2-     در بخش هایی از سریال آنقدر به هم خانم دکتر و آقای دکتر می گفتند که بیننده دچار حالت توقع میشد.

3-     تا آخر سریال معلوم نشد که این خانم ها و آقایان دانشمند هرکدام چه تخصصی دارند که هرکدام یه کار برای خودشان میکنند و در عین حال باید با هم کار کنند.

4-     این دکتر های عزیز مطمئنا باید از ضریب هوشی بالائی برخوردار باشند اما گاهی در مسائل ساده آی کیو شون اندازه خشایار مستوفی هم نبود و واکنش های عجیب و غریبی از خود نشان میدادند.

5-     شخصیت های داستان به خصوص دکتر ایرانمنش اصلا رفتار ثابتی نداشتند : گاهی خیلی منطقی گاهی خیلی احساساتی. گاهی خیلی دوست گاهی خیلی دشمن. گاهی شجاع و گاه ترسو. و خلاصه تکلیفت رو با اونها نمیدونستی.

6-     خانم دکتر ایرانمنش از همسرش طلاق گرفته و با او مثل کارد و پنیر هستند ولی از اواسط سریال روابط صمیمی و عشقولانه ای پیدا میکنند و شوهر سابقش حامی بزرگ او میشود و اصلا نمیفهمی اینها چرا از هم جدا شده اند!!

7-     پلیس گاهی شدیدا در صحنه حضور داره و گاهی ساده ترین کار را انجام نمیدهد(منظورم مراقبت از پسر خانم دکتر است که به شکل ساده و مسخره ای دزدیده شد)

8-     در پایان فیلم متوجه نکته پزشکی مهمی شدم . اینکه نخاع بعضی آدم ها از روی شکمشان رد میشود چون به یکی از شخصیت های داستان(پژمان بازغی) با چاقو از ناحیه شکم ضربه وارد شد و آخر فیلم روی صندلی چرخ دار بود. نتیجه اینکه نخاعش روی شکمش بوده نه پشتش!!! یاد سریال "روز حسرت" افتادم که معصومه در حالی که سرم بهش وصل بود کله پاچه میخورد.

9-     هنر تلویزیون اینه که هر موضوعی را ولو خالی بندی جذاب و دوست داشتنی نشون بده نه لوس و خسته کننده.  سریال "لاست" که همه چیزش خالی بندی و اغراق شده است طوری بیننده را میخکوب صفحه تلویزیون میکنه که باور میکنی در این جزیره دورافتاده انواع اعمال پزشکی از پانسمان و بخیه گرفته تا زایمان و سونوگرافی و جراحی آپاندیس و جراحی تومور در ستون فقرات به سادگی انجام میشود.

10- کی تلویزیون میخواد تغییر رویه بده و از ساخت سریال های آبکی دست بکشه؟ یادش به خیر ساخته های بیرنگ و رسام از محله برو بیا بگیر تا همسران و خانه سبز- همه کارهای مرضیه برومند- سرنخ پوراحمد-کار های اکشن مهدی فخیم زاده و حتی سربداران با قاضی شارحش