبیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکتر میشود، میبیند فردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد. - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟ - این صدفها را در داخل اقیانوس میاندازم. مد دریا این صدفها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را میفهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمیبینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:
((برای این یکی اوضاع فرق کرد.)) !!!
بی تعارف ما کوهدشتی ها یه عادت بد داریم و اونم اینه که نمی خواهیم کمک حال کسی باشیم و به عبارت دیگر فقط خودمان را می بینیم و بس٬ اگر هر کدام از ما همچون این مرد کاری کوچک برای شهرمان انجام دهیم بدون تردید اوضاع فرق خواهد کرد و همه ما از اوضاع مناسب بوجود آمده لذت خواهیم برد ، تردید نکنید
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬