نقد فیلم دل تنگی های یک شهر  (قسمت دوم)

با این بلند گو آنقدر شعار دادیم و دروغ گفتیم تا آخرش خراب شد ! آنچه خواندید گفته یکی از طرفداران کاندیدهای مجلس درمستند دل تنگی های یک شهر است که با نشان دادن یک بلند گو بیان میدارد و در ادامه می گوید یکبار توی جاده دوراهی بازوند از ماشین افتاد پائین و افتاد دست طرفدارهای قبادی و پسش نمی دادند ٬ بزور پسش گرفتیم . به اعتقاد  شما فیلمساز بامطرح کردن این نوع ادبیات می خواهد چه چیزی را القاء نماید ٬ وحشی گری ٬ دزدی و تعدی به حق دیگران ٬ براستی از دید او چه کسی مقصر این موضوع است ٬ نمایندگانی که هنوز به مجلس نرفته اند و یا کسانی که قبلاْ کرسی مجلس را در اختیار داشته اند .

به اعتقاد من سکانس  پخش کارت های نظارت زائید است  و به ریتم کلی ضربه زده است ٬ بعد از تیتر گردهمائی انتخاباتی اصولگرایان فیلمساز بی انصافی در حق این مردم را شروع کرده و با دفرمه کردن چهره های خاص و بعضاْ غیر فتو ژنیک مردم را بگونه ای نشان داده که در ذهن بیننده اینگونه القاء میگردد که با افرادی مواجه است که بسیار عصر حجری و عقب مانده هستند و به اعتقاد من این ظلم فاحشی در حق مردم همشهری خود است ٬ در انتهای این نماهای اگزجره کات وی به روحانی ( قبادی ) حس بدی را در بیننده نسبت به این شخص ایجاد می کند که بلافصله نمای وی به کمبود آب در روستا این حس را در بیننده ایجاد می کند که مسبب این همه بد بختی و بی آب همین روحانی و در نهایت روحانیت است که به اعتقاد من این خبط موضوع است چرا که هنوز این روحانی به مجلس نرفته که ما توپ را در زمین ایشان بیندازیم و ایشان را مقصر موضوع بدانیم  این بی انصافی است

ادامه دارد