خان زند + نیروی انتظامی + تهران کوچک کوهدشت بزرگ را بلعید ( چاوارشه )

كوهدشت سيتي مردي به دربار خان زند مي رود  و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند... سربازان مانع ورودش مي شوند ! خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند... مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد : چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟ مرد با درشتي مي گويد  دزد ، همه  اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم ! خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!  مرد مي گويد من خوابيده بودم!!! خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟ مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود ... مرد مي گويد :  من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...! خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم...

چند روز دیگر هفته نیروی انتظامی آغاز میشود ٬ نیروی انتظامی زحمات فراوانی می کشد ٬ ولی باور کنید کافی نیست ٬ اشتباه نکنید   منظور من نیروی انتظامی کوهدشت نیست ٬ سخنم با نیروی انتظامی کرج و تهران بزرگ است ٬ اگه این مردان سبز پوش به قول کریم خان کاملاْبیدار باشنددزدان نابخرد دیگر جرئت نمی کنند سارق اموال مردم باشند که متاسفاته بعضی از این افراد  که بعضاْ درحومه کوهدشت زندگی می کنند و به شغل ناشریف دزدی مشغولند وقتی گرفتار میشوند در بازجویی ها اعلام میدارند ما کوهدشتی هستم که ما  بدبختانه همچنان باید شاهد شنیدن جملاتی چون کوهدشت کوچک تهران بزرگ را بلعید باشیم .

نتیجه غیر اخلاقی : آقای دزد محترم اولا به دزدی نروید ٬ اگر هم می روید خدا وکیلی نگوئید کوهدشتی هستیم ٬ بگوئید ما آدمهای بی خانواده و بی کس و کار ی هستیم که از زیر بوته بعمل آمده ایم که نه غیرت داریم و نه  تعصب شهرمان را می کشیم ٬ شرافتاْ بگذارید ما داغ این ننگ را تا ابد بر پیشانی نداشته باشیم .

نتیجه اخلاقی : راستی تا کنون یکی از مسئولین شهر به خود زحمت داده است ساعتی را با دزدی بنشیند و علت این اعمال را از او بپرسد ؟


عقلهاي کوچک  کارهای بزرگ

  ماهی سیاه کوچلو صمد بهرنگی ٬ کوهدشت عقب مانده

كوهدشت نمی دونم حکایت اون حاکمی که شکست خورد و علت شکست رو ازش پرسیدند  شنیدید یانه ٬ اونایی که میدونن جهت یاد آوری و اونایی که نمی دونن بدونن که وقتی از اون حاکم پرسیدند چرا شکست خوردی ُبه یک دلیل اساسی اشاره کرد واونم این بود که کارهای  کوچک رو دادم به آدمهای  بزرگ  و  کارهای   بزرگ  رو دادم به آدمهای کوچک ٬ خب منظور...حکایت ما در کوهدشت هم همینه عزیزم ٬ یه عده آدم در راس کارن که الحق  نماد کاملی از آدم های خنگ دوران ما هستند ٬  کوتوله هایی که بر مسند کارهای بزرگ نشسته اند و صد افسوس ...علت عقب ماندگی کوهدشت هم همینه ٬ بمن من حق بدین که بعد از سالها وقتی وارد کوهدشت میشم کوهدشت را همچنان مثل دهه شصت بیبینم و صد افسوس که باید بر این اوضاع نابسامان ا فسوس  خورد و لعنت فرستاد بر بانیان این عقب ماندگی ها ... نمی دانم داستان ماهی سیاه کوچلو صمد بهرنگی را خوانده اید یا نه ٬ پیدا کنید و بخوانید ٬ حکایت من و ماهی سیاه صمد یکی است ٬ منهم چون شما که در کوهدشت زندگی می کنید   تا قبل از خروج از کوهدشت فکر می کردم کوهدشت قبله آمال است و به میدانهای کوهدشت می گفتم  این بهترین میدان جهان است و وقتی از این شهر خارج شدم دیدم نه بابا علی آباد شهری نیست و من علت این عقب ماندگی را مسئولین بی لیاقت  ٬ بی سواد ٬ قومیت گرا ٬ و احساسی می دانم و بس ٬ با اسم بردن نمی خوام به کسی توهین بکنم ولی همه سر و ته یه کرباسند

نتيجه اخلاقي :  كوتوله هاي فكري  اقوام گرا را كنار بزنيم