داستان ناموسی(البته خارجی )
این فقط یک داستان است ولی ممکن است در گوشه ای از این کره خاکی برای کسی اتفاق افتاده باشد.
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود...!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد .و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم...یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت:اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو......! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم.وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم. و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم.یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم.پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیروناومدی...!ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم .به خانوادهء ما خوش اومدی!!!
فضول کوهدشتی : بعدش هی بگین تو خارج همه فاسدن ، راستی می دونید ما در ایران چقدر آمار قتل های ناموسی داریم
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬