يكي بود يكي نبود ، ما اول شديم ، آهاي نفس كش

كوهدشت

توي يه شهر پر از دود و دم  و درد و دورغ  همه راحت زندگي مي كردند ٬ كسي با كسي كاري نداشت ـ هر که سرش به کار خودش گرم بود٬  دودی دودش رو هوا میکرد ـ  دمی برای خودش دم دمی مزاج بود ( الکی خوش بود ) ٬ یه عده ای هم  همسایه درد بودند و زندگی خوبی در کنار درد داشتند ٬ آخه به هم نشینی با هم عادت کرده بودند ـ جدایی مردم و درد یه کم بعید بود ٬ سالها بود با هم بودند و نمی شد که درد مردم رو ترک کنه ٬ نامردی بود ٬   يه  عد ه ا ی هم که دروغ می گفتند ـ اونوم چه دورغایی شاخداری  ارمغان دورغهاشون جوایز متعدد از المپیک های مختلف بود  که نصیب می شد ـ البته نه برای مردم ٬ افتخارش برای از ما بهتران بود ٬ سوگلی جایزه هم برای کسی بود  که دروغا رو  می گفت و کلی هم برای خودش کیف می کرد ٬ هر دورغی که می گفت خیلی ها  باهاش حال میکردند ٬  این خیلی ها  که میگم پسر خاله و دخترعمه  وپسر عموهاش بودند  ـ آخه از دروغهاي اون فاميلاش هم سود مي بردند دانشمندان بومی منطقه  بعد از سالهای تلاش و ممارست به این راز مهم ( راز دروغ گفتن مرد دروغگو و خوشحالي نزدیکاش پي بردند که البته مجاز به گفتنش نبودند  )

الغرض؟ توی این شهر پر از دود و دم و درد و دروغ  ٬ یه روز میرزا رحیم باشی كه پيتزا فروشي مدرنی د اشت که بهش می گفتند کافی شاب تو کافی نت دل درد عجیبی گرفت ـ کارمیرزا کافی شاپی  به جاهای باریک کشید  ٬  تا جایی که حکیم باشی دستور سونو گرافی صادر کرد ـ میرزا رحیم باشی پیتزایی از ترس اینکه نکنه سونو گرافی اطلاعات غلط بده و اونو  زبونم لال حامله نشون بده  چند روزی  با درد که چند وقتی بود مهمانش بود می سوخت و می ساخت   ٬ اما مگه می شد طاقت آورد ـ آخرش چند تا از همون پیتزا خورای بومی به حرمت پیتزایی که نوش کرده بودند دست و پای  میرزارحیم باشی پیتزایی  رو  بستند و  بردنش سونو گرافی حکیم باشی کنارمیدان بزرگ شهر ـ نتیجه سونو گرافی یه چیز عجیب رو توی شکم میرزا رحیم  نشون میداد ٬ یه گردی اندازه یه یک ریالی توی شکمش دیده میشد ٬ خبردر خبر گزاری دایه نیوز توی شهر پیچید که بله میرزا رحیم باشی پیتزا فروش پول خور شده و پول خورده و علت دل دردش هم همینه ٬ تا چند روزی حرف و حدیث پول خوری میرزا حرف همه مردم اهل دود و دم بود ٬ مدتی گذشت ٬ شبی میرزا که فارغ  از عیادت ها و دلسوزی های بیجاو باجا به آسمان پر ستاره می نگریست  بیاد خبری افتاد که  چند روز پیش از دهان آدمهای درد مند مثل خودش شنیده بود ٬ یه فکری کرد ٬ خبر پول خوری خودش رو  قاطی کرد با خبری که شنیده بود ٬  ایندفعه سر درد عجيبي  اومد سراغش  ٬ سر دردی که ديگه اصلاْ خوب نشد ـ  و میرزا همچنان سر درد داره ، بعضي موقع ميره تا همدان٬  اما  راستی علت دل درد میرزا چه بود ـ حکیم باشی سونگرافی اینگونه تشخیص داد که یه یک ریالی که نمی دونم چطوری و از کجا وارد یه پیتزا میشه و میرزا هم با یه لقمه پیتزا مخصوص   اونو هاپولی می کنه  ـ علت دل درد میرزا هم همین بود ـ وجود یک ریالی در شکم میرزا٬  اما خبری که میرزا خونده بود و بعدش سر درد گرفت چی بود  : اختلاس چند میلیونی در شهر دود و دم و درد و دروغ توسط آقاي ايكس ٬ میرزا رحیم باشی همچنان که چشمش به ستاره ها بود  با خودش گفت:  اوسا کریم قربونت برم من  یه یک ریالي خوردم دلم درد گرفت ـشهر خبر دار شد ٬ تحلیل ها و تفسیرها بر شکم بی صحبم رفت ٬ پس اونا یی که اون همه پول رو بردند ٬ خوردند و یه آبم روش ٬چرا جایشون درد نگرفت و نمی گیره ٬ بعد با خودش گفت : خب حتما پول دارن میرن درد رو یه جورایی درمان می کنن حالا قیمتش هرچه میخواد باشه ٬ مگه من فضولیم ـ يا یکی رو میخرند از اونایی که اسمشون کارچاق کنه  تا  درد روبراشون تسکین بده ـ كارها رو درست کنه ٬ راس و ریس کنه ٬ یا اصلاْ نمی ذارن کسی بفهمه درد دارند ٬ مهم اینه که اونا درد نمی کشن ٬... نمی کش نمی ک   ش  ه     ن     م      ی    ک   ش ...  چرا اینروزها  همه چیزا   نم کشیده ـ  چرا؟  راستي اسم این شهرقبلاً  قم دوم بود ـ حالا شده درد  یکم 

این مقام رو به همه دردمندان تبریک  می گیم ما بلاخره اول شدیم 

هیپیپ هورا  ٬ هیپیپ هووا ...

نظر یادت نره ثواب داره