اولین و آخرین شهردار نمونه کوهدشت
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک شهر پر ستاره بود .آدماش مهربون بودند ٬ دلاشون مثل برگ گلها نرم بود و لطیف ٬ برای هم میمردن ٬ از عشق سخن می گفتن ٬ آسمون شهر آبی بود ٬ شباش هم مهتابی بود ٬ توی این شهر یکی بود غریب بود و تنها٬ اما مهربون و پرانرژی ٬ اون زمونا من کارگر بودم صبح های زود از خواب بیدار میشدم که از کارم عقب نمونم٬ آخه یاد گرفته بودم که روزی رو خدا صبح ها تقسیم میکنه٬ منم باورم شده بود ٬ همینجوریم بود ؟ یک روز! دو روز! ده روز !! همه روزا میدیدم یک مرد بلند قامت٬بعضی موقع نالان ٬ بعضی موقع بغض کرده ٬ تشر میزد !! داد میزد !! و بیشتر موقع ها که جارو دستش بود لبخند میزد٬ می گفت عزیز من اینجوری جارو میکنن ٬ شاید دویست یا سیصد متر رو خودش جارو میکرد ٬ درختا رو آب میداد ٬ اونا رو نوازش می کرد ٬ توی جدولهای کنار خیابونا رو تمیز میکرد ٬ یک روز رفتم جلو سلام کردم جوابمو داد ٬ چون کوچیک بودم دستی از مهر روی سرم کشید ٬گفتم: آقا شما کی هستین که اینجوری دل می سوزونین ؟شما رو من روزا نمی بینم فقط صبح های زود که همه خوابن شمارو می بینم ؟ گفت فرزند خوبم خدا روزی ها رو صبح زود میده من اومدم روزیمو از خدا بگیرم ؟ اصرارکردم تورو خدا شما کی هستید ؟گفت من دلیجانی ام !! وای خدای من آوازه دلیجانی رو شنیده بودم که شهردار کوهدشته ٬ اما خدایا این که رفتگری بیش نیست ؟ .بعداز دلیجانی فقط آقای ابراهیم باقری که مدت کمی هم شهردار بود بنیان چند کارو گذاشت٬ یاد اونم بخیر ٬ اگه ابراهیم باقری نبود همین اگوی نیمه کاره و جدول کشی های درب وداغون شده هم نبود ٬ خدا پدر اونا رو بیامرزه و به آقای شهردار هم یک کمی فکر و اندیشه واستفاده از مشاورین با تجربه ٬ متفکر و کاردان رو بده !!! ...
براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬