دلم برای قاضی های کوهدشت می سوزد
دلم برای قاضی های کوهدشت می سوزد

حرف اول چند روز پیش گذرم به دادگاه کوهدشت افتاد برای گرفتن عدم سو ء پیشینه ، باور کنید هرچه چشم انداختم در بین مراجعه کنندگان آدم آشنایی را بیابم موفق نشدم ، چهره همه کسانی که مراجعه کننده بودند و در گیر با هم نا آشنا بودند ٬ و و به عبارتی حاشیه نشینانی که نام کوهدشت را بر خود دارند وصد افسوس که هیچ تعصبی هم بر نام کوهدشت ندارند ٬ چرا که اگر داشتند باعث این همه بی آبرویی های متعدد نمی شدند ٫ هیهات که قاضی های محترمی که از اقصی نقاط کشور به کوهدشت می آیند اینها را به نام کوهدشتی می شناسند .
حرف دوم ٬ دلم برای قاضی های کوهدشت می سوزد ٬ چون بندگان خدا هر جوری که حکم بدهند متهم هستند ٬ چرا که کسانی که به عنوان شاکی و متشاکی به دادگاه می روند بدون آگاهی از موارد قانونی تفسیر خود از قانون را دارند و این بدترین نوع نگاه به قضاوت است ٬ هرکدام خود را محق می دانند و رای قاضی به نفع دیگری را منصفانه نمی دانند ٬ در صورتی که در این میان یکی مقصر است و لی آنها هر کدام چنین بیان میدارند حق با من است
حرف سوم ٬ بیاید کاری کنیم که قاضی ها بیکار شوند ٬ یعنی با تفاهم با هم حرف بزنیم ٬ برای هم ارزش قائل شوم ٬ قبل از اینکه زننده حرف های بیخود و بی جهت باشیم مقداری هم شنونده باشیم حرفهای طرف مقابل را گوش دهیم شاید کارمان به دادگاه و محاکم قضایی نکشد .
باور کنیم سخت نیست

براساس اصول 23-24و26 قانون اساسي حق آزادي بيان دارم . پس بايد بنويسم. بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند براي خيلي ها تلخ باشد ٬