انگشت عسلی کوفتت بشه
من دوست ندارم تو خیابان زنم را بغل کنم

چند روز پیش که داشتم میرفتم تهران ٬ داخل اتوبوس یه چیزایی دیدم که حالم به خورد ٬ میخواستم تو اتوبوس به سوژه هایی برای نوشتن در کوهدشت سیتی فکر کنم ٬ اما مگه این دو نفر می ذاشتن !! تمام تمرکزم رو به هم ریخته بودن ٬ دیدم چه سوژه ای بهتر از این ...
همیشه از این رسم که دختر و پسر بعد از عقد بایدجلوی این همه آدم انگشت در عسل بزنند و هر یک در دهان دیگری بگذارد، (چه لوس بازی مدرنی )٬حالم بهم می خوره. واقعا دلیلی برای این کار مشمئز کننده نمی بینم. من همیشه دوست دارم که حریم خصوصی ام (شامل هر چیزی که بشود) برای خودم باشد. ارتباط با همسر یکی از مهم ترین و حساس ترین موضوعات در حریم خصوصی هر فرد است. اصلا برایم قابل قبول نیست که یک زن و مرد بخواهند حریم خصوصیشان را در جلوی چشم مردم به نمایش بگذارند. همواره متنفر بوده ام از اینکه دختر و پسری را در خیابان ببینم که به شدت همدیگر را می چسبند و دست در دست یکدیگر می گذارند . چرا این دو نفر حاضر می شوند حریم خصوصیشان را در جلوی چشمان یک فرد دیگر به نمایش بگذارند. چرا یک زن باید در داخل تاکسی ، آنهم جلوی چشم بقیه که خیلی هایشان نگاه سالمی ندارند، سر بر روی شانه شوهرش بگذارد و با او اختلاط کند؟ آیا نمی توانند این کار را در جایی انجام دهند که هم آرامش داشته باشد و هم دور از نگاه های سنگین مردم باشد؟ مگه جا قحطیه ؟ خب تا اینجای کار تو خیابون بود اما بدتر از اون اینه که یه عده از این همشهریان ما جلوی بچه ها و نوجوانها حرفایی می زنند که آدم شرمش میاد ٬ بابا گردنت خرد ٬ دیوانه زنجیری!! بمن چه ربط داره تو با زنت ... عجب خریه این دیوانه؟ ٬ راحت راحت راجب مسائل جنسی حرف میزنند!! انگار نه انگار چند آدم بی خانواده ( منظورم مجرده ) نشستن و مشتاقانه دارن گوش میدن ٬ اون عده ای که مخاطبم شمائید خوب می دونید چی می گم ٬ خجالت بکشید ٬ والا قباحت داره !!
برگردیم به موضوع انگشت عسلی و مسائل آن. واقعا چه دلیل وجود دارد که صحنه عسل در دهان همسرم گذاشتن را افراد دیگری هم ببینند؟ من دوست ندارم که این کار را جلوی چشم دیگران انجام بدهم. من می خواهم روابطم با همسرم برایم خصوصی باشد. متنفرم از اینکه دست همسرم را در خیابان بگیرم و مانند کسی که دوست دخترش را به همراه دارد ، مشغول حرکات سخیف شوم. اشتباه نکنید ، من اصلا مخالف این نیستم که شوهر و همسر با یکدیگر صمیمی باشند. اتفاقا به همین دلیل است که دوست ندارم در میان جمع این کارها را انجام دهم.چون حس می کنم که این دیگر نامش صمیمیت نیست. حماقت است. اینکه چندین جفت چشم دیگر را وارد صمیمیت خودم و همسرم بکنم ، بزرگترین حماقت است. رابطه من و همسرم فقط به خودم و خودش مربوط است و بس. اصلا دوست ندارم جلوی نگاه دیگران، کوچکترین ارتباط بدنی بین من و همسرم باشد.حتی در حد عسل در دهان گذاشتن. یک جورهایی شرم دارم. دوست ندارم ازدواجم و تشکیل زندگی ام فقط در این نگاه های مصرفی خلاصه شود. اتفاقا دوست دارم که در برابر دیگران ، من و همسرم مانند دو انسان بالغ و فهمیده رفتار کنیم تا اینکه شبیه دوست دختر او را در آغوش بگیریم و دائما دستش را بگیرم و یا مثلا یک مژه اضافی را از چشمانش دور کنم. دوست دارم که شوهر بودن من برای او و همسر بودن او برای من در اینطور مسائل ، فقط در داخل خانه باشد. در بیرون از خانه، همسرم تکیه گاه و پشتیبان من است.در واقع او یدک کش نام من است و بالعکس. من ، او هستم و او ، من. ترجیح میدهم به جای اینکه هدیه تولد همسرم را در رستوران و کافی شاپ به او بدهم، در خانه او را بوسه باران کنم و با شوق زیاد از علاقه ام به او بگویم و هدیه را در خلوت خودم و خودش به او تقدیم کنم.ختم کلام اینکه دوست دارم صمیمی بودنمان برای خودمان باشد، نه برای دیگران.
الغرض !! اون دوتا بی ادب ٬ بی شعور ٬ بی نزاکت و دیوان زنجیری !! که الهی دردم بخوره تو سرشون اتوبوس رو با اتاق خواب اشتباه گرفته بودن !! اجازه ندادند چشم های من و چند تااز مسافرای دیگه تا صبح روی هم بره ٬ دل بود و قلوه و ... الهی به دردی که من گرفتار شدم گرفتار نشین !! .
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬